************ طرز ساختن ايميل در یاهو**********


سوال شما در مورد چگونه ساختن ايميل در سايت ياهو بوده است ابتدا تشکر از شما که من را برای پاسخ به سوال خود انتخاب کرديد و به وبلاگ من هم سری زدی.


برای ساختن ايميل در ياهو ابتدا به همين سايت رفته و قسمت
Sign up را انتخاب کرده


 و در صفحه بعد در قسمت Yahoo! ID اسمی برای ايميل خود و در قسمت

Password کلمه عبوری مخصوص خود که بايد شش کلمه يا بيشتر باشد و در قسمت

Re-type Password دوباره کلمه عبور را نوشته در قسمت Security Question یک سوال به طور

مثال : نام حیوان شما چیست ؟ : را انتخاب کرده و در قسمت
Your Answer پاسخ خود را

در باره این سوال می نویسید باید بدانید که این سوال و پاسخ آن را فقط خودتان باید بدانید

Birthday تاریخ تولد شماست و  Alternate Email اگر ایمیل دیگری داشتید می نویسید

در قسمت
First Name نام کوچک خود و در قسمت Last Name نام خانوادگی خود را و در

قسمت
Language & Content زبان و کشور خود که چون ایران و زبان فارسی وجود ندارد

همان انگلیسی انتخاب می شود

ZIP/Postal Code هم به تصمیم خود شماست چون برای ایران وجود ندارد.

در قسمت
  Enter the code shown هم همان چیزی که در عکس پایین آن وجود دارد را بنویسید

و سپس I Agree را کلیک کنید. و مراحل بعد هم

بسیار ساده است وشما حتما از پس آن به راحتی بر می آیید

ممکن است که نام ایمیل شما را به دلیل تکراری بودن قبول نکند که باید نام های مختلف را

انتخاب کنید .

با تشکر از شما

طريقه استفاده از پست الكترونيكي

 

 

Mail به پست الکترونیکی شبکه اینترنتی E-Mail گفته می شود ومانند نامه نگاری است اما محیط نگارش نامه با مطلب موردنظردراینترنت کاملاً باهم متفاوت است. نامه نگاری دردرون شبکه اینترنت باسریعترین سرعت ممکن انجام می شود.

 

 

طریقه ساخت :E-Mail

E-Mail را می توان در سایت های مختلف ساخت حتی برای راحت شدن کار می توان از سایت NOAVAR (نوآور) که پست الکترونیکی فارسی است،استفاده کرد.

 

دراینجا طریقه ساخت  E-Mailدر یکی از سایت های موجودرا توضیح می دهیم .

 

وارد سایت مورد نظر شده برای مثال سایت Yahoo. پس از دریافت صفحه اطلاعات برروی گزینه mail که درون صفحه قرار دارد دوبار کلیک کنید، پنجره دیگری برای ساخت ایمیل باز می شود از پنجره Sign up now استفاده کنید؛یعنی با کلیک کردن این پنجره را انتخاب کنید صفحه دیگری باز می شود.

 

برای ساخت ایمیل رایگان mail free Yahoo  استفاده کرده وآن را اجرا کنید. مجدداً برروی گزینه Sign up now کلیک کنید . بدین ترتیب فرم ثبت نام ایمیل باز می شود. در مقابل نوار Password رمز عبور ایمیل را وارد کنید (باید دقت داشت که تعداد رمزها بیشتر از 6  نویسه یا حرف باشد.)

.بنويسيد Re Type Passwordبراي اطمينان از رمز داده شده، مجدداً رمز را در مقابل نوار

در نوار Security Question يك سوال براي سوال رمز انتخاب كنيد و جواب رمز را در نوار Your Answer تايپ كنيد.

 

 

اهمیت سؤال وجواب رمز:

اگر به دلایلی رمز ورود به ایمیل را فراموش کردید با استفاده از سؤال رمز وجواب آن که همان جواب داده شده در نوار Answer Your است می توان وارد ایمیل شد وسایت مورد نظر رمز جدیدی را برای ورود به ایمیل نشان می دهد.

 

درنوار Birth day تاریخ تولد را بر حسب  سال های میلادی مشخص کنید، که شامل روز، ماه، و سال است. اگر قبلاً ایمیلی داشتید در هنگام ساخت ایمیل جدید آدرس  قبلی را در مقابل نوا رCurrent E-mail  تایپ کنید .

در نوار First name  نام کوچک فرد تایپ می شود . درنوار Last name  نام خانوادگی فرد تایپ می شود.

با استفاده از گزینه  Content Languageمی توان  نوع  زبان اینترنتی را  تعیین نمود.  

کدپستی  خود را  در مقابل  نوار Cod Zip تایپ کنید که شامل کشور، شهر ومحله است .

درنوار Gender جنسیت را تعیین کنید.  

درنوار Industry رشته تحصیلی را تعیین کنید.

در نوار Editable order تخصص کاری را تعیین کنید.

در نوار Specialization شغل را تعیین کنید.

  

درقسمت بعدی  فرم ثبت  نام یک  سری گزینه  وجود دارد که سایت  مورد نظر می تواند اطلاعات  جدید مربوط به هرکدام از آنها را به ایمیل ساخته شده بفرستد؛ یعنی با انتخاب هر کدام از گزینه های زیر اطلاعات به روز آن گزینه به صورت ایمیل برای شما فرستاده می شود.

 

در کادر the box Enter the word as it is shown in  کلمه ای مشاهده می شود که برای رفتن به مرحله بعدی، این کلمه را در کادری که در پایین این قسمت مشخص است، تایپ کنید.

 

پس از تکمیل فرم بر روی گزینه from Submit this کلیک کنید.

 

نکته: اگر احیاناً کد پستی داده شده تایید نشود پنجره دیگری باز می شود .ابتدا در کادر بالا نام کشورIran را تایپ کنید ودر کادر Cod zip or Postal دوباره کدپستی را تایپ کنید. بدین ترتیب ایمیل مورد نظر ساخته می شود.

 

 

طریقه وارد شدن به ایمیل:

درنوار Yahoo ID نام کلمه عبور را تایپ کنید. در نوارPassword نیز کلمه رمز را وارد کنید سپس برروی گزینه Sign in کلیک کنید.

 

نکته: اگر احیاناً رمز عبور فراموش شده باشد از سؤال رمز وجواب آن استفاده کرده ووارد ایمیل شوید.

 

 

Check mail

جهت دیدن ایمیل های فرستاده شده از این گزینه استفاده کنید. با اجرای این گزینه پنجره ای باز می شود که درون آن    نامه های رسیده مشاهده می شود همچنین موضوع نامه ها به صورت زیر خط دار نمایش داده می شود که برای خواندن ایمیل مورد نظر بر روی موضوع آن قرار گرفته وکلیک کنید در نتیجه محتویات نامه نمایش داده می شود.

 

Compose

برای فرستادن ایمیل به دیگران از این گزینه استفاده کنید. با اجرای این گزینه پنجره ای باز می شود. در نوار To آدرس گیرنده ایمیل را تایپ کنید.

 

 در نوارcc که مخفف کلمه copy carbon  است می توان نامه نوشته شده را برای گیرنده دیگری نیز فرستاد که اصطلاحاً به آن گیرنده «گیرنده اضافی» می گویند.

 

در نوار BCC آدرس گیرندگان پوشیده یا مخفی را تایپ کنید(یعنی می توان نامه نوشته شده را برای شخص دیگری فرستاد به طوری که گیرندگان دیگر متوجه شخص سوم نشوند.)

 

 

Attachment

با استفاده از این گزینه می توان تعلقات اضافی؛ مثل عکس را همراه ایمیل فرستاد. برروی گزینه Attachment قرار گرفته وآن را اجرا کنید. مسیر عکس را انتخاب کرده وok کنید. مسیر انتخاب شده مشاهده می شود وهمراه نامه عکس نیز فرستاده می شود.

 

برای فرستادن ایمیل به شخص مورد نظرحتماً درانتهای کاربرروی گزینه  Sendکلیک کنید.

پايان

پاسخ خودآزمايي دروس زبان فارسي (3)

باسمه تعالي

پاسخ خودآزمايي دروس زبان فارسي (3 )

 

 

خودآزمایی صفحه ی 13

1. قاعده ی واجی شچْد ، ....

در واژه ی اول دو واژ « ش » و « چ » که واژگاه مشترک دارند ، بدون مصوت نمی توانند در کنار هم قرار گیرند . ( بر خلاف قواعد واجی است. )

در واژی دوم « پ » و « ب » که دارای واژگاه مشترک هستند ، نمی توانند بدون مصوت کنار هم قرار بگیرند . ( بر خلاف قواعد واجی است. )

قاعده ی نحوی : ما را از مدرسه بیرون کردیم .

قاعده ی هم نشینی : علی خانه ی خوب، سعدی گلستان کتاب ارزشمند

قاعده ی معنایی : سنگ کوه را بلعید .

قاعده ی کاربردی : چرا غایب بودی ؟ - غذا سرد می شود ./ ساعت چند است ؟   - هوا گرم است .

2. پْر( خلاف قواعد واجی ) چون امکان وجود هجا بدون مصوّت امکان نیست .

وتْد(خلاف قواعد واجی ) « ت » و « د » دارای واجگاه مشترک هستند و بدون مصوّت در کنار هم قرار گرفته اند .

امیر کبیر دولی دبیرستان ( خلاف قواعد هم نشینی )

دانش آموز در درس خواندن کوشا هستند . ( خلاف قواعد نحوی ) از لحاظ تطبیق دو نهاد جدا و پیوسته نادرست است .

کتاب پرنده را شکار کرد . ( از نظر معنایی در حوزه ی زبان نادرست است . )

3. ابوعلی سینا در همان زمان زنده بود و در همدان تدریس می کرد .

        

   ابو علی سینا در همان زمان زنده بود                          تدریس می کرد

 

 

 


 

               نهاد               گزاره                             نهاد               گزاره

                                   

                                      

           گروه اسمی      گروه اسمی      گروه فعلی             گروه اسمی      گروه اسمی      گروه فعلی

 

 


 

                                  مسند          فعل                                   مفعول         فعل

              

 

               ابوعلی سینا       زنده            بود                           __             تدریس      می کرد

 

 

فعالیت 1 صفحه ی 15

 

جمله های مستقلّ یک فعل :

1. دمای اجرام آسمانی چقدر است ؟

2. کی و چگونه پدید آمده اند ؟

3. با گذشت زمان ، چه تغییراتی در آن ایجاد شده است ؟

4. چه تاثیر بر اجرام آسمانی دیگر دارند ؟

5. آینده آنها چگونه خواهد بود ؟

 

جمله های مستقلّ چند فعلی :

1. اختر شناسی علمی است که به مطالعه ی اجرام آشمانی می پردازد .

2. بسیاری از اختر شناسان کوشیده اند به پرسش هایی از این قبیل پاسخ دهند که هریک از اجرام آسمانی در چه فاصله ای از زمین قرار دارند .

توضیح : پاسخ های ذکر شده با توجّه به بندهای کتاب می باشد ، در صورتی که بند دوم ادامه ی بند اوّل است و مستقل نمی باشد یعنی از « بسیاری از اختر شناسان کوشده اند آینه آنها چگونه خواهد بود ؟ » یک جمله مستقلّ مرکّب است .

 

فعالیت 2 صفحه ی 16

 

گروه اسمی

هسته

تعداد واژه ها

این پرسش ها

پرسش

این ، پرسش ها (2)

دمای اجرام آسمانی

دما

دما ، یِ ،اجرامِ ، آسمانی (5)

ابزارهای گوناگون

ابزار

ابزارها ، یِ ، گوناگون (3)

آینده ی آن ها

آینده

آینده ، یِ ، آن ها (3)

مشاهده ی اجرام آسمانی

مشاهده

مشاهده،یِ، اجرام ِ ، آسمانی (5)

شاخه های تخصّصی

شاخه

شاخه ها ، ی ، تخصّصی (3)

تاریخچه ی جهان

تاریخچه

تاریخچه ، یِ ، جهان (3)

 

 

 

 

 

 

فعالیت 3 صفحه ی 17

گروه اسمی

هسته

تعداد تکواژهای هر گروه اسمی

تعداد واج های هسته

هر چهار کارگرساده

همان آده های دیروزی

دفترچه های مشقّ بچّه ها

داستان های جنّ و پری

کارگر

آدم

دفترچه

داستان

هر ، چهار ، کار ، گر ِ ، ساده

هم ، آن ، آدم ،ها ، ی ، دیروز،ی

دفتر،چه،ها،ی، مشق-ِ ، بچّه ، ها

داستان ، ها ، ی ، جنّ ، و ، پری

 

ک ،ا، ر، گ،-َ،ر

ء ، ا ، د ،-َ، م

د،-َ،ف،ت،-َ،ر،چ،-ِ

د ، ا ، س، ت، ا،ن

 

خودآزمایی صفحه ی 20 و 21 درس دوم

تمرین 1

واژه

واج

تعداد

مدّت

اصول

قوانین

متفاوت

تاریخچه

آینده

اخترشناسان

/ م / -ُ / د / د / -َ / ت /

/ ء / -ُ / ص / و / ل /

/ ق / -َ / و / ا / ن / ی / ن /

/ م / -ُ / ت / -ُ / ف / ا / و / -ِ / ت /

/ ت / ا / ر / ی / خ / چ / -ِ /

/ ء / ا / ی / -َ / ن / د / -ِ /

/ ء / -َ / خ / ت / -َ / ر / ش / -ِ / ن / ا /  س / ا / ن /

6

5

7

9

7

7

13

 

تمرین 2

1. شاعری غزلی بی معنا و بی قافیه سروده بود . ( مستقلّ ساده )

2. آن را نزد جامی برد . ( مستقلّ ساده )

3. پس از خواندن آن گفت : همان طوری که دیدید ، در این غزل از حرف الف استفاده نشده است . ( مستقلّ مرکّب )

4. جامی گفت : بهتر بود از سایر حروف هم استفاده نمی کردید . ( مستقلّ مرکّب )

 

تمرین 3

عمل : این هر دو عمل جوانمردانه ی کشتی گیر ایرانی

امل : آن امل دست نیافتنی جوانان ایرانی

انتصاب : همان یک انتصاب نادرست او

انتساب : انتساب القاب بزرگ پدرش

تعلّم : تعلّم قوانین و مقرّرات راهنمایی و رانندگی

تألم : بزرگ ترین تألم خاطر دوران کودکی مادربزرگ

حیات : حیات شورانگیز عاشقانِ دل سوخته ی الهی

حیاط : بزرگ ترین حیاط مدرسه شهر ما

جذر : جذر این عدد چهار رقمی

جزر : جزر فریبنده ی رودخانه اروند

 

خودآزمایی درس سوم صفحه ی 32

1.

- الف ) موضوع ساده ای که ممکن است در هر زمانی نگران کننده باشد این است که وقتی انرژی بدن کاهش یابد ، می تواند به راحتی شما را عصبانی کند .

ب ) موضوع ساده اما نگران کننده این است که وقتی انرژی بدن کاهش می یابد، می تواند به راحتی شمارا عصبانی کند .

ج ) موضوع ساده امّا نگران کننده این است که کاهش انرژی بدن موجب عصبانیّت شما می شود .

- اکنون شرکت های تعاونی از موقعیّت خوبی برخوردارند .

- مجریان این طرح باید جرئت خطر کردن را داشته باشند .

- عدم «نبود» برنامه های مناسب، فعّالیت های ورزشی را به تأخیر می اندازد .

- کاهش بارندگی پارسال « سال گذشته » باعث کمبود آب های زیرزمینی شده است .

- بخش بعدی برنامه را ببینید . / به بخش بعدی برنامه توجّه فرمایید .

- الف ) مورّخان جرءت کردند کشف خود را افشا کنند .

  ب ) مورّخان جرئت افشای کشف خود را پیدا کردند .

- ادامه چنین تمرین هایی و تأکید بر آن ها باعث تقویت مهارت های نگارشی می گردد .

- در این گونه مواقع انسان دچار خودپرستی می شود که فایده ای ندارد .

- الف ) حسن به برادرش گفت : « مقاله ات منتشر شده است .»

  ب ) حسن به برادرش گفت که مقاله ی من منتشر شده است .

2.

طبع : میل و سرشت                     تبع : نتیجه ، پیروان ، دنبال

معاصر : هم عصر                       مأثر : کارهای نیک و بزرگ

غَرّه : روز اوّل ماه قمری               غِرّه : فریب

صخره : تخته سنگ                      سُخره : ریشخند

3.

پرور +  ش + گاه + ی               زیب + ا + پسند + انه

نا + جوان + مرد + انه               سر + افراز + ی

فرا + گیر + ی                         فرمان + برد + ار + ی

 

خودآزمایی درس چهارم

فعالیت 2 صفحه ی 35

در کلماتی که { ی } مصدری دارند ، تکیه روی هجای آخر ، یعنی { ی } است و در کلماتی که { ی } نکره می گویند ، تکیه روی هجای ماقبل آخر است .

مثال :

سعی کنیم / با / ری از دوش مردم برداریم . ( ی نکره )

کامیون با / ری / از جادّه گذشت . ( ی نسبی )

دا / نا / یی در مجلس سخن می گفت . ( ی نکره )

دانا / یی / توانایی است . ( ی مصدری )

هر سال بزرگ / داشت / حافظ در شیراز برگزار می شود . ( اسم مرکّب )

او مقام استادیش را ب / زرگ / داشت . ( گروه اسمی و گروه فعلی )

 

خودآزمایی صفحه ی 38 درس چهارم

1. واحدهایی مثل تکیه و درنگ و لحن و آهنگ را که الفبای خط از نشان دادن آن ها نا توان است ولی در گفتار ظاهر می شود .

2. وقتی که واحد زبرزنجیری هر کدام تغییر کند ، معنای جمله هم تغیی می کند. برای تغییر جدید ، لحن و آهنگ و جای تکیه و درنگ در جمله ی واحد تغییر می کند و با ایجاد هر تغییر از جمله برداشت جدیدی می توان کرد.

3. اسم : د / رنگ / تکیه روی هجای آخر

صفت : خرد / مند / تکیه روی هجای آخر

فعل ، ماضی ساده : آ / ورد / تکیه روی هجای آخر

ماضی نقلی : آور / ده / است

ماضی بعید : آور / ده / است        تکیه روی هجای آخر صفت مفعولی فعل

ماضی التزامی : آور / ده / باشد    مورد نظر

ماضی استمراری : / می / آورد        تکیه روی پیشوند { می }

مضارع اخباری : / می / آورم          تکیه روی پیشوند { می }

مضارع التزامی : / ب / نویسد          تکیه روی پیشوند { بِ }

فعل امر : / ب / نویس                   تکیه روی پیشوند { بِ }

فعل نهی : / ن / نویس                   تکیه روی پیشوند { نَ }

فعل منفی : / ن / می نویسد             تکیه روی پیشوند { نِ }

آینده : خوا / هد / نوشت                 تکیه روی هجای دوم فعل کمکی

4. البته تصور شما در این همایش موجب افزایش سطح آن شده است .

حقیتا اگر تلاش شما نبود این کار به ثمر نمی رسید .

 

5.

ﻧَ

نوشت

5

بود

م

-

ﻧَ

ﻧَ

-

ﻧَ

رفت

نوشت

گفت

شنید

گرفت

5

5

5

5

5

بود

باش

بود

بود

باش

مَ

ی

ید

مَ

مَ

توضیح : نمونه ی داده شده ی کتاب با عنوان پرسش مطابقت ندارد و بیش از دو تکواژ تغیر داده شده امّا در حلّ تمرین در این جزوه از عنوان سؤال پیروی شده است.

 

 

 

 

 

 

 

خودآزمایی صفحه ی 43 درس پنجم

 

1. نشئت ، مآخذ ، سؤال ، اداره ، مرئوس ، ائتلاف ، مؤانست ، اشمئزاز، ملجأ

2. تاریخ /همیشه / سیر/ ی / یک / نواخت / دار / -َ د / تا / آن / جا / که / گفت / / ه / اند / تاریخ / مکررّ / ات / ø / و / تنها / چیز / ی/ که / آن / را / از / یک /

/ تکرار / -ِ / ملالت / آور / ر / ا / یی / می / د  / -َ د / انقلاب / است / ø /

40 تکواژ + دو تکواژ صفر

3. خوار نیایش شب پره والسّلام عمرو خورشید خویش شنبه دست بند حتّی

 

درس ششم صفحه ی 50

 

1. جوشید و ترکید چون ناگذر هستند در این شکل مجهول نمی شوند پس باید ابتدا آنها را گذرا کنیم ، سپس مجهول سازیم . جوشانید / جوشاند ، ترکاند   جوشانیده شد / جوشانده شد ، ترکانده شد .

الف ) آب جوشید .    بادکنک ترکید .

ب ) جوشاند . ترکاند .

 


 

پ ) آشپز  آب  را  جوشاند .                  آب جوشانده شد .

 

کودک بادکنک را ترکاند                       بادکنک ترکانده شد .

ت ) بلی

2. آن ها با اسب حرکت کردند . ما نیز به دنبالشان ( حرکت کردیم ، لفظی ، نا بجا ) . ( ما ، لفظی ) صبح زود رسیدیم . آن ها زودتر ( رسیدند ، لفظی ، نابجا)، شهر میان دشت گسترده بود . ( شهر ، لفظی ) پر از دار و درخت ( بود ، لفظی ) مثل این بود که ( ما ، لفظی ) به بهارستان نادیده چون مینو قدم نهاده ایم .       ( شهر، لفظی ) در قرن بیستم بنا شده بود .( شهر ، لفظی ) از آن زمان تا کنون، آرام و سبز در کنار کویر نشسته ، چشم به راه آمدن مسافری بود که (آن مسافر ، لفظی ) به دیدارش میآمد . توضیح : « در کنار کویر نشسته بود » شکل دیگری از این جمله می باشد .

3. دانایان (ی) ؛ (گ ) ، ترشیجات (ج) ، بچّگانه (گ) ، سخن گویان (ی) ، گرسنگان (گ) ، روستایی (ی) ، نامه ای( ا = ءِ ) ، بانوان (و) ، زانوان (و) ، سوال 4 حذف شود زیرا درس مربوط به آن حذف گردیده است .

 

صفحه ی 59 درس هفتم

1. توضیح بیش تر در مورد درون بنا است و مو قعیّت جغرافیایی و ظاهر بنا شرح داده نشده است .  کجاست ؟ مال کیست ، چگونه است ؟  چه لوازمی دارد ؟

2. به عهده یدانش آموز است .

3.     نداشته باشند نباید آن را بیان کرد .

         جمله ایرادی ندارد .

         مطابقت نداشته باشد .

         مطرح شد ( حذف نابجا ، بدون قرینه حذف شده است )

         جمله ایرادی ندارد .

4. بامدادان : زمان / شادان : قیدی / کندوان : مکان / سپاهان : مکان / پاییزان:زمان

 

فعّالیّت 1 صفحه ی 60

فعل

شخص

زمان

گذر

معلوم و مجهول

نمی خواندند

می نشانیم

دوخته نمی شد

بیابند

داشتند       می آمدند

سوم شخص جمع

اول شخص جمع

سوم شخص مفرد

سوم شخص جمع

سوم شخص جمع

ماضی استمراری

ماضی استمراری

ماضی استمراری

مضارع التزامی

ماضی مستمر

گذرا

گذرا

گذرا

ناگذر

ناگذر

معلوم

معلوم

مجهول

معلوم

معلوم

 

 

 

 

 

فعالیّت 2 صفحه ی 63                          

 

پخت : او را پختند ( او را آماده کردند ) / پختم ( خیلی گرمم شد ) ، او خیال تازه ای پخت / او در این کار کاملا پخته شده است ( تجربه کسب کرده است ) / مادر غذا را پخت و ...

دوخت : چشم به در دوخت ( خیره شد ) دهانش را دوختند

( بستند )/ خودش می برد و خودش می دوزد ( انجام دادن کار مطابق میل خود ) / با تیر دوخت ( با تیر زد ) / لباس را دوخت و

 

فعّالیّت 3صفحه ی 64

باز یافتن ، برآمدن ، باز گردانیدن ، در گذشتن ، باز فرستادن ، فرا گرفتن ، وا داشتن

 

خودآزمایی درس هشتم صفحه ی66

1. علی دوستم را با اتوبوس به ییلاق برد و یک هفته او را در آن جا گذاشت .

سال گذشته که دوستان را به کوهنوردی برده بودند ، سنگ بزرگی را از کوه غلتاندند و به دره انداختند .

 

مصدر ساده

پیشوندی

مصدر ساده

پیشوندی

خوردن

داشتن

 

چیدن

گستن

آشفتن

انگیختن

بستن

گرفتن

 

بردن

برخوردن / واخوردن 

بر داشتن / باز داشتن / واداشتن

برچیدن

بر گستن / بار گستن

بر آشفتن

برانگیختن

فروبستن / بربستن

برگرفتن / بازگرفتن/ درگرفتن/ فراگرفتن 

فرو بردن

ریختن

گردانند

 

خواندن

دادن

غلتیدن

کشیدن

ماندن

خواستن

گذاشتن

رسیدن

فرو ریختن

باز گردانیدن / بر گردانیدن

 

فرا خواندن

سر دادن / فرو دادن

فروغلتیدن / درغلتیدن 

در کشیدن / برکشیدن / بارکشیدن

درماندن / فروماندن / واماندن / بازماندن

بازخواستن

واگذشتن / فروگذاشتن

فرا رسیدن/ در رسیدن

 

 

 

خودآزمایی درس نهم صفحه ی 74

 

2. بیان غیر مستقیم به شیوه ی داستانی

3. هر گاه بن مضارع فعل یک تکواژ باشد آن فعل ساده است .

آموختن : آموز ، آویختن : آویز ، افزودن: افزا ، آلودن: آلا ، بخشیدن : بخش ، پرداختن : پرداز ، پیوستن : پیوند ، سپردن : الف طی کردن : سپر ، ب سفارش کردن: سپار ، فروختن : فروش ، گفتن : گو ، دویدن : دو

 

فعّالیّت صفحه ی 79 درس دهم 

آموختن: من  این مطلب را  از او  آموختم .  

           نهاد      مفعول     مقمّم     فعل

 

من این مطلب را به او آموختم .

نهاد   مفعول      متمّم   فعل

 

گرفتن : خورشید گرفت .   خانه آتش گرفت .

             نهاد    فعل      نهاد  فعل مرکّب

 

او کتابش را از دوستش گرفت .   آتش گرفت .  /  قلب بیمار گرفت .

نهاد  مفعول       متمّم        فعل         نهاد  فعل ساده      نهاد        فعل

 

راه آب گرفت .   سخنش گرفت .   او  دستش را به دیوار گرفت . 

  نهاد    فعل        نهاد    فعل      نهاد    مفعول    متمّم       فعل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خودآزمایی درس دهم صفحه ی 85 

1. الف )

 

مصدر

ماضی مستمر

آینده

مضارع اخباری

ماضی بعید

گریستن

فرستادن

ترسیدن

نامیدن

داشت می گریست

داشت می فرستاد

داشت می ترسید

داشت می نامید

خواهد گریست

خواهد فرستاد

خواهد ترسید

خواهد نامید

می گرید

می فرستد

می ترسد

می نامد

گریسته بود

فرستاده بود

ترسیده بود

نامیده بود

 

ب)       کودک می گرید                       او نامه را فرستاد

 

         

        نهاد            گزاره                   نهاد              گزاره

 


 

      گروه اسمی      گروه اسمی            گروه اسمی   گروه اسمی   گروه فعلی

 


 

      کودک          می گرید                            مفعول    فعل

 


 

                                                او        نامه را     فرستاد         

 

تو ضیح : با استناد به کتاب «دستور زبان فارسی 1 » تالیف دکتر وحیدیان با همکاری غلامرضا عمرانی که در صفحه ی 16 مصدر ( فرستادن ) سه جزیی گذرا به مفعول محسوب شده است .

      خواهرم از تاریکی می ترسد                  او را سهراب نامیدند

 


 

     

      نهاد             گزاره                      نهاد            گزاره

 

 


 

 گروه اسمی   گروه اسمی    گروه فعلی      گروه اسمی  گروه اسمی  گروه اسمی   گروه فعلی

 

 


 

               متمّم          فعل                           مفعول    مسند      فعل

 


 

    خواهرم   از تاریکی   می ترسد               __        او را    سهراب    نامیدند

پ ) گریستن و ترسیدن مجهول نمی شوند زیرا گذرا به مفعول نیستند .

 

فرستادن : نامه فرستاده شد .    نامیدن : او سهراب نامیده شد .

 

ت ) آن هایی را که ناگذز هستند را گذرا می نامیم . مثل : گریستن که می شود : گریاند و آن هایی را که گذرا هستند دوباره گذرای سببی می نامیم و سپس مجهول می کنیم . مثل : ترسیدن که میشود : ترساندن .

 

2. همه ی جمله ها دو جزیی بدون فعل هستند .

 


 

نمونه :

                           نهاد          گزاره

                  

                     گروه اسمی     گروه اسمی

 

                         صبح          بخیر

 

خودآزمایی درس یازدهم صفحه ی 89

 

1. خوازه : طاق نصرت / خوالگیر : آشپز / دشخواری : دشواری / خوان : سفره

 

2. سنبل ( سمبل ) ، اجتماع ( اشتماع ) ، انبساط ( امبساط ) ، دست بند ( دس بند ) ، منبر ( ممبر ) ، ینبوع ( یمبوع ) ، سنباده ( سمباده )

 

 

خودآزمایی درس دوازدهم صفحه ی 100

 

1. اگر تو هو شمندی به معنی توجّه کن زیرا که ظاهر به جای نمی ماند بلکه یعنی پایدار است .

من از روییدن خار بر روی دیوار فهمیدم که فرو ممایگان با صدر نشینی ازشمند نمی شوند .

اگر همواره خواستار کامیابی هستی راه و رسم صبر و تحمل را از مور بیاموز .

دوباره پلک دلم می پرد شنیده ام که این نشانه ی آمدن ککسی به مهمانی است .

 

فعّالیّت 1 درس سیزدهم صفحه ی 102

 

سعید کتاب را برد .                 سعید مسابقه را برد .

سعید خوابش برد .                  سعید آبرویش رل برد .

فعّالیّت 2 صفحه ی 103

 

الف گشتن به معنی پیوستن

ب- گشتن به معنی روی بر گرداندن ، دور شدن و جدا شدن

 

 

فعّالیّت 3 صفحه ی 104

کلمه

دستور

رکاب

تماشا

کثیف

رعنا

دیوار

سفینه

وضعیّت

( ت )

(ت)

(پ)

(ب)

(پ)

(پ)

(ب)

کلمه

قوس

کرسی

سپر

زین

دستار

جامه

 

وضعیّت

(ب)

(ت)

(ت)

(ت)

(الف)

(پ)

 

 

توضیح : واژه ی دستور در یکی از معانی پیشین خود (فرمان ) امروزه کاربرد دارد . معنای جدید : قواعد زبان › واژه ی «تماشا » در زبان فارسی به معنی « نگریستن وسیر و گردش » به کار رفته و معنی ود یگرش که « پیاده روی »  است  

کاربرد عام ندارد .

 

واژه ی «رعنا » در گذشته در معنی های  1. ابله  2. خوش قد قامت و زیبا  به کار رفته است امروزه فقط در معنای دوم به کار می رود .

 

 

خودآزمایی درس سیزدهم صفحه ی 107

 

1. نزاجا ( نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران )

نهاجا ( نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران )

اتکا ( اتّحادیه ی تعونی های کارکنان ارتش )

هما ( هواپیمای ملّی ایران )

2. پوش : پوشه ، پوشاک / نوش : نوشابه ، نوشین / کوش : کوشش، کوشا

3. منشی ، گزاف ، سیاست ، سواد ، قراضه ، در رفتن

4. ذقن (چانه ) ، باد افره ( کیفر ) ،          ( زغال ) ، لاغ ( شوخی کردن )

5. تمام مکاتب سیاسی و اجتماعی و هنری : سوسیالیسم ، فرد گرایی ، هوش بری ، یادمان ، گفتمان ، کالبد شناسی

6. سکّو ، ملّای روم ، مالیت ، معلّم ، خا صیّت ، ابّهت ، ممتاز ، دکّان ، جادّه ، پر رونق ، تغییر ، ضالّه 

 

خودآزمایی درس چهاردهم صفحه ی 114

 

1. حر ، قرن ، دلیل ، فرقه ، تحفه ، مصیبت ، نا بغه

2. مجانین ، طلبه ، کبار ، وکلا ، اوصیا ( امروزه واژه ی « طلبه » در معنی مفرد به کار می رود و جمع آن « طلاب » است .

3. خواهر احمدی امروز غایب است . پروین خواهر دوستم است .

     شاخص                                     هسته گروه اسمی

 

کدخدا صفر علی به روستا بر گشت . صفر علی کدخدای علی آباد است . 

شاخص                                              هسته گروه اسمی

 

4. باغبان ، مستمند، استوار دودمان ، یادگار 

 

خودآزمایی درس پانزدهم صفحه ی 120

 

3. جیغ زنان ، رد کردن ، پنهان ، زل زد ، حرکت می کرد ، می مالید ، توی ، خشن

 

فعّالیّت 1 درس شانزدهم صفحه ی 122

 

 1.کفش ( جفت ، لنگه ) ، جوراب ( جفت ، لنگه ، جین ) ، تخم مرغ ( شانه ، دانه ) ، نخود و لوبیا ( کیلو ، تن ، خروار ) ، کاغذ ( برگ ، ورق ، بسته ، بند ) ، کتاب (جلد)، برای بعضی از این کلمات ف واحدهای شمارش دیگری وجود دارد .

 

فعّا لیّت 3 صفحه ی 123

 

علاقه (به)، نیاز (به)، مهارت(در)، تسلط (بر ، در)، مصاحبه (با)، دشمنی (با)، نفرات(از)، متم،م اسم جایگاه مشخصی ندارد چون نقش نما دارد ، مخصوصا بعضی از متمّم ها پیش از اسم شان می آیند (متمّم مسند) من بیش از همه چیز به این درس علاقه مند هستم . بعضی بعد از اسم می آیند . ( متمّم نهاد )

عیب جویی از دیگران فراموش کردن عیب های خویشتن است .

 

خودآزمایی درس شانزدهم صفحه ی 126

 

1. اندازه کاغذ این کتاب را نمی پسندم .

پیشنهاد خرید کاغذ تأیید شد.

2. قانون نانوشته ، دستگاه قضایی ، کرسی استادی ادبیات ،       

          صفت مفعولی         صفت نسبی       مضاف الیه1 مضاف الیه2      

     دیوار بلند   باغ ،               شش   دستگاه     دوربین فیلم برداری     نو

       صفت بیانی     مضاف الیه           ص شمارشی  ممیز           مضاف الیه    ص بیانی ساده

 

قانون نانوشته ، دستگاه قضایی ، کرسی استادی ادبیات ،       دیوار بلند   باغ ،           

 

    شش   دستگاه    دوربین فیلم برداری   نو

 

 


 

3. تجربه ، لذّت ، مداد ، جهاد ، وجدان ، فساد ، خرمن ، چشم

4. افتخار به دوستی با دانایان ، افتخار واقعی است .

      نهاد       متمّم نهاد   متمّم متمّم        مسند             فعل

هر دو متمّم ، متمّم اسم به حساب می آیند چون متمّم اسم خود یک گروه اسمی است از این جهت متمّم متمّم یک گروه اسمس به حساب می آید .

 

خوئآزمایی صفحه ی 134

 

3. غِرّه ، مشو ، متمّم فعل ، مُصاحِب خوب ، مصوّت کوتاه ، مضافٌ الیه

 

فعّالیت 1 درس هیجدهم صفحه ی 136

 

همان طور که در فعل غیر ساده هیچ عنصر دیگری نمی توان در میان اجزای تشکیل دهنده آن قرار گیرد در اسم غیر ساده هم همین طور است مثل : داطور که جزء   غیر صرفی فعل ساده گسترش پذیر است . اسم ساده هم گسترش پذیر است .

 

فعّالیت 2 صفحه ی 138

 

مادر شوهر ، کرایه تاکسی ، گل گاو زبان ، آب پرتقال ، لباس کار ، جا نماز

 

خودآزمایی درس هیجدهم صفحه ی 141

 

1. دسته ی اوّل : گلاب ، جوانمرد ، کارنامه ، دانشسرا ، پیرزن

دسته ی دوم : صورت حساب ، چوب لباس ، قد بلند ، صاحب خانه ، لیمو عمانی

 

2. دسته ی اوّل :   مداد تراش          وسیله ای که مداد را می تراشد .

                       کتاب فروش          کسی که کتاب را می فروشد .

                       سخن شناس          کسی که سخن را می شناسد .

                              حق گو          کسی که حق را می گوید .

                          خود خواه           کسی که خود را می خواهد .

   دسته ی دوم :        بد بخت           کسی که بخت بد دارد .

                             زیبا رو           کسی که روی زیبا دارد .

                         خوش نیّت           کسی که نیّت خوش دارد .

                            کج خلق            کسی که خلق کج دارد .

                            کند ذهن            کسی که ذهن کند دارد .

 

خودآزمایی درس نوزدهم صفحه ی 146

 

1. الف) نشان دار : دارالحکومه ، دارالتّولیه ، من البدو الی الختم ، بین المللی ، لغایت ، عظیم الجثّه ، قلیل البضاعه ، مسلوب الاراده

     ب) بی نشان : سخاوتمند

2. مع الوصف : با این وجود ، با این وصف ، برای توصیف به کار می رود .

    مع الأسف : با تأسّف ، متأسّفانه ، به هنگام اظهار تأسّف و پشیمانی به کار           می رود . ( هر دو واژه دخیل عربی نشان دار هستند . )

3. د) زیرا قابلیّت ها و امکاناتی از گذشته در زبان داریم که باید حدّ اکثر استفاده را از آنها بکنیم و گنجینه ی واژگانی را غنی سازیم .

 

 

 

 

خودآزمایی درس بیستم صفحه ی 156

 

4. ساده : گلشن

مشتق : گلزار ، گلدان ، گلستان

مرکب : گلنار ، گلاب ، گل ساز ، گلاب پاش ، گلدار ، گل شهر ، گل پوش ، گل بوته

مشتق مرکّب : گل دوزی

گل زیبا ( ترکیب وصفی ) ، ساقه ی گل ، بوته ی گل ( ترکیب اضافی )

 

خودآزمایی درس بیست و یکم صفحه ی 163

 

1. افشانه          افشان ( بن مضارع ) + ه ( پسوند )         اسم

( دراصل صفت بوده،بعد کاربرد اسمی پیداکرده است)

    نمودار          نمود ( بن ماضی ) + ار ( پسوند )          اسم

    کارانه           کار ( اسم ) + انه ( پسوند )          اسم

    بیچاره          بی ( پیشوند ) + چاره ( اسم )         صفت

   سبزه زار        سبزه ( اسم ) + زار ( پسوند )         اسم

    سیمینه          سیم ( اسم ) + ینه ( پسوند )          صفت

2. با ادب : او دانش آموز باادبی است . او با ادب و علم خود همه را شیفته کرده است .

    بی نام : آن ها سربازانی بی نام و نشان بودند که جان باختند .

               شروع هر کاری بی نام خدا ناقص است .

    بی کار : جوانان بی کار زودتر گمراه می شوند .

               بی کار و فعّالیت امکان اداره ی امور زندگی نیست .

    باهنر : مردم باهنر جاودان می مانند .

             با هنر نقّاشی می توان احساسات خود را بیان کرد .

3. خشمگین ، سهمگین .           گوشه ، ساقه ، ریشه / ناراحت ، ناخوانا ، نابینا

4. یادمان ، گفتمان ، دانشکده ، هنرکده ، سوزناک ، دردناک ، کوهسار ، شاخسار ، مهوش ، پریوش ، طاقدیس ، تندیس .

5. برانداخت ، ماست بند ، دلاور ، دست گیر ، قندشکن .

 

خودآزمایی درس بیست و دوم صفحه ی 167

 

1. ایجاد ارتباط : دوست شما فردا از مسافرت می آید .

    محمل اندیشه : سنگ فاقد روح است . روح فاقد سنگ است .

    حدیث نفس : نباید بترسم .

     آفرینش ادبی : هر آنچه نپاید ، دلبستگی را نشاید .

2. ایجاد ارتباط ، زیرا زبان یک پدیده ی قانونمند اجتماعی است که برای اطّلاع رسانی و ایجاد هم حّی و هم زبانی و همدلی بکار می رود .

3. انسان تنها موجودی است که فکر می کند و سخن می گوید و از این طریق معلوم می شود بین فکر و زبان ارتباط مستقیمی وجود دارد .

4. « و » در بانوان ، « گ » در تشنگان ، « ء= ا » در خانه ای ، « ک » در « پلکان و نیاکان » ، « ج » در میوه جات .

 

خودآزمایی درس بیست و سوم صفحه ی 182

 

3. اشکم به جای شکم ، .... ، خانَ به جای خانه ( با توجّه به اختلاف در گویش ها و لهجه ها در مناطق مختلف به این سؤال می توان پاسخ های مختلف داد .)

 

فعّالیّت 1 درس بیست و پنجم صفحه ی 188

 

بن ماضی + وند + بن ماضی                رفت و آمد

بن مضارع + وند + بن مضارع             گیر و دار

بن ماضی + وند + بن مضارع               پخت و پز

 

فعّالیّت 2 صفحه ی 189

 

مثال : دوستم گوش به زنگ نشسته بود . ( قید )

دانش آموزان گوش به زنگ بودند . ( مسند )

ئانش آموزانِ گوش به زنگ از جا پریدند . ( صفت )

اسرائیل به کشت و کشتار مردم فلسطین پرداخته است . ( اسم ، متمّم )

 

فعّالیّت 3 صفحه ی 189

 

اسم : ناهماهنگی ، ناراحتی ، بی نظمی ، بی ادبی ، هماوزی ، کشتارگاه ، ناشکری، دانشگاه ، بی مسئولیّتی ، همکاری ، ناشنوایی ، توانگری ، نابینایی ، همراهی .

صفت : ناشکیبا ، نایافتنی ، نخواندی ، نسنجیده ، ناخوانا .

 

 

خودآزمایی درس بیست و پنجم صفحه ی 192

 

واژه            تجزیه ی نخست          تجزیه ی دوم               تجزیه ی سوم

ناشکری          ناشکر + ی               نا + شکر

کشتارگاه          کشتار + گاه              کشت + ار

نامردمی           نا + مردمی               مردم + ی

بی سروسامانی   بی سروسامان + ی             بی + سروسامان              سر + و + سامان

هم دردی          هم درد + ی               هم + درد

نسنجیده           ن + سنجیده               سنجید + ه

هنر آموزی        هنر+ آموز + ی          هنر + آموز

همکاری           همکار + ی                هم + کار

پرواربندی         پرواربند + ی              پروار + بند

دل بستگی         دل بسته + گی             دل + بسته                بست + ه

ده تومان           ده تومان + ی             ده + تومان

دل دادگان          دل داده + گان              دل + داده                 داد + ه

دانشجویان         دانشجو + یان              دانش + جو               دان + ش

 

 

واژه

تکواژ

صامت ها

مصوّت ها

تعداد واج

ناشکری

کشتارگاه

نامردمی

بی سروسامانی

هم دردی

نا + شکر + ی

کشت + ار + گاه

نا + مردم + ی

بی + سر+ و+ سامان + ی

هم + درد + ی

 

ن . ش . ک . ر

ک.ش.ت.ر.گ.ه

ن . م . ر . د . م

ب.س.ر.س.م.ن

ه . م . د . ر . د.

ا . ُ . ی

-ُ . ا . ا

ا .َ .ُ .ی

ی.-َ.و.ا.ا.ی

-َ . ِ . ی

7

9

9

12

8

 

پاسخ خود آزمايي زبان فارسي (2) قسمت اول

پاسخ خود آزمايي زبان فارسي (2) قسمت اول

خودآزمايي درس اول  ( زبان و گفتار )  صفحه 6

1 با توجه به متن درس مي توان گفت كه توانش زباني، ثابت و غير قابل تغيير است و هيچ گونه خطا و اشتباهي در آن اتفاق نمي افتد . بلكه خطا و اشتباه در گفتار رخ مي دهد . قواعد شطرنج نيز مثل توانش زباني ثابت و غير قابل تغيير است اما خود بازي شطرنج مانند گفتار است كه امكان خطا و اشتباه در آن بسيار است .

2 افرادي كه از قدرت گفتار محروم اند وقتي كه مي خواهند از زبان استفاده كنند ، به جاي كمك گرفتن از نمود آوايي زبان ( گفتار ) از نمود حركتي استفاده مي كنند يا رفتارهاي غير زباني از خود نشان مي دهند . يا ارتباط افراد كرولال ازطريق نمودحركتي است و با اين روش مقصود همديگر را درك مي كنند .

3 الف)  تمايز زبان و گفتار به ما كمك مي كند تا بدانيم كه خطا و اشتباه فقط در گفتار رخ مي دهدولي رفع واصلاح آن به وسيله زبان صورت مي گيرد .     ب) افراد كر و لال نيز از توانايي ذهني زبان برخوردارند و به هنگام استفاده از آن به جاي  نمود آوايي يا گفتار ازنمود حركتي كمك مي گيرند .    ج)براساس اين تمايز نشان مي دهيم كه چرا گوناگوني لهجه اي و گويشي به يگانگي زبان آسيبي وارد نمي رسانند. علت اين امر آن است كه گوناگوني ياد شده به گفتار مربوط است نه به زبان .

4 - . زيرا اين كلمات فارسي هستند و به كار بردن كلمات فارسي به همراه « يت »مصدر ساز عربي، صحيح نيست .به جاي آن مي توان آشنايي ( آشنا بودن يا شدن ) ، خوبي ( خوب بودن ) ، ايراني ( ايراني بودن ) به كار برد .

خود آزمايي درس دوم  ( جمله ) صفحه 11 و 12

1-                                                                                                                                                                              انس بن مالك مي گويد .

                                                         نهاد                                گزاره

                                                                             مفعول               فعل

                                          انس بن مالك        جمله ي بعد         مي گويــَد

                                                نهاد جدا                                          نهاد پيوسته

نهاد جدا (انس بن مالك ) ونهاد پيوسته(ـَـ د)مطابقت دارند .

تذكر : فعل« مي گفت »،4 جزئي است ولي اگر به معني « روايت كردن » باشد مثل جمله بالا 3« جزئي مفعولي» است چون مخاطب اصلي ندارد كه نياز به متمم داشته باشد .« مفعول» مي گويد جمله ي «بعد از آن »است.

                                    روزي رسول اكرم (ص) به خانه ي مادرم آمدند

                           رسول اكرم (ص )                                  آمدند

                             نهاد جدا                                            نهاد پيوسته

  در اين جمله ،‌ نهاد پيوسته و جدا مطابقت ندارند وعلت آن احترام به پيامبر(ص) است .( 2 جزئي )

                  برادر كوچكم ، ابو عمير          سخت دل تنگ و اندوهگين             بود  ф

                     نهاد جدا       بــدل                                    مسند                           نهاد پيوسته

 نهاد جدا(برادر كوچكم ) ونهادپيوسته(ф) مطابقت دارند . (سه جزئي مسندي )

           حضرت رسول (ص)                       علت دل تنگي برادرم را               از ما           پرسيدند .

                      نهاد جدا                                   مفعول                                 متمم                  نهاد پيوسته

نهاد جدا و پيوسته مطابقت ندارند ، علت آن احترام به پيامبر(ص) است.( چهار جزئي مفعولي متممي )

مادر        جمله بعد         ــــ             گفت    ф                           ابو عمير          پرنده ي زيبايي      داشت ф

 نهاد جدا       مفعول       متمم            فعل   نهاد پيوسته                نهاد جدا             مفعول               فعل      نهاد پيوسته

نهاد جدا وپيوسته مطابقت دارند . (چهار جزئي مفعولي متممي )               نهاد جدا وپيوسته مطابقت دارند .( سه جزئي مفعولي )

غالبا با آن سرگرم مي شد .                                                          اينك آن پرنده  مرده است .

ــ           سرگرم               مي شد ф                                                  نهاد جدا              ф نهاد پيوسته

نهاد جدا        مسند               فعل نهادپيوسته                      نهاد جدا وپيوسته مطابقت دارند .(دوجزئي )

نهاد جدا(ابو عمير محذوف)  ونهاد پيوسته مطابقت دارند . (سه جزئي مسندي )                                                      

      رسول اكرم (ص)      اندوهگين      گرديدند .  نهاد جدا و نهاد پيوسته مطابقت ندارند . علت آن احترام به پيامبر(ص) است

     نهاد جدا                  مسند              فعل نهاد پيوسته           (سه جزئي مسندي )

 

2 علي ومسعود با هم به دبيرستان رفتند . (نهاد :جمع شناسه: جمع )نهاد با شناسه مطابقت دارد .

-                      بسياري از انسان ها از نظر رنگ ونژاد و زبان با هم اختلاف دارند اما از نظر اصل انسان بودن با هم مشترك هستند . ( نهاد: جمع شناسه : جمع )  نهاد با شناسه مطابقت دارد .

-                      در قرن چهارم هجري ، ملت ايران با تكيه بر زبان وفرهنگ خود درخت تازه اما اصيلي را پروردند . ( نهاد، ملت: اسم جمع است شناسه مي تواند مفرد يا جمع بيايد .) كه در آب وهواي اسلام پرورش يافته بود . (نهاد: درخت  ،مفرداست ،شناسه هم مفرداست . ) نهاد با شناسه مطابقت دارد .

-                      ملتي كه طالب استقلال سياسي باشد/ باشند  به زبان مادري خود سخن مي گويد/مي گويند  . ( نهاد: ملت، اسم جمع است  در اين حالت شناسه مي تواند مفرد يا جمع باشد )

-                      ما وفرد وسي با وجود هزار سال فاصله ي زماني با زبان پيوندهاي مشترك داريم . (نهاد :جمع  شناسه :جمع  ) شناسه: با نهاد مطابقت دارد .

-                      با ديگران چنان رفتار كن(فعل امر،دوم شخص مفرد شناسه фاست  (كه دوست داري ديگران با تو رفتار كنند . ( نهاد :جمع شناسه: جمع) نهاد با شناسه مطابقت دارد .

-                      كتاب ها از دستم رها شد و بر زمين افتاد . ‌( مطابقت ندارد زيرا نهاد غير جاندار است وشناسه مي تواندهم مفرد وهم جمع باشد )

-                      امير با دوستش جمعه ها به كوه نوردي مي رود . ( نهاد : مفرد شناسه : مفرد  ) شناسه با نهاد مطابقت دارد .

   3-  زبان يك توانايي ذهني است در حالي كه گفتار نمود آوايي اين توانايي ذهني مي باشد .  هر گونه خطا واشتباه در گفتار رخ مي دهد وبه وسيله ي زبان اصلاح ورفع مي گردد.همه ي انسان ها حتي افراد كر ولال داراي اين توانايي ذهني (زبان ) هستند اما درگفتار با هم فرق دارند،زيرا افراد لال به جاي استفاده از نمود آوايي،از نمود حركتي كمك مي گيرند.قواعد زبان ثابت است وتغيير نمي كند ولي گفتارمتغير است.

خود آزمايي درس سوم  (ويرايش ) صفحه 17 و 18

1 تيم ملي ايران به رهبري مربي خوب خود با اجراي شش بازي پي در پي ،‌ آن را به سود خود به پايان برد .تيم مقابل كه روحيه ي خوبي نداشت ، بر خلاف تصور تماشاگران شكست خورد ، مربيان اين تيم قبلاً نشست هايي براي ارزيابي تيم هاي مقابل داشتند .

- غلام محمدخان طرزي افغاني ، دو قطعه شعر گفته بود : يكي در مدح امير عبدالرحمان خان ،ديكتاتور خشن وتندخوي افغان و ديگري در مدح رقيب او . او هر دو قطعه را درجيب خود گذاشته بود . روزي كه قرار بود شعر را درحضور او بخواند ، دست در جيب كرد وقصيده را بيرون آورد اما از بخت بدش قصيده ي مربوط به رقيب او را بيرون آورد . خواست بخواند كه به تته پته افتاد . امير متوجه اين نكته شد . او را به پيش خود خواند وكاغذ را از او گرفت . چون از ماجرا مطلع شد فرمان هاي  لازم را صادر كرد . طبق دستور او دو ديوار كوتاه به موازات هم ساختند وشاعر بينوا را ميان دو ديوار گذاشتند و گروهي مأمور شدند ، تا او را بيازارند .

-               چگونه مي توان عليه گذشته ي افرادي كه نمي شناسيم ، عمليات قانوني انجام دهيم  و موضوع را به طور دقيق ارزيابي كنيم ؟ اين كارهم  مستلزم شناخت و هم مستلزم صرف وقت فراوان است . در غير اين صورت تجسس در كارديگران جايز نيست .

-               رفتن به نمايشگاه و برگشت از آن ، مدت زيادي طول نكشيد ولي در همان زمان كم، از غرفه هاي زيادي ديدار كردم كه بسيار جالب توجه بود . يك دوره  شاهنامه خريدم زيرا اين اثر، شناسنامه ي ملت ايران و سند مليت ماست كه بايد آن را حفظ كرد وخواند واز پندهاي آن عبرت گرفت . هم چنين ديوان پروين اعتصامي شاعر معاصر ايران را نيز خريدم . سپس در غرفه هاي ديگر گشت و گذاري انجام دادم و در پايان از نمايشگاه خط وخوشنويسي كه در كنار نمايشگاه بر پا شده بود باز ديد كردم و آثار نفيس و هنرمندانه را كه چشم نواز بودند ، ملاحظه كردم وازديدن آن ها  لذت بردم . . . .     

2 رستم در شاهنامه ، پهلواني قوي توصيف شده است / رستم در شاهنامه ،پهلوان قوي و قدرتمندي توصيف شده است .

-                      او دلايلي كافي براي سخن خود ارائه داد . / او دلايل كافي و كاملي براي سخن خود ارائه داد .

-                      در كنار آن خط ، خطي موازي بكشيد. / دركنار آن خط ، خط موازي و بلندي بكشيد .

 

 

خود آزمايي درس چهارم   ( جمله و اجزاي آن ) صفحه 22

1 الف )  زندگي هدف دار   آرزوي آزاد مردان    است  (سه جزئي مسندي گزاره

              گروه اسمـي             مسند                      فعل

ب  )          رستم چهره اي محبوب و ملّي دارد . ( سه جزئي با مفعول )

پ )           سهراب خود را به او مي شناساند . ( چهار جزئي با مفعول ومتمم )

ت )           مطالب اضافي در اين درس نمي گنجد .   ( سه جزئي با متمم )

ث )           زبان شناسان زبان را يك نظام مي دانند . ( چهار جزئي با مفعول ومسند )

 

                    نهاد                                                                گزاره

                                                           مفعول                    مسند                    فعل

                    گروه اسمي                گروه اسمي               گروه اسمي             گروه فعلي

                 زبان شناسان                        زبان را                   يك نظام                مي دانند

 2 - الف ) زندگي هدف دار در سايه ي آزادي و عدالت ، آرزوي آزاد مردان است .

       ب ) رستم در ميان ايرانيان ، چهره اي محبوب و ملّي دارد .

      پ ) سهراب از روي صداقت و سادگي ، خود را به  او مي شناساند .

      ت ) مطالب اضافي براي آموزش بيش تر ، در اين درس نمي گنجد .

      ث ) زبان شناسان ، از ابتداي تاريخ زبان شناسي علمي ، زبان را يك نظام مي دانند .

خود آزمايي درس پنجم  ( انواع نوشته ) صفحه 28 و 29

1-

 

زبان

قالب

موضوع

بيان

مخاطب

نوشته اول

ادبي

زندگي نامه

اجتماعي

جدي

عام

نوشته دوم

مطبوعاتي /علمي

گزارش / مقاله

علمي فرهنگي

جدي

عام

نوشته سوم

اداري

نامه

فرهنگي

جدي

خاص

2 هر دانش آموز به تناسب ذوق و استعداد و توانايي خود از زبان كودكانه استفاده كند .

يكي بود يكي نبود. روزي روزگاري دو نفر با هم مسافرت مي كردند . يكي از آن ها به نام خير آدم خوب و مهرباني بود . او دو تكه جواهر گران قيمت همراه خود داشت اما نفر دوم آدم دزد وبدجنسي بود . نام او شر بود . او مي دانست خير دوتكه جواهر گران قيمت همراه خود دارد، به خاطر همين دنبال فرصتي مي گشت تا اين گوهرهاي ارزشمند را از چنگ او خارج كند . خير و شـر دربيـابان گرم وسـوزاني به سفر خود  ادامه مي دادند . خير كه خيلي تشنه مي شد ، در طول سفرمرتب آبي كه همراه خود داشت مي خورد تا اين كه تمام شد . بعداز مسافتي كه درصحرا به جلو رفتند ، خير تشنه شد . هرچه تحمل كرد فايده نبخشيد . به ناچـار از شر خواسـت به او آب بـدهد . شر كه دنـبال فرصت مي گشت ابتدا  از دادن آب خود داري كرد . خير به او گفت : دو گوهر گران قيمت خود رابه تو مي دهم اما او قبول نكرد ( دنباله ي داستان به عهده دانش آموزان است .)

 

3 مي گذرد/ مي گذرند ، دارد / دارند ، برمي خيزيم ، مي دهيم ، برمي گردد / برمي گردند . (فعل مي تواند هم مفرد و هم جمع باشد؛ زيرا نهاد غير جاندار است ) بازمي ايستد ، شود / شوند ( فعل مي تواند هم مفرد وهم جمع باشد زيرا نهاد غير جاندار است )نمي آيد يا نمي آيند    ( چون نهاد غير جاندار است فعل مي تواند هم مفرد و هم جمع باشد ) بيفشانيم ، دروكنيم .         4- فعاليت دانش آموزي است

خود آزمايي درس ششم  ( خط ونوشتار )  صفحه 32

1-              زيرا در گذشته شكل گفتاري و نوشتاري اين واژه ها مثل هم بوده است و اما به مرور زمان شكل گفتاري آن ها از شكل نوشتاري فاصله گرفته و تغيير يافته است وصورت مكتوب باقي مانده است  و امروز به همان شكل گفتاري گذشته نوشته مي شود بدون آن كه تغييري در آن داده شود. همچنين سهولت تلفظ باعث تغيير در نمود آوايي شده ولي نوشتار به حال خود باقي مانده است .

 

خواهر

خوردن

خواستار

خوابيدن

گفتار ي

خاهر(xahar)

خردن(xordan)

خاستار (xast-ar)

خابيدن (xabidan)

نوشتاري

خواهر(xowahar) 

خوردن(xowardan)

خواستار(xowastar)

خوابيدن (xowabidan)

                               

2 در زبان هايي مثل انگليسي وعربي نيز كلماتي وجود دارد كه بين صورت گفتاري و نوشتاري آن ها تفاوت وجود دارد ؛ مثال :

خورشيد= (اشمس) الشّمس                                                كارد  (نايف )kinfe                          دانش(نولج)knowledge

   صبح = ( ولفجر) والفجر                                                     اين (ديس)this                             جهان(ورد)World

 ستارگان =(كنجوم ) كالنّجوم                                               سگ  (داگ)Dog                            هشت(ايت)  Eight

بالاخره = ( بلخره ) بالاخره                                                   درس (لسن)lessen

3 الف ) زبان و گفتار را در خانه و پيش افراد خانواد  ياد مي گيريم وبـراي گفتن زحمتي نمي كشـيم  اما خـط ونوشتار را در مدرسـه و نـزد معـلم مي آموزيم . وبراي نوشتن ، ناگزيريم زحمت زيادي بكشيم .

 ب ) زبان وگفتار ريشه در ذات و طبيعت انسان دارد حال آن كه خط ونوشتار ذاتي و طبيعي انسان نيست وريشه در اجتماع وفرهنگ او دارد .

پ ) انسان همواره از نعمت زبان و گفتار بر خوردار بوده است . اما خط ونوشتار پديده اي بسيار تازه است .

ت) گفتار آني است و ناپايدار. يعني دريك زمان گفته مي شود وآثارش از بين مي رود اما نوشتار پايدار است .

ت‌)                   خط و نوشتار به طور مستقيم وبه واسطه ي گفتار با زبان پيوند مي خورد .

ث‌)                   خط و نوشتار هم مانند گفتار در معرض خطا واشتباه و تنّوع و گوناگوني است .

خودآزمايي هاي درس هشتم ( گروه فعلي و ويژگي هاي آن ) صفحه 46

1-

فعل

زمان

كاربرد

وجه فعل

به سر مي برًد

ماضي استمراري

براي بيان كار درگذشته به طور  پيوسته

خبري

مي آمد

ماضي استمراري

براي بيان كار درگذشته به طور  پيوسته

خبري

مي خواند

ماضي استمراري

براي بيان كار درگذشته به طور  پيوسته

خبري

گفت

ماضي ساده

براي بيان كار در گذشته به طور كامل

خبري

پيدا خواهم كرد

آينده

براي بيان كار درآينده

خبري

خواهم بست

آينده

براي بيان كار درآينده

خبري

ديد

ماضي ساده

براي بيان كار درگذشته به طور كامل

خبري

مي گفتند

ماضي استمراري

براي بيان كار درگذشته به طور  پيوسته

خبري

شده است

ماضي نقلي

براي بيان كاري كه درگذشته انجام گرفته واثر ونتيجه آن مورد نظر است .

خبري

2 خط و نوشتار خاستگاه فرهنگي و اجتماعي دارد و ساخته خود انسان است و انسان براي يادگيري آن بايد زحمت بكشد و در مدرسه وكلاس ونزد معلم ، آن را ياد بگيرد زيرا خط ونوشتار بنابه ضرورت هاي اجتماعي وفرهنگي اختراع شده است وبر زبان وگفتار افزوده گرديده اسـت . بـنابراين خط ونوشتار به طور مستقيم به واسطه ي گفتار با زبان پيوند مي خورد به اين معني كه ما نخست زبان را به صورت گفتاردر

مي آوريم و آن گاه گفتار را به كمك خط به شكل نوشتار مي نويسيم .  خط ونوشتار پديده اي تازه است و به همين دليل نمي تواند بخش اصلي گفتار به شمار رود . از آن جا كه نوشتار نمود ديداري زبان است در اين جا نيز مثل گفتار هر اشتباهي كه رخ دهد مربوط به نوشتار است نه زبا ن. از سوي ديگر انسان براي آن كه  گفتار را تثبيت كند دست به ابداع و اختراع خط زده است با توجه به اين كه هميشه در طول زمان بين شكل گفتاري زبان وشكل نوشتاري آن فاصله ايجاد مي شود افراد ناگزيرند كه نوشتار و خط را در مدرسه و نزد معلم ياد بگيرند.

3 از دوستم نامه اي آمد .           -   چرا غايب شده است ؟            -   با تاكسي به خانه رفتم .       -  چرا به مدرسه نيامدي ؟

خودآزمايي درس نهم  ( طرح نوشته ،  مواد لازم نوشته )  صفحه 52

1 فعاليت دانش آموزي است .        

احسان

 2- والذين اتبعوهم باحسان رضي الله عنهم ورضوا عنه . « سوره ي توبه ، آيه ي 100 »

        وكساني كه از اطاعت خداونيكي پيروي كردند خداوند از آن ها خشنود است و آن ها از خدا راضي مي گردند.

-                      ان الله يامر بالعدل والاحسان وايتاء ذي القربي . « سوره ي نحل ، آيه ي 90»

        همانا خدواند فرمان به عدل واحسان مي دهد وبه بذل وعطاي خويشاوندان امر مي كند .

-                      هل جزاء الاحسان الا احسان .« سوره ي الرحمن ، آيه ي 60»   آيا پاداش نيكويي و احسان جز  نكويي واحسان  است ؟

-                      لا تعبدون الا الله وبالوالدين احسانا .« سوره بقره ، آيه ي 83»       به جز خداي را نپرستيد و به پدر ومادر نيكي كنيد .

-                      واعبدوا الله و لاتشركوا به شيئا وبالوالدين احسانا .« سوره ي نسا، آيه 36 »

      خداي يكتا را بپرستيد و هيچ چيزي را شريك وي نگيريد ونسبت به پدر ومادر نيكي كنيد .

      امثال و حكم صفحه ي 86ج 1 :         احسان همه خلق را نوازد            آزادان را چو بنده سازد      الانسان عبيد الاحسان .

بدي رابـدي سـهل بـاشــد جـــزا                                اگر مــردي احــسن الــي مـن اســــا                « سعدي »

عدو را به جاي خسك زر بـــريز                                كــه بخـشـش كنـد كنـد دنـدان تيــز                        «سعدي »

نه اين ريسمان مي برد با منـــش                                 كه احسـان كمـندي اسـت درگـردنش

3- اعتلا و ارتقاي مقام آن شخصيت علمي دور از انتظار نبود .

4- شكل كشيده ي « س » و « ش » مخصوص خط تحريري است و همه جا نمي توان آن رابه كار برد .

گروه اول : چ، ج، خ، ح      گروه دوم : ر،ز،ژ       گروه سوم : س،ش      گروه چهارم : ه،ي   مثل : راسخ ، سن ، سي ، سهام و

5 فعاليت دانش آموزي است . 

خود آزمايي درس دهم  ( ويژگي هاي فعل )  صفحه 56 و 57

1-                     نامه خوانده مي شود / نامه فرستاده مي شود / نامه برده مي شود / نامه ديده مي شود / نامه آورده مي شود .

2-                   

فعل

معلوم

مجهول

مي نويسد

علي نامه را مي نويسد

نامه نوشته مي شود

بنويسد

علي نامه را بنويسد

نامه نوشته شود

دارد مي نويسد

علي نامه را دارد مي نويسد

نامه دارد نوشته مي شود

خواهد نوشت

علي نامه را خواهد نوشت

نامه نوشته خواهد شد

نوشته است

علي نامه را نوشته  است

نامه نوشته شده است

نوشته بود

علي نامه را نوشته بود

نامه نوشته شده بود

داشت مي نوشت

علي نامه را داشت مي نوشت

نامه داشت نوشته مي شد

مي نوشت

علي نامه را مي نوشت

نامه نوشته مي شد

نوشته باشد

علي نامه را نوشته باشد

نامه نوشته شده باشد

3-                    جمله نمونه :فردا نامه نوشته خواهد شد .

قيد

جمله مجهول

يك ساعت بعد

يك ساعت بعد ، نامه نوشته خواهد شد .( نوشته مي شود )

همين حالا

همين حالا نامه نوشته مي شود.

تا چهار  پنج روزديگر

تا چهار پنج روز ديگر نامه نوشته خواهد شد.( نوشته مي شود )

پارسال

پارسال نامه نوشته شد .(نوشته شده بود )

پيش از آمدن شما

پيش از آمدن شما نامه نوشته شده بود .( نوشته شد ، نوشته شده است .)

فردا صبح

فردا صبح نامه نوشته خواهد شد .( نوشته مي شود )

هفته آينده

هفته آينده نامه  نوشته خواهد شد.( مي شود )

قبلا

قبلا نامه نوشته  شده است  .(شده بود،نوشته شد )

تا چنددقيقه ي ديگر

تا چند دقيقه ي ديگر نامه نوشته خواهد شد. (مي شود )

بعدا

بعدا نامه نوشته خواهد شد.( مي شود )

ديروز

ديروز نامه نوشته شد.( شده است ، شده بود)

4-                   شاه مردم بي گناه را گروه گروه به گلوله مي بست .

-                      امام خميني حكومت ستم شاهي را بر انداخت .

-                      آيا ايرانيان باز هم شاهكارهايي هم چون شاهنامه ي فردوسي خواهند سرود ؟

-                      جوانان ايران در سايه ي تلاش و از خود گذشتگي و عشق به هم نوع ، پرچم علم و فضايل اخلاقي را در سراسر دنياخواهند افراشت .

   غلامحسين يوسفي ،كتاب چشمه ي روشن را در نقد و تحليل نمونه هايي از شعر فارسي نوشت .

-                      اعتياد بسياري از استعدادها را كشته است .  

خود آزمايي درس يازدهم  ( عنوان ، شروع و پايان نوشته )  صفحه 64 و 65

1 پاسخ خودآزمايي هاي 1 تا 3 به عهده ي خود دانش آموزان است .

4- حافظ نامه ( بهاء الدين خرمشاهي ) / پله پله تا ملاقات خدا، با كاروان حلّه، سر ني و بحر دركوزه   ( عبدالحسين زرين كوب ) / سووشون

( سيمين دانشور) / مقاله ياد ياران ( در مجله ي رشد ادب فارسي به قلم دكتر ذوالفقاري ) / ديداري با اهل قلم و چشمه ي روشن  ( دكتر غلامحسين يوسفي ) / از پاريز تا پاريس ( دكترباستاني پاريزي )

5-

فعل

ماضي التزامي

ماضي مستمر

مضارع مستمر

بگويم

گفته باشم

داشتم مي گفتم

دارم مي گويم

رفته اي

رفته باشي

داشتي مي رفتي

داري مي روي

بينديش

انديشيده باشي

داشتي مي انديشيدي

داري مي انديشي

خواهم بست

بسته باشم

داشتم مي بستم

دارم مي بندم

ديد

ديده باشد

داشت مي ديد

دارد مي بيند

گرفت

گرفته باشد

داشت مي گرفت

دارد مي گيرد

6 چگونه پيروز شدن خود را به تو خواهم گفت .

-                      انبياي الهي در برابر ظالمان قيام كردند و پيام حق را به گوش آن ها رسانيدند .

 خود آزمايي درس دوازدهم  (ساختمان فعل ) صفحه  72 و 73 

1 ( مي خواست : ساده )1 ، (برآورد : پيشوندي ) 2، ( نمي توانست : ساده ) 3، (مي كوشيد : ساده )4 ،

( بود : ساده ) 5، ( كند : ساده )6 ، (كرد : فعل ساده )7 ، ( در اين جمله واژه ي آگاه مسندو جمله  چهار جزئي است ) ، ( گفت : ساده )8   ( شده اي : ساده )9 ، ( داري : ساده ) 10، ( گفت : ساده ) 11، ( گرفته بود : ساده ) 12، ( شدم : ساده )13 ، ( است : ساده ) 14 (است: ساده )15

2 معلمان ، جوانان را از زيان هاي خانمان سوز اعتياد آگاه مي كنند .  ( 4 جزئي مفعولي و مسندي ) آگاه مسند

دانشمندان چراغ دانش را هميشه فروزان مي كنند . ( 4 جزئي مفعولي و مسندي ) فروزان مسند

 مهتاب ، همه جا را روشن كرد . ( 4 جزئي مفعولي مسندي ) روشن مسند   مادر غذا را زود حاضر كرد . ( 4 جزئي مفعولي مسندي )  3 مادر در تربيت اين كودك رنج برد .(ساده ) رنجي برد ، رنج بسيار  برد      - حميد براي آماده كردن اين مقاله زحمت كشيد .( ساده ) زحمت زيادي كشيد ، زحمت ها كشيد  - او گذشته ها را فراموش كرد . (مركب )     

      - در كلاس باز شده است .( ساده ) بازتر شده است    - كودك از پشت پنجره فرياد مي زند . (ساده )   فرياد بلند مي زند ، فرياد ها مي زند ، فريادي مي زند    - احمد پيش آمد(ساده) پيش تر آمد (2جزئي)          - او به سؤالات جواب داد .( ساده ) جوابي داد ، جواب ها داد          معتاد با اين عادت زشت به خود ستم مي كند .( ساده ) ستم ها مي كند ، ستمي مي كند .           4 دليلش اين است كه يكي از دو كلمه اي كه همراه هستند ، تداعي كننده ي مفهوم كلمه ي ديگري است و نيازي به طرح هر دو كلمه با هم نيست مگر آن كه بين آن ها « و » بيايد .    سير گردش روزگار: كلمه ي «سير» خود به معني « گردش » است       5- صعود به بالا ، سقوط به پايين ، كمدي خئده آور، محاصره از هر سو ، صداع سر، دوباره بازخواني ، روغن چرب ، استمداد طلبيدن ، يخ خنك ، رود اروند رود ، شب ليله القدر ، نيم رخ صورت ، ريسك خطر ناك ، الي تاهفت شب ، لذا به اين دليل ، در سال هاي نخستين صدر اسلام ، مفيد فايده ، مثمر ثمر ، درخت نخل خرما

خود آزمايي درس سيزدهم  ( بايدها و نبايدهاي املايي 2 ) صفحه 79

1 تشديد مياني كاملاً محسوس است . گذاشتن تشديد در كلماتي كه تشديد مياني دارند ، لازم است. مانند ؛ ارّه ، نقّاش ،بنّا .

همچنين گذاشتن تشديد براي كلماتي كه « تشديد پاياني » دارند ، لازم است ؛ به شرط اين كه پس از حرف مشدد يك مصوت باشد . مانند او سد ساخت .( درست )، او سدّ ساخت . ( نادرست )، بر حقّم ( درست )، بر حقم ( نادرست ) ، حقّ من ، حقّ و باطل ، سدّ راه ،خطّ زيبا      2 چون ممكن است با حرف همزه اشتباه گرفته شود . علاوه بر آن باعث سهولت در گفتار و نوشتار مي شود .           3 در خطّ عربي در همه حال بايد نوشته شود ، اما در خطّ فارسي فقط در مواردي بايد رعايت شود كه نگذاشتن آن ابهام ايجاد مي كند .          از طرف ديگر مد (ّ~) در عربي براي ايجاد كشش وزيبايي آهنگ به كار رفته مي شود و جنبه ي زيبا شناختي دارد يعني اصولا به حوزه ي قرائت مربوط مي شود كه بعد از مصوت بلند مي آيد درفارسي (~ ) خود يك واج است كه تنها برمصوت بلند «ا» قرار مي گيرد.

خود آزمايي درس چهاردهم  ( روش تحقيق 1 ) صفحه 86

 خودآزمايي هاي 1 و 2 ، فعاليت دانش آموزي اند .

3-فعل

جمله معلوم

جمله مجهول

خواهد گرفت

بهزاد كتاب را خواهد گرفت.

كتاب گرفته خواهد شد.

خريده بود

بهزاد كتاب را خريده بود .

كتاب خريده شده بود .

گرفته بود

بهزاد كتاب را گرفته بود.

كتاب گرفته شده بود .

گرفته است

بهزاد كتاب را گرفته است .

كتاب گرفته شده است .

مي خرد

بهزاد كتاب را مي خرد .

كتاب خريده مي شود .

مي ديد

بهزاد كتاب را مي ديد .

كتاب ديده مي شد .

4 ويرايش : تا كنون متفكران ايراني ابتكارات علمي فراواني را انجام داده اند

1 كودكي خردسال مي خواست 3 جزئي مفعولي       2 بوته ي ذرتي را از زمين برآورد 3جزئي متممي  مفعولي

3 اما نمي توانست 3 جزئي مفعولي    4 هرچه مي كوشيد 2 جزئي   5 آن بوته برجاي خود استوار بود 3 جزئي مسندي        

6- او بوته ذرت را از زمين كند . 4 جزئي مفعولي متممي  

7- كودك با شادماني بسيار پدرش را از حاصل كوشش خود آگاه كرد 4 جزئي مفعولي ومسندي (آگاه: مسند،حاصل كوشش خود :متمم مسند ، با شادماني بسيار : متمم قيدي است . )   8- پدرش گفت 4 جزئي مفعول ومتممي (جمله ي بعد از گفت مفعول ، به او متمم  محذوف است )  9- آري ؛ توهم مردي شده اي 3 جزئي مسندي    

10- نيرويي داري 3 جزئي مفعولي           11- آن طفل خردسال با غرور در پاسخ پدر گفت : 4 جزئي مفعولي و متممي (با غرور: قيد ، در پاسخ پدر : متمم قيدي ، به پدر : متمم محذوف ، جمله ي بعد از گفت مفعول است . ) 

12- آري ؛ همه ي زمين يك سربوته را گرفته بود 3 جزئي مفعولي 

13 سرانجام من غالب شدم 3 جزئي مسندي   14- اين تصوير ذهني كودك بيان شاعرانه زيبايي است . 3 جزئي مسندي

15- كه حاصل بيداري آن طفل نسبت به گوشه اي از ارتباط هاي انسان وطبيعت است . 3 جزئي مسندي (اين تصوير ذهني كودك : گروه اسمي ،نهاد ) 

 



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



 

خودآزمايي درس هشتم ( ويژگي هاي فعل  1 )    صفحه  43 تا آخر درس 14

 خودآزمايي درس هشتم ( ويژگي هاي فعل  1 )    صفحه  43

1 ديدن و پذيرفتن :

 

اول شخص مفرد

مصدر

ماضي ساده

ماضي استمراري

ماضي بعيد

ماضي التزامي

ماضي نقلي

مضارع اخباري

مضارع التزامي

آينده

ديدن

ديدم

مي ديدم

ديده بودم

ديده باشم

ديده ام

مي بينم

ببينم

خواهم ديد

پذيرفتن

پذيرفتم

مي پذيرفتم

پذيرفته بودم

پذيرفته باشم

پذيرفته ام

مي پذيرم

بپذيرم

خواهم پذيرفت

2-دوم شخص مفرد : ( دو مصدر ديدن و پذيرفتن )

 

دوم

شخص

مفرد

مصدر

ماضي ساده

ماضي استمراري

ماضي بعيد

ماضي التزامي

ماضي نقلي

مضارع اخباري

مضارع التزامي

آينده

ديدن

ديدي

مي ديدي

ديده بودي

ديده باشي

ديده اي

مي بيني

ببيني

خواهي ديد

پذيرفتن

پذيرفتي

مي پذيرفتي

پذيرفته بودي

پذيرفته باشي

پذيرفته اي

مي پذيري

بپذيري

خواهي پذيرفت

3-سوم شخص جمع : (دو مصدر ديدن و پذيرفتن )

 

سوم شخص جمع

مصدر

ماضي ساده

ماضي استمراري

ماضي بعيد

ماضي التزامي

ماضي نقلي

مضارع اخباري

مضارع التزامي

آينده

ديدن

ديدند

مي ديدند

ديده بودند

ديده باشند

ديده اند

مي بينند

ببينند

خواهند ديد

پذيرفتن

پذيرفتند

مي پذيرفتند

پذيرفته بودند

پذيرفته باشند

پذيرفته اند

مي پذيرند

بپذيرند

خواهند پذيرفت

4 نشسته است ، مي نگريست ، نمي پذيرد . مي رود ؛ مصدر ، بن ماضي  ، بن مضارع و صفت مفعولي بسازيد .

فعـــل

مصدر

بن ماضي =  ( مصدر مرخم )

بن مضارع

صفت مفعولي

آورده است

آوردن

آورد

آور

آورده

نشسته است

نشستن

نشست

نشين

نشسته

مي نگريست

نگريستن

نگريست

نگر

نگريسته

نمي پذيرد

پذيرفتن

پذيرفت

پذير

پذيرفته

مي دود

دويدن

دويد

دو

دويده

5 مي نويسد ، مي رود ، بروند ، خواهيم آمد ، مي آيند ، خواهند شنيد .

فعـــل

گذشته ي ساده

گذشته نقلي

گذشته بعيد

مي نويسد

نوشت *

نوشته است *

نوشته بود *

مي رود

رفت *

رفته است *

رفته بود *

بروند

رفتند

رفته اند                

رفته بودند

خواهيم آمد

 آمديم

آمده ايم

آمده بوديم

مي آيند

آمدند

آمده اند

آمده بودند

خواهند شنيد

شنيدند

شنيده اند

شنيده بودند

         در فعل هايي كه با ستاره مشخص شده اند ، شناسه ي «ـًـ د » به ф)) تبديل شده است .

6-  تكليف دانش آموز است .

7-  الف ) با واج هاي / ك ، ــِـ ،ت،ا، ب ، ر ،‌ ا ، د ، و ، س ،‌ ت ، د ، ا ، ر ، ــَـ ، م / 1- نشانه هاي ( واژه هاي ) «كتاب» ، « را » ، « دوست » ،

« دارم » را مي سازيم ؛ 2 با اين واژه ها جمله ي « كتاب را دوست دارم » مي سازيم .

 ب ) 1 با تركيب واج هاي / ش ، ــِ ، ع ، ر / واژه ي « شعر » را مي سازيم . 2 با تركيب واژه هاي « شعر » ، « آفرينش » ، « زيبايي » و

« است » جمله ي « شعر ، آفرينش زيبايي است » مي سازيم .

پ )  1- با تركيت واج هاي / ء ، ــِ ، ن ، س ،‌ا ،‌ن / واژه ي « انسان » را مي سازيم .2- با تركيب واژه هاي « انسان » «  تلاشگر» و « است » جمله ي « انسان ، تلاشگر است » مي سازيم .

8 تهيه ي لباس ، تعيين قيمت ،‌ تحقيق وبررسي ، اعماق دريا ،‌نامه ي مزبور ، راجع به درس ، تشكر و سپاسگزاري ،وهله ي اول ، ملوك گذشته .

خود آزمايي درس نهم  ( نگارش علمي ، نگارش ادبي ) صفحه 47

1 الف ) نوشته ي نخست ( زبان وسيله ي . . . ) ، نوشته اي« علمي» است ، زيرا واژه ها در معناي اصلي وحقيقي خود به طور گويا و روشن و صريح و مستقيم بيان شده اند . هم چنين از هيچ يك از آرايه هاي ادبي در آن استفاده نشده است . اين نوشته ها از كلمه ها تنها براي انتقال مستقيم مفاهيم دقيق علمي بهره گرفته است .

ب ) نوشته ي دوم ( غروب ، غم رنگ و . . .) «ادبي» است . چون نويسنده در آن از آرايه هاي ادبي براي توصيف و تصوير معاني ذهني و بيان عواطف واحساسات دروني بهره گرفته است . پيام نوشته نيز ،‌ به طور غير مستقيم و غير صريح بيان شده است . در اين نوشته ، تخيل و جان بخشي به اشيا برجستگي ويژه اي داده اند .

2 نوشته ي الف زمان کليه ی افعال « است »  مضارع است : فعل مضارع ( ساده ) / ندارند : فعل مضارع ( ساده ) / اند ( بي بهره اند) : فعل مضارع (ساده) / شود : فعل مضارع التزامي / شده است  : فعل ماضي نقلي ( مفهوم مجهولي دارد )

نيست : فعل مضارع ( ساده) / مي توانند : فعل مضارع اخباري / بينديشند : فعل مضارع التزامي / مي توانند : فعل مضارع اخباري / مطرح كنند : فعل مضارع التزامي / است :‌ فعل مضارع (ساده) .

« در کتاب های فعلی زبان فارسی از فعل مضارع ساده حرفی به ميان نيامده است. طبق زير نويس صفحه ی چهل زبان فارسی 2 اگر فعل « است » را با «می باشد » بتوانيم عوض کنيم مضارع اخباری  و اگر با « باشد » تعويض شود مضارع التزامی است . »

نوشته ب «ادبي » است . مي بارد : مضارع اخباري / نمي وزد : مضارع اخباري / بالامي زند : مضارع اخباري / مي ارزد : مضارع اخباري / پوشانده است : ماضي نقلي / ايستاده است : ماضي نقلي / برداشته است : ماضي نقلي

5 او به سمت كتابدار دبيرستان منصوب شده است . ( منصوب )

- سهراب سپهري از شاعران معاصر ايران است . ( معاصر )

- حقيقت علم كمك به هم نوع خويش وكسب رضايت باري تعالي است . ( خويش تعالي )

- سنگ هاي خرد را از زمين زراعي جمع كرد . ( خرد جمع )

خود آزمايي درس دهم ( ويژگي هاي فعل 2 ) صفحه 51

1 مادر كودكش ر اخواباند / خوابانيد .

سخنان بزرگمهر را به اطلاع مردم ايران رساند / رسانيد .

خون جگر ديو سپيد را در چشم كاووس چكاند / چكانيد .

اكوان ديو قطعه اي از زمين را كه رستم بر آن خوابيده بود ،‌بريد وبر سر دست چرخاند  / چرخانيد .

رستم بار ديگر رخش را تا محل حادثه دواند / دوانيد و به سرعت خود را به آن جا رساند / رسانيد .

2 -  گذرا به مسند

جمله ي اول ،گذرا به مسند .  جمله ي دوم ، گذرا به مفعول

گذرا به مفعول

3 آورده است ، مي دود ،‌ پذيرفته بود ،آمده بودند ،‌ بيفكند ، برده اند ، مي سازند .

فعل

مضارع التزامي

ماضي التزامي

ماضي ساده

آورده است

بياورد

آورده باشد

آورد

مي دود

بدود

دويده باشد

دويد

پذيرفته بود

بپذيرد

پذيرفته باشد

پذيرفت

آمده بودند

بيايد

آمده باشد

آمد

بيفكند

بيفكند

افكنده باشد

افكند

برده اند

ببرند

برده باشند

بردند

مي سازند

بسازند

ساخته باشند

ساختند

خود آزمايي درس يازدهم : ( مقايسه ) صفحه 55

2-                  تكليف دانش آموزان است .

3-                  هل يستوي الأعمي و البصير أفلا تتفكرون . ( انعام /50 ) لا يستوي الخبيث و الطيب . . .  ( المائده / 100 )

-                      لا يستوي اصحاب النار واصحاب الجنه . ( الحشر / 20 )

4 - « آزادي » را با چيزهايي مي توان سنجيد كه ميان آن ها همساني و سنخيت و پيوند باشد . اين پيوند مي تواند همانندي يا ناسازي باشد . مانند : آزادگي و بردگي / آزاري و آزادگي / پرنده و آزادي / آزادي و اسارت و.  

5 تشابه ها : هر دو محيطي آموزشي هستند . / در هر دو ،‌هدف تعليم و تربيت است  . / در هر دو تصوير ، حضور دانش آموزان محسوس است كه به آموزش مشغول اند .

تفاوت ها :  تصوير نخست ، نظام مكتب خانه اي قديم را نشان مي دهد و دومي مدارس سبك جديد را .

در تصوير دوم ، نقش ابزارهاي كمك آموزشي آشكار است ولي در تصوير اول اين ابزارها نقشي ندارند .

در تصوير اول ، تنبيه بدني دانش آموز ،‌ رايج است ،‌ ولي در دومي چنين نيست .

در تصوير نخست ، شيوه ي نشستن دايره اي است اما در تصوير دوم ، دانش آموزان بر اساس نظم ميز و صندلي ها نشان داده شده اند و . .   

6 جانا   جاني ،‌از جان ودل  /  دوما  دوم  /  سوما  سوم / تلفنا    نلفني/ زبانا    زباني/ تلگرافا     تلگرافي  

باغات   باغ ها / گرايشات    گرايش ها

   خود آزمايي درس دوازدهم : ( گروه اسمي 1 ) صفحه 63

گروه اسمي

هسته

همين دو كتاب جغرافي

كتاب

سازمان ملي توسعه و پيشرفت اقتصادي

سازمان

يك گله گوسفند

گوسفند

خانه ي پدري

خانه

هر درخت ميوه دار

درخت

هر پنج دانش آموز

دانش آموز

عامل مهم ترقي نوجوانان

عامل

آهنگ هاي آسماني

آهنگ

همه كس

كس

2 مثال : نوع  الف ) مي شود آن را جمع بست : نوع ها ، انواع    ب ) ي نكره مي گيرد : نوعي پارچه 

پ ) آن و اين مي گيرد : اين نوع پارچه     ت ) در جمله نقش مي پذيرد : اين نوع را مي پسنديد ؟ نوع پارچه را عوض كنيد .

اسم : پارچه ها ، قيدها ، معرفه ها ، ديوارها ، ساختمان ها ، شعرها ، شعرا

صفت : پيش تر ، پنجم ، تعجب آور ، اصلي و معرفه   دو واژه ي اخير در صورت صفت جانشين موصوف در حكم اسم است .

فعل : گرفتند    حرف : از     پيش : مي تواند اسم،صفت و حتی حرف اضافه واقع شود . اسم : خياط پيش ( جلو) لباس را بريد . صفت : روز پيش به ديدن من آمد . حرف اضافه : پيش ما (در نظر ما ) اين کار پسنديده نيست . در جمله ی: پيش من نشسته بود ، پيش اسم مشترک با قيد است .      همه ي صفت ها و فعل ها و حرف ها  و. در حال تعريف مي توانند در جايگاه اسم واقع شوند ؛ مثل : يک صفت است . با گرفتند جمله بسازيد . از را در جمله با کار ببريد .

3-

مفرد

جمع

مفرد

جمع

مفرد

جمع

چشم

چشم ها،چشمان

عقاب

عقاب ها

دانشجو

دانشجو ها، دانشجويان

گربه

گربه ها

پلنگ

پلنگ ها، پلنگان

رياضی

رياضيات

سبزی

سبزی ها

بنده

بنده ها، بندگان

ميوه

ميوه ها

کتاب

کتاب ها ، کتب

زانو

زانو ها، زانوان

نکته

نکته ها ،نکات

خانم

خانم ها

ابرو

ابرو ها، ابروان

بانو

بانو ها ، بانوان

عضو

عضو ها ، اعضا

فرمايش

فرمايش ها

نور

نور ها ، انوار

بچه

بچه ها

آشنا

آشنا ها ، آشنايان

کافر

کافر ها ، کافران، کفار

4-                  جمع مكسر واژه ها ر ابنويسيد :

مفرد

جمع مكسر

مفرد

جمع مكسر

مفرد

جمع مكسر

زمان

ازمنه

شاهد

شواهد،شهود

كاسب

كسبه

قله

قلل

عمل

اعمال

نتيجه

نتايج

راي

آرا

دعا

ادعيه

مادّه

مواد

کافر

کفّار

 

 

 

 

5- الف ) چهار راه را از دور ديدم . ب) دستمال را به دوستم دادم .   پ) احمد خودكار را به من داد .   ت ) بزرگان ما دانش را گرامي داشته اند .

   ث ) پرويز چند ماهي كپور صيد كرده بود .    ج) كتابخانه ي شهر را دور زديم .

6- اسم هاي ساده :كاروان، شتر ،زرافه،كلاغ، چنار ،پلكان ،زيره ،هوش ،جو ،نرده

اسم هاي مشتق : ،‌ آويزه ،‌ زاغچه ،‌ لبه ،جوشش، پاسبان ،گريه     اسم هاي مركب : قافله سالار ، آبدوغ خيار ، شتر گاو پلنگ

7 خاص وعام بودن اسم هاي زير را مشخص كنيد :

اسم

عام يا خاص

                                  عـلــت

آتش

هوا

افتخار

پول

برنج

قاسم

قاسم آباد

هلاك

سلامت

بره

سنگ

چاره

زهره

شمع

سوسن

سوسن

شهاب

شهاب

بهرام

مريخ

انگيزه

 

عام

عام

عام

عام

عام

خاص

خاص

عام

عام

عام

عام

عام

خاص

عام

عام

خاص

عام

خاص

خاص

خاص

عام

 

آتش ها ،‌آ تشي بزرگ ( اسم شخص باشد خاص است )

هوايي خوب

افتخارات ،‌افتخاري بي نظير ، ( اگر اسم شخص باشد خاص است )

پول ها ،‌ پولي هنگفت

برنج ها ، برنجي خوش پخت

جمع بسته نمي شود و ي نكره نمي گيرد .

جمع بسته نمي شود و ي نكره نمي گيرد .

اسم معني است وقائم به ذات نيست .

اسم معني است و قائم به ذات نيست .

بره ها ، بره اي

سنگ ها ، ‌سنگي

چاره ها ، چاره اي

جمع بسته نمي شود و« ي» نكره نمي گيرد . (چه اسم انسان باشد چه اسم سياره )

شمع ها ، شمعي روشن

اسم گلي است ، سوسن ها ،‌ سوسني را در گلدان كاشتم .

اسم انسان ، جمع بسته نمي شود و «ي» نكره نمي گيرد .

سنگ آسماني ، شهاب ها ، شهابي

اسم انسان ، جمع بسته نمي شود و«ي» نكره نمي گيرد .
چه اسم سياره باشد ، چه اسم انسان ، جمع بسته نمي شود و« ي» نكره نمي گيرد .

جمع بسته نمي شود و « ي» نكره نمي گيرد .

انگيزه ها ، انگيزه اي

 

اسم هاي عام : الف ) جمع بسته مي شوند  ب) «ي» نكره مي گيرند  ج) برهمه ي افراد طبقه خود دلالت مي كنند برعكس اسم هاي خاص . 

خود آزمايي درس چهاردهم ( توصيف ) صفحه 73

2 توصيف گرماي طاقت فرساي يك روز تابستاني

 در نوشته ي نخست ( بهار گذشته دو سال بود . . .) ، فضايي طبيعي وصف شده است كه با جانواران و انسان دشمني دارد . نويسنده با شرح تأثيـر گرما در خـاك ( ترك مي خورد و از هم مي پاشد ) ، در جـانـوران ( حيوان ها واقعا ديوانه مي شدند ) و در انسـان ( احساس مي كردي چشم هايت مي خواهند از حدقه بيرون بپرند ) و هم چنين با تعبيرهاي كنايي قوي ( درست در جهنم باز شده بود ) ، داغي تنور آساي هوا را چنان به وصف در آورده است كه خواننده آن را حس مي كند .                         

 توصيف صحنه اي از زندگي عشايري در دامن كوهساران و دراوايل بهار 

درنوشته ي دوم نويسنده براي برانگيختن احساسات و عواطف نسبت به سنت هاي گذشته و توجه دادن به آبشخورهاي نخستين فرهنگي وملي و تشويق خواننده به بازگشت ورويكرد به خواستگاه ، به توصيف هايي د ل انگيز از محيط روستا دست زده است ؛ ( بوي شبدر دوچين يا صداي بلدرچين يك دم قطع نمي شود ) و سرانجام ،‌عواطف انسان دوستانه ي او را تحريك مي كند ومي نويسد :‌ « بيا تا هوا ترو تازه است و مادر چشم به راه توست »    خلاصه اين كه نويسنده براي اثر بخشي بيش تر ،‌ از توصيف زيبايي ها و مناظر طبيعت بهره مي گيرد .

3 احرار    حـر  ،  قلاع    قلعه   ،  قرا   قريه ( قاري مفرد كلمه ي « قرّا » است )  ، ادلـه   دليـــــل  ،‌

نسخ     نسخه ،‌ فلاسفه  فيلسوف  ،‌  تجار  تاجر   ،‌  مكاتيب   مكتوب ،‌  مكاتب مكتــب ،‌

رعايا      رعيت  ،‌ نواحي   ناحيه ،  معاني معني  ،‌  اجانـب    اجنبـي  ،  اشيــا     شـــي ء

4 استيفا از كار  استعفا از كار ،‌ خورده فروشي   خرده فروشي  ،‌  تمريادبــود    تمبــر يادبـــــود

 روغن مايه   روغن مايع

پاسخ خودآزمایی زبان فارسی (1) قسمت اول

خودآزمايي هاي زبان فارسي (1) قسمت اول

خودآزمايي درس اول( زبان ) صفحه 5 و 6

1- فرا گيري زبان بر اساس توانايي بالقوه ي انسان وبه تدريج و به طور طبيعي انجام مي گيرد؛ به همين دليل ، به نظر مي رسد كه استفاده از آن آسان است . همان طور كه كودك راه رفتن را با همه ي دشواري اش ،به طور ناخود آگاه فرا مي گيرد .

2-  شناخت زبان به دليل پيچيدگي ، گستردگي و دشوار است ؛ همان طور كه شناخت زندگي يا شناخت فكر و ذهن انسان دشوار به نظر مي رسد ؛ زبان ، نمود ذهن پيچيده ي انسان است . دليل ديگر اين است كه ما مي پنداريم چون طرز استفاده از زبان را مي دانيم ، پس خود آن را هم مي شناسيم و سعي در شناخت زبان را اغلب بيهوده مي دانيم ؛ مثلاُ  اكثر ما رانندگي مي كنيم . اما در هنگام رانندگي از تك تك عملياتي كه انجام مي دهيم تا اتومبيل را سالم به مقصد برسانيم ، آگاهي نداريم . البته پيچيدگي دانش زباني از اين هم فراتر است و حتي هنوز براي زبان شناسان چگونگي فرا گيري اين زبان پيچيده توسط كودك در كوتاه ترين زمان ممكن كه البته در مقايسه با دانش فرا گرفته كوتاه مي نمايد ـ  يكي از شگفتي هاست .

3-ديو ، سيمرغ ، هما ، پري دريايي ، ققنوس .

4- كيوي ، موبايل ( تلفن همراه ) ، كامپيوتر ( رايانه ) .

5-خير ، همان طور كه به سادگي راه مي رويم امِا فرايند راه رفتن ـ چگونگي حفظ تعادل و فرمان هاي مغز ، را نمي شناسبم ، از زبان نيز استفاده مي كنيم . حال آن كه شناخت زبان موضوعي متفاوت است .

6-زبان ، نظام، ارتباط، پيام رساني ، انسان .

7- نامه مي نويسيم ، كتاب مي خوانيم ، فيلم مي بينيم ، سخنراني مي كنيم و

خود آزمايي درس دوم (جمله ) صفحه 11 و 12

  4 -                      نهاد                                                                               گزاره

                 عقاب ها                                                            بر ستيغ كوه آشيانه مي سازند.(ـَـً ند)

                  پرندگان بلند پرواز                                             بر ستيغ كوه آشيانه مي سازند.(ـَـ ند)

                  عقاب                                                                                                                                       بر ستيغ كوه آشيانه مي سازد .(ـَـ د)

                  آن ها                                                                بر ستيغ كوه آشيانه مي سازند.(ـَـ ند)

                     نهاد                                                                           گزاره

                    پيرمرد                                                            كودكان را به خانه رساند .(ф )

                    پيرمرد                                                            كودك را به خانه رساند. (ф )

                    پيرمرد                                                             او را به خانه رساند . (ф ) 1

                    پيرمرد                                                             او را به خانه مي رساند . (ф )

                    پيرمرد                                                            او را به خانه رسانده بود . (ф )

1- اگر می رساند را ماضی استمراری بگيريم نهاد پيوسته(ф ) است و اگر مضارع اخباری به حساب آوريم شناسه (ـَـ د) خواهد بود .

                           نهاد                                                                          گزاره

                    انسان آگاه                                                          وظيفه اش را به خوبي انجام مي دهد .(ـَـ د)

                   اعضاي جامعه                                                       وظيفه شان را به خوبي انجام مي دهند .(ـَـ ند)

                    دانش آموز                                                           وظيفه اش را به خوبي انجام مي دهد .(ـَـ د)

                   ما                                                                     وظيفه مان را به خوبي انجام مي دهيم.(ـَـ يم)

                 همه ي اعضاي خانواده                                           وظيفه شان را به خوبي انجام مي دهند.(ـَـ ند)

                 شما                                                                     وظيفه تان را به خوبي انجام مي دهيد . (ـَـ ايد )

5 زبان پديده اي رازآلود و شگفت انگيز ، بسيار پيچيده وگسترده وموهبتي الهي است  كه انسان را به مقام اشرف مخلوقات رسانده است . اين پديده ي نظام مند كه انسان به راحتي و سادگي از آن استفاده مي كند .دربردارنده ي اسرار پيچيده اي است كه شناخت و توصيف آن را بسيار دشوار مي سازد .

خودآزمايي درس سوم  ( مروري بر نگارش دوره ي راهنمايي ) صفحه 15 و 16

1 يكي بود يكي نبود . غير از خدا هيچ كس نبود .  پيرمرد خار كني بود كه هر روز به بيابان مي رفت و خار جمع مي كرد،(يا با رفتن به بيابان خار جمع می کرد )  روزی به هنگام جمع آوری خار،يك مرتبه (ناگهان) چشمش به  كوزه اي پر از اشرفي افتاد . آن را برداشت و به خانه شان رفت . هنگام شب به زنش گفت :‌اين كوزه بايد متعلق به حاكم باشد كه آن را در بيابان  مخفي كرده است پس بهتر است آن را به حاكم تحويل دهم(بر گردانم) . حاكم حتماً‌پاداش خوبي به من مي دهد . زن كه ساده دلي  شوهرش را ديد ، نيمه شب اشرفي ها را برداشت و به جاي آن ها كلوخ ريخت . فردا صبح زود ، خاركن به جاي رفتن  به صحرا به قصر حاكم رفت. وقتي به قصر رسيد متوجه نبود اشرفي ها شد(متوجه شد اشرفی ها نيست ) ‌امّا راه برگشت هم نداشت . با تـرس ولرز پيش حاكم رفت  و گفت : من  خاركن پيـری هـستم و يك گـاو دارم و شيـرش را با اين كلوخ ها وزن مي كنـم و بـه مـردم  مي فروشم ، براي اين كه مطمئن شوم كم فروشي نمي كنم ،‌مي خواستم كلوخ هايم را با وزنه ي دربار آزمايش كنم(بسنجم) تا از درستي وزن آن ها خيالم راحت شود (آسوده خاطر شوم ).حاكم كه درست كاری پيرمرد را ديد ، او را تشويق كرد ويك مشت اشرفي به او داد . پيرمرد خوشحال و شادم به خانه برگشت .

تفاوت دو نوشته : هيشكي هيچ كس / يه   يك /  مي رف   مي رفت /  بيابون  بيابان / وختي  وقتي / 

داش   داشت / خارا رو   خارها را / يهو يك مرتبه ( ناگهان) /  چشش   چشمش /  او نو  آن را  /

خون شون خانه شان /  بايس   بايد / قايمش كرده   مخفي كرده است  / هر روز مي رفت بيابون   هر روز به بيابان مي رفت  ./

5 خانم سعيدي كارشناس (ليسانسيه ی ) زبان و ادبيات فارسي است . وي درباره ي ديوان پروين اعتصامي شاعر مشهور ايران چنين گفت :

« ما مدينه ي فاضله اي از ارزش هاي اخلاقي را در ديوان پروين مي بينيم . »

خودآزمايي درس چهارم  ( جمله واجزاي آن ) صفحه 20 و 21

1 قدر وقت را بدانيم : جمله اي سه جزئي با مفعول كه نهاد آن صفر است ( گزاره ي اين جمله دو جزء دارد : مفعول + فعل )

                                                                       جمله

                              نهاد                                                                      گزاره

                                                                                          مفعول                            فعل

                                                                                     قدر وقت را                      بدانيم

مدير آموزشگاه ما را نشناخت . ( جمله اي سه جزئي با مفعول ) گزاره ي اين جمله دو جزء دارد : مفعول +  فعل .

                                                                     جمله

                        نهاد                                                          گزاره

                                                                        مفعول                            فعل

            مدير آموزشگاه                                         ما را                       نشنــاخت 

تجربه هاي بسياري از سفر برگرفتيم . ( جمله ي چهار جزئي با مفعول و متمم ) گزاره ي اين جمله سه جزء دارد : مفعول + متمم + فعل .

 

                                                                       جمله

                      نهاد                                                                     گزاره

                                                                                  مفعول                      متمم         فعل

 

                                                                 تجربه هاي بسياري                  از سفر       بر گرفتيم  

متصدي موزه جواني بود سي ساله . ( سه جزئي با مسند ) گزاره ي اين جمله دو جزء‌ دارد : مسند + فعل

                                                        جمله

                    نهاد                                                                     گزاره      

                                                                           مسند                           فعل

            متصدي موزه                                            جواني سي ساله                                   بود

زنــدگي چيست ؟  ( چه است ؟ )  (سه جزئي با مسند ) . گزاره ي اين جمله دو جزء دارد : مسند + فعل .

                                                                   جمله

               نهاد                                                            گزاره

                                                                  مسند                                    فعل

            زندگي                                              چــه                                      است؟

كودكان ،‌ داوطلب فروش نشريه ي «نسيم شمال» مي شدند . ( سه جزئي با مسند) . گزاره ي اين جمله دو جزء‌ دارد:       مسنــد + فــعل .

                                                              جمله

             نهاد                                                                                    گزاره

                                                                مسند                                                      فعــل

          كودكان                                                           داوطلب فروش نشريه ي نسيم شمال           مي شدند

پيام تبريكي به معلم خود بنويسيد . ( چهار جزئي با مفعول ومتمم ) گزاره ي اين جمله سه جزء دارد : مفعول + متمم + فــعل  .

                                    جمله

            نهاد                                                             گزاره

                                                            مفعول         متمم            فـــعل

 

                                                               پيام تبريكي         به معلم خود        بنويسيد 

مرغان دريايي پريده بودند . ( دو جزئي ) . گزاره ي اين جمله يك جزء دارد : فـــعل

                                         جمله

             نهاد                                                         گـزاره

                                                                            فــــعل

       مرغان دريايي                                                             پريده بودند

2 مي نشيند                 او مي نشيند . ( فعل ناگذر ، جمله ي دو جزئي )

                                                  جمله

            نهاد                                                  گزاره

                                                                     فعــل

             او                                                 مي نشينــد

  شكست              شيشه شكست ( دو جزئي )                              علي شيشه را شكست . ( سه جزئي مفعولي )

                    جمله                                                                                                 جمله

    نهاد                       گزاره                                                                      نهاد                         گزاره

                                   فعل                                                                                           مفعول                 فعل

    شيشه                  شكست                                                               علي               شيشه را             شكست

مي بيــند    !    بچه ها هم ديگر را مي بينند . ( سه جزئي مفعولي )

                                                             جمله

                                  نهاد                                                  گزاره

                                                                          مفعول                        فعــل

                                بچه ها                                همديگر را                           مي بينند 

 مي دوخت             مادر لباس ها را مي دوخت  . ( سه جزئي مفعولي )

                                                                        جمله

                                                       نهاد                                                گزاره

                                                                        مفعول                       فعل

                                                مادر                          لباس ها را                   مي دوخت

3 تكليف دانش آموز است 4 سؤال ،‌ مسائل ، مبدأ ، لؤلؤ ، نئون ، پروتئين .

خود آزمايي درس پنجم  ( ويرايش ) صفحه 24 و 25

1-                   بند اول : از«ما درزندگي روزانه با نزديكان ، دوستان و تا خارج مي سازد . »

بند دوم : از«شما خود درزندگي بارها نياز به نوشتن را . تا پاسخ مي دهد .»

بندسوم : از« ممكن است گفته شود كه بي سوادان تا عينك سودآور آنان مي شوند.»

الف ) كاربرد «ويرگول» ميان چند كلمه كه بيانگر اسناد واحدي مي باشند و در حقيقت ،‌ مي توان آن را با واو عطف برابر دانست ؛ مانند : 1- ما در زندگي روزانه با نزديكان ، دوستان ، هم شاگردان ، معلمان و كسان ديگر به زبان پيام هايي را رد و بدل مي كنيم .(در کتاب به غلط بين هم شاگردان و معلمان « و » گذاشته شده است .)  2- حذف نوشته ها از زندگی يعنی حذف همه ی مکاتبات ، همه ی مطبوعات ، همه ی کتاب ها ، همه ی آگهی ها ، همه ی اسناد حقوقی و بازرگانی و خلاصه همه ی آن چيز هايی که در حيات مادی  و معنوی ما و حتی در معاش عادی روزانه ی تنيده شده اند .  

ب) وجود « نقطه » در پايان جمله هاي خبري ؛ مثل در لحظاتی نيز با خود و در دل سخن می گوييم که همان گفتار درونی است.  

پ) كاربرد خط فاصله (-)كه در اينجا به منظور جدا كردن عبارت معترضه از جمله اصلي بوده است :1- در جهان معاصر نيز جامعه هايي بودند ـو شايد هنوز هم باشند ـ كه همان حال را داشتند و براي پيام رساني كلامي ، تنها از گفتار استفاده مي كردند . 2- اين پيام ها ـ خواه حضوري  خواه تلفني ـ شفاهي است . در اين عبارت دو طرف «خواه حضوري  خواه تلفني» چون جمله ی معترضه ی توضيحی است بايد خط فاصله گذاشت و در کتاب به غلط کاما گذاشته است .

ت) کاربرد ويرگول ميان عبارت ها يا جمله های غير مستقل که در مجموع جمله ی کاملی تشکيل می دهند : اما در عصر ما تصور اين که بدون بهره گيری از پيام های زبانی نوشتاری بتوان چرخ زندگی اجتماعی و بين المللی را گرداند ، محال است و ...

ث)  کاربرد ويرگول بين دو کلمه که ممکن است خواننده آن را با کسره ی اضافه بخواند : سطر سوم : روزگاری بود که آدميان ، تنها از راه ... و در سطر پنجم: برای پيام رسانی کلامی ، تنها از گفتار ...

ج) کاربرد ويرگول به جای مکث کوتاه :سطر اول : معلمان و کسان ديگر به زبان ، پيام هايي را ... سطر پنج : اما در عصر ما ، تصور اين که ... سطر ده : و حذف نوشته ، آنها را ... .

 2- هنگامي كه بخواهند از مزاياي صرفه جويي و پس اندازسخن گويند ، معمولا ضرب المثل « اندك اندك خيلي شود و قطره قطره سيلي » را به كار مي برند .

-                      « گاندي » در حالي به وطن بازگشت ( 1917 ) كه شهرت خاص و عام يافته بود .

-                       براي درست نوشتن ،بايد واژگان مناسب ( اسم ، فعل ، قيد و صفت ) را خوب بشناسيم .

-                       عوامل مهم تربيت عبارتند از: خانواده ، مدرسه ، معلم ، اجتماع ، كتاب و .

-                       دكتر « محـمد معـين » با سـه زبـان زنده ي دنيا آشنـايي داشـت: عربي ، فرانسـه و انگليسي ؛ به چـهار زبان باستـاني نيز مسلط بود: پهلوي ، فارسي باستان ، اوستا و سنسكريت ؛  در دستور زبان و نيز لغت فارسي نظير نداشت . از اين جا در مي يابيم كه او چه پايگاه بلند علمي و ادبي اي داشته است !

-                       چند دكّان كوچك  نانوايي ، قصابي ، عطاري ، دو قهوه خانه ، يك سلماني و مجموعه ي  شهر را تشكيل مي داد .

3 الف ) يكي از موارد قلاب : در نمايش نامه ها دستورهاي اجرايي را كه از جمله مطالب غير اصلي اند ، در داخل قلاب مي آورند ؛ مثلا در بخش ادبيات نمايشي از ادبيات فارسي سال اول در درس سلمان فارسي مي خوانيم :

-                      معجزه اي شد كه راهزنان غارت نكرده اند ]خنده ي جمعيت [

-                       آمده اي مداين چه كني ؟

-                      سلمان ؛استانداري ] قهقهه ي شديد ، موزيك شاد [

ب ) از (* )درآغاز يك سطر به نشانه ي شروع سخن تازه يابراي نشان دادن كلمه يا عبارتي كه در پاورقي توضيح داده مي شود ، استفاده مي كنيم . بااين كاربرد دراغلب درس هاي ادبيات فارسي با آن سروكار داريم ؛ مانند :

           تو پور* گو پيلتن رستمي                         زدستان* سامي *و ازنيرمي *

پ ) ازعلامت پيكان براي نشان دادن نتيجه ي تركيب چندجزء يا تجزيه ي يك كلمه بهره مي گيريم ؛ مانندتعداد هجاي كلمه ي

« شادابي »   شا + دا + بي  .

ت )مميز: از نشانه ي مميز ياخط مورب براي جدا كردن روز ، ماه ،سال و همچنين دو مصراع يا بيت استفاده مي شود ؛ مانند  : دانش آموزان سال اول دبيرستان ، با درخواست تاريخ 2 / 7 / 1379 موافقت مي گردد .شما مي توانيد شعر «سعدي » با مطلع :«بوي گل وبانگ مرغ برخاست / هنگام نشاط وروز صحراست » را به صورت سرود اجرا كنيد .

خود آزمايي درس ششم  ( شكل هاي زبان ) صفحه 33

1 - گونه ، لهجه ، گويش .

2 - «خوراك زبان » : در اين تركيب زبان نام عضوي از بدن است .

«زبان رنگ ها » : در اين تركيب زبان به صورت استعاري به كار رفته است و تعريف زبان شامل آن نمي شودو بيانگرحالت روحي ورواني است .

«زبان فارسي » : يكي از زبان هاي واقعي و انساني است و تعريف زبان شامل آن مي شود. زبان  وسيله اي براي ايجاد ارتباط و انتقال پيام است .

«زبان پـرنـدگان » «صـداي پرندگان » ، مفـهوم اســتعاري دارد ؛ چون آواهايي كه پرنـدگان به صورت غريزي يا تقليدي توليد مي كنند

 ويژگي هاي زبان انساني را ندارند .

3 - موجب مي شود انسان به امكانات پيچيده و گسترده اي دست پيدا كند ، به طوري كه با تعداد محدودي از آواها (واج ها ) نشانه هاي بسيار زيادي بسازد ( واژه ها ) و با اين نشانه ها بي نهايت پيام و جمله توليد كند .

4 ويژگي هاي زايايي : همان ويژگي اي است كه انسان را قادر مي سازد ، جمله هايي بسازد كه پيش از آن نه بكار برده و نه شنيده است ؛ بنابراين به سبب ويژگي زايايي ، ما مي توانيم به كمك نظام زبان ، كه خود محدود است ، جملات نامحدود بسازيم ؛ حتي جملاتي كه از پيش وجود نداشته اند وبيش از اين از كسي نشنيده ايم . مثال :

الف )تخته سياه در حالي كه خود را به ديوار چسبانده بود، با حيرت به بچه ها نگاه مي كرد .

ب ) سر وصداي بچه ها ،‌ سر كلاس را به دوران انداخته بود .

پ ) رديف نامنظم نيمكت هاي كلاس به صف بچه هاي كلاس اول ابتدايي مي مانست .

ويژگي نا به جايي : آن ويژگي زبان است كه اهل زبان را قادر مي سازد درباره ي چيزهايي سخن بگويند كه اکنون حاضر نيستند(چه زمان گذشته و چه آينده ) يآ حتی اصلأ وجود ندارند ؛ مثال :

الف ) در آينده آب كره ي ماه با لوله كشي از طريق زمين تأمين مي شود . (مربوط به آينده )

ب  ) غارنشينان حيوانات را براي گوشت وپوستشان شكار مي كردند . (مربوط به گذشته )

4                     تكليف دانش آموزان است .

6 زبان شكل هاي بسيار متنوعي به خود مي گيرد.  در زبان هاي انساني صداهاي بي معني با هم تركيب مي شوند

                                                                       جمله  

                              نهاد                                                                                    گزاره                                                                          

                         زبـان                                                                                   شكل هاي بسيار متنوعي به به خود مي گيرند.               

                        صداهاي بي معني                                                                  در زبان هاي انساني با هم تركيب مي شوند.

                       دومين ويژگي زبان انساني                                                      زايايي فوق العاده ي آن است .     

                       هر زبان در عين يگانه بودن                                                     شكل هاي گوناگوني به خود مي گيرد .

                      مهم ترين ويژگي زبان انسان                                                  دوساختي بودن آن است .

                      سومين ويژگي زبان انسان                                                       نابه جايي است .

درس هفتم  ( چرا املا مي نويسيم ؟ ) خودآزمايي ندارد .

پاسخ آرایه ها 5

 پاسخ آرایه ها 5

خود آزمايي

اين بوي روح پيروز از آن خوي دلبر است وين آب زندگاني از آن جوي کوثر است
(سعدي)
اختلاف در حروف اول (ب ، خ ، ج )

درشت است پاسخ و ليکن درست
درستي ، درشتي نمايد نخست
(ابو شکور)
اختلاف در حروف وسط و (س ، ش )

شرف مرد به جود است و کرامت به سجود هر که اين دو ندارد عدمش به ز وجود
(سعدي)
ارکان جناس اند و اختلاف در حروف اول ( س ، و)

ساقي به نور باده بر افروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
(حافظ)
اختلاف در حروف اول ( ج ، ک ) / کار و کام : اختلاف در حروف آخر ( ر، م )

سوزد مرا ، سازد مرا در آتش اندازد مرا و زمن رها سازد مرا ، بيگانه از خويشم کند
(رهي معيري)
اختلاف در حروف وسط (و،ا)

سررشته ي جان به جام بگذار
کاين رشته از او نظام دارد
(حافظ)
اختلاف در حرف آخر (ن ، م)

هنگام تنگ دستي در عيش کوش و مستي
کاين کيمياي هستي ، قارون کند گوارا را
(حافظ)
اختلاف در حرف اول (م ، ه)
 

 

جناس ناقص افزايشي

 

  1) جناس ناقص افزايشي را تعريف کنيد ؟

اختلاف دو واژه در معني و تعداد حروف را " جناس ناقص افزايشي " مي خوانيم .
مانند : شادي مجلسيان در قدم و مقدم توست
جاي غم باد مر آن دل که نخواهد شادت
(حافظ)
قدم و مقدم : اختلاف در حرف اول ، مقدم يک صامت در اول بيش تر دارد .
 

 

خود آزمايي

1- در اشعار زير ، جناس هاي ناقص را بيابيد و هر نوع افزايشي را که در ارکان صورت گرفته است نشان دهيد ؟ سعديا گر نکند ياد تو آن ماه ، مرنج
ما که باشيم که انديشه ي ما نيز کنند
(سعدي)
جناس ناقص افزايشي- حرف ه در آخر رکن اول اضافه شده است

ده روزه مهر گردون،افسانه است و افسون نيکي به جاي ياران ، فرصت شمار يارا
(حافظ)
افسانه و افسون : جناس ناقص اختلافي در حرف وسط و جناس ناقص افزايشي در حرف آخر - ياران و يارا :‌ جناس ناقص افزايشي

موج ها خوابيده اند ، آرام و رام
طبل طوفان از نوا افتاده است
(مهدي اخوان ثالث)
جناس ناقص افزايشي- "آ" در رکن اول افزوده شده است .

جان بي جمال جانان ميل جهان ندارد
هر کسي که اين ندارد حقا که آن ندارد
(حافظ)
جناس ناقص افزايشي- افزايش " ان " در آخر واژه ي دوم .

چو ديد آن درفشان درخش مرا
به گوش آمدش بانگ رخش مرا
(فردوسي)
جناس ناقص افزايشي- افزايش صامت "د" در واژه ي اول

خود کار من گذشت زهر آز و آرزو
از کان و از مکان پي ارکانم آرزوست
آز و آرزو : جناس ناقص افزايشي در صامت (ر) ومصوت (او) - كان ومكان : جناس ناقص افزايشي
 

درس 20 - اشتقاق ، تکرار وتصدير

 

  1) آرايه ي " اشتقاق " چيست ؟

هم ريشگي دو يا چند کلمه است که سبب مي شود واج هاي آن ها يکسان باشد و تکرار اين واج هاي همانند بر موسيقي دروني سخن مي افزايد .  

 

خود آزمايي

- آرايه ي اشتقاق را در بيت هاي زير بيابيد و صامت هاي مشترک را تعيين کنيد ؟
لب ميالاي به شعري که ندارد شوري
شاعري قدر تو داند که شعوري دارد
(شهريار)
واژه هاي اشتقاق و صامت هاي مشترک ( ش، ع، ر)

گل خندان که نخندد ، چه کند ؟
علم از مشک نبندد ، چه کند ؟
(مولوي)
اشتقاق و حروف مشترک ( خ ، ن ، د )

من که باشم در آن حرم که صبا
پرده دار حريم حرمت اوست
(حافظ)
اشتقاق کلمات حرم ، حريم ، حرمت و حروف مشترک (ح، ر، م )

اي دليل دل گم گشته ، خدا را مددي
که غريب ار نبرد ره ، به دلالت برود
(حافظ)
دليل و دلالت : اشتقاق و حروف مشترک (د ، ل ، ل )

صبا ، خاک وجود ما بدان عالي جناب انداز
بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازيم
(حافظ)
اشتقاق و صامت هاي مشترک (ن ، ظ، ر)

گر تيغ برکشد که محبان همي زنم
اول کسي که لاف محبت زند ، منم
(سعدي)
اشتقاق دو واژه و حروف مشترک ( م ، ح ، ب )

همه بينند نه اين صنع که من مي بينم
همه خوانند نه اين نقش که من مي خوانم
(سعدي)
بينند مي بينيم : اشتقاق و حروف مشترک (ب، ي ، ن) / خوانند و مي خوانم : اشتقاق و حروف مشترک (خ، و، ا، ن )
 

 

تکرار - تصدير

 

  1) آرايه "تکرار " چيست ؟

تکرار يک يا چند کلمه است در شعر به گونه اي که بتواند بر موسيقي دروني بيفزايد و تأثير سخن را بيشتر سازد .  

 

  2) تصدير چيست ؟

اگر واژه اي در آغاز و پايان بيتي تکرار شود ، آن را " تصدير " مي نامند .  

 

خودآزمايي

- در اشعار زير ، آرايه ي تکرار يا تصدير را پيدا کنيد و واژه هاي تکراري را معين نماييد ؟
از در در آمدي و من از خودم به در شدم
گويي کزين جهان به جهان دگر شدم
(سعدي)
آرايه ي تکرار : در 3 مرتبه
جهان 2 مرتبه

طيران مرغ ديدي تو زپاي بند شهوت
به در آي تا ببيني طيران آدميت
(سعدي)
تصدير : تکرار "طيران "در آغاز و پايان بيت

چه خوش صيد دلم کردي ، بنازم چشم مستت را
که کس آهوي وحشي را از اين خوش تر نمي گيرد

(حافظ)
آرايه تصدير : تکرار " خوش " در آغاز و پايان بيت .
 

بار بي اندازه دارم بر دل از سوداي عشقت
آخر اي بي رحم ، باري از دلي برگير ، باري
(سعدي)
آرايه تکرار و تصدير در 3 مرتبه تکرار "باره " وجود دارد .

گر برودجان ما در طلب وصل دوست
حيف نباشد که دوست ، دوست تر از جان ماست
(سعدي)
آرايه ي تکرار در " دوست " 3 مرتبه و تصدير در واژه ي "جان"

چون شمع نکورويي در رهگذر باد است
طرف هنري پربند از شمع نکورويي
(حافظ)
تصدير در تکرار "شمع نکورويي " در آغاز و پايان بيت
 

گل ، آن جهاني است نگنجد در اين جهان
در عالم خيال چه گنجد ، خيال گل
(مولوي)
تصدير در تکرار "گل " و آرايه هاي تکرار در واژه هاي " جهان " و " خيال "

هم نظري ، هم خبري ، هم قمران را قمري
هم شکر اندر شکر اندر شکر اندر شکري
(مولوي)
تکرار در "قمر " 2 مرتبه ، "شکر " 4 مرتبه ، " اندر " 3 مرتبه ، " هم " 4 مرتبه .

چه نماز باشد آن را که تو در خيال باشي
توصنم نمي گذاري که مرا نماز باشد
(سعدي)
آرايه تصدير دارد از تکرار واژه ي " نماز"

خواب و خورت ز مرتبه خويش دور کرد
آن گه رسي به خويش که بي خواب و خور شوي
(حافظ)
تصدير در تکرار " خواب خور" و تکرار در واژه ي "خويش " 2 بار

اي جانِ جانِ جانِ جان ، مانامديم از بهر نان
بره جه ، گدا رويي مکن در بزم سلطان ، ساقيا
(مولوي)
تکرار " جان " ،4 مرتبه و مصوت کوتاه( ِ) 3 مرتبه
 

درس 21 - مراعات نظير چيست - تلميح

 

  1) مراعات نظير چيست ؟

آوردن واژه هايي از يک مجموعه است که با هم تناسب دارند .  

 

خود آزمايي

در شعرها و عبارت هاي زير ، آرايه ي مراعات نظير را بيابيد و مشخص کنيد که تناسب واژه ها از چه جهت است ؟ ابر و باد و مه و خورشيد و فلک در کارند
تاتوناني به کف آري و به غفلت نخوري
(سعدي)
ابر و باد و مه و خورشيد و فلک : مراعات نظير از نظر مکاني با هم تناسب دارند . / نان و خوردن : همراهي مفهوم

شعاع آفتابم من، اگر در خانه ها گردم
عقيق و زر و ياقوتم ، ولادت ز آب و طين دارم
(مولوي)
عقيق و زر و ياقوتم:مراعات نظير
از نظر جنس ./ آب و طين : همراهي

دردي است درد عشق که هيچش طبيب نيست
گر دردمند عشق بنالد ، غريب نيست
(سعدي)
مراعات نظير در مفهوم واژه ها، درد و بيماري وطبيب با هم رابطه دارند.

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بي خار کجاست
(حافظ)
همگي کلمات خط کشيده شده مراعات نظير در همراهي واژه ها دارد .

سر نيزه و نام من مرگ توست
سرت را ببايد زتن دست شست
(فردوسي)
مراعات نظير و از نظر همراهي کلمات با هم تناسب دارند
 

يکي گرديم در گفتار و در کردار و در رفتار
زبان و دست و پا يک کرده خدمتکار هم باشيم
(فيض)
مراعات نظير از نظر نوع و همراهي .

بسي تير و دي ماه و ارديبهشت
برآيد که ما خاک باشيم و خشت
(سعدي)
مراعات نظير از نظر زمان خاک ، خشت ، مراعات نظير از نظر جنس

سر من مست جمالت ، دل من رام خيالت
گهر ديده نثار کف درياي تو دارد
(مولوي)
سر و دل و ديده از نظر همراهي در بدن و گهر ، کف دريا از نظر مکان با هم تناسب دارند
 

 

تلميح

 

  1) آرايه ي "تلميح " را توضيح دهيد ؟

اشاره اي است به بخشي از دانسته هاي تاريخي ، اساطيري ، و ..... و ارزش تمليح به ميزان تداعي اي بستگي دارد که از آن حاصل مي شود .  

 

خود آزمايي

در بيت ها و عبارت هاي زير ، آرايه ي تلميح را مشخص کنيد و دانسته ي مورد نظر را در دو سطر توضيح دهيد ؟
شاه ترکان سخن مدعيان مي شنود
شرحي از مظلمه ي خون سياوشش باد
(حافظ)
تلميح به داستان سياوش و مرگ ناجوانمردانه ي او بوسيله ي افراسياب شاه ترکستان است

پدرم روضه ي رضوان به دو گندم بفروخت
من چرا ملک جهان را به جوي نفروشم ؟
(حافظ)
اشاره به داستان حضرت آدم ابوالبشر و رانده شدن او از بهشت و فرود او به اين دنياي فاني است .

اين مه ، که چون منيژه لب چاه مي نشست
گريان به تازيانه ي افراسياب رفت
( فريدون مشيري)
اشاره به داستان عاشقانه ي " بيژن و منيژه " است که افراسياب پدر منيژه ، بيژن را در چاهي زنداني مي کند ولي منيژه هر شب پنهاني به بالاي چاه مي آيد و براي او آب و خوراک مي اندازد .

ز حسرت لب شيرين هنوز مي بينم
که لاله مي دمد از خون ديده ي فرهاد
(حافظ)
کل بيت اشاره به داستان دل دادگي فرهاد به شيرين و موضوع پيشنهادي شيرين که کندن کوه بيستون است مي باشد .
 

چو گل گر خرده اي داري ، خدا را صرف عشرت کن
که قارون را غلط ها داد سوداي زر اندوزي
(حافظ) اشاره به گنج قارون است که قارون راضي نشد مقداري از اين ثروت را در راه دين خدا خرج کند و حضرت موسي (ع) او را نفرين کرد و به امر الهي قارون با همه گنجايش به قعر زمين فرو رفت .

درويشي را ديدم سر بر آستان کعبه نهاده همي ناليد که : يا غفور ، يا رحيم ، تو داني که از ظلوم جهول چه آيد .
(سعدي)
اشاره به آيه ي قرآن ( سوره احزاب ، آيه ي 72) دارد که معني آيه اين است : " ما امانت را بر آسمانها و زمين و کوه ها عرضه کرديم پس از حمل آن خود داري کردند ولي انسان آن را به دوش کشيد . بدرستي که او (انسان ) ستمگر و نادان بود ."

درس 22 - تضمين - تضاد

 

  1) تضمين چيست ؟

آوردن آيه ، حديث ، مصراع يا بيتي از شاعري ديگر را در اثناي کلام " تضمين " گويند.  

 

خود آزمايي

- در شعر ها و جمله هاي زير ، آرايه ي تضمين را بيابيد و مورد تضمين شده را تعيين کنيد؟
- چه زنم چو ناي هر دم زنواي شوق او دم / که لسان غيب خوش تر بنوازد اين نوا را
همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي / به پيام آشنايي بنوازد آشنا را
(شهريار)
بيت دوم را شهريار از " حافظ" تضمين کرده است .

گفت : غالب اشعار او (سعدي) در اين زمين به زبان پارسي است . اگر بگويي به فهم نزديک تر باشد . کلم الناس علي قدر عقولهم
(سعدي)
حديث اخير تضميني است از پيامبر اکرم (ص)

خيز تا خاطر بدان ترک سمرقندي دهيم
کز نسيمش بوي جوي موليان آيد همي
(حافظ)
مصراع دوم تضميني از قصيده ي معروف (بوي جوي موليان ) رودکي است .

موسي (ع) قارون را نصيحت کرد که احسن کما احسن الله اليک
(سعدي)
آيه ي اخير تضميني از " آيه ي 77" سوره قصص 28 است .

بيداري زمان را با من بخوان به فرياد
ور مرد خواب و خفتي
"رو سر بنه به بالين ، تنها مرا رها کن "
(دکتر شفيعي کدکني )
مصراع آخر تضميني است از " غزل معروف مولوي "

زينهار از قرين بد ، زنهار
وقنا ربنا عذاب النار
(سعدي)
مصراع دوم تضميني از " دعاي قنوت نماز " است .
 

 

تضاد

 

  1) تضاد چيست ؟

آوردن دو کلمه با معني متضاد است در سخن براي روشنگري ، زيبايي و لطافت آن .  

 

خود آزمايي

- در شعرها و عبارت هاي زير ، آرايه ي تضاد را مشخص کنيد ؟
- شمع دل دمسازم بنشست چو او برخاست
افغان ز نظر بازان برخاست چو او بنشست
(حافظ)

ساحل افتاده گفت گر چه بسي زيستم / هيچ نه معلوم شد آه که من چيستم
موج زخود رفته اي ، تيز خراميد و گفت / هستم اگر مي روم . گر نروم نيستم
(اقبال لاهوري)

بگويم تا بداند دشمن و دوست
که من مستي و مستوري ندانم
(سعدي)

دو هفته مي گذرد کان مه دو هفته نديدم
به جان رسيدم از آن تا به خدمتش نرسيدم
(سعدي )

اين که گاهي مي زدم بر آب و آتش خويش را
روشني در کار مردم بود مقصودم ، چو شمع
(صائب )

اگر دشنام فرمايي و گر نفرين ، دعا گويم
جواب تلخ مي زيبد لب لعل شکر خارا
(حافظ)
سخن در ميان دو دشمن چنان گوي که اگر دوست کردند ، شرم زده نباشي .(سعدي)

 

گداي نيک انجام به از پادشاه بد فرجام (سعدي)

هر چه زود بر آيد دير نپايد
(سعدي)

ازتهي سرشار ، جويبار لحظه ها جاري است .
چون سبوي تشنه کاندر خواب بيند آب و اندر آب بيند سنگ دوستان و دشمنان را مي شناسم من ، زندگي را دوست مي دارم ، مرگ را دشمن . (اخوان ثالث)
 

درس 23 - تناقض - حس آميزي

 

  1- آرايه حس آميزي را تعريف کنيد؟

آميختن دو يا چند حس است در کلام، به گونه اي که با ايجاد موسيقي معنوي، به تأثير سخن بيفزايد و سبب زيبايي آن شود.  

خود آزمايي

 

در جمله ها، بيتها و مصراعهاي زير آرايه حس آميزي را بيابيد؟
1- خداوند لباس هراس و گرسنگي را به آنها چشانيد. (آيه 112، سوره نمل)
چشانيدن که حس چشايي است به هراس که حس لامسه است نسبت داده شده که حس آميزي است.

2- تيرگي مي آيد // دشت مي گيرد آرام // قصه رنگي روز // مي رود رو به شام. «سپهري»
نسبت دادن رنگ که ديدني است به قصه که شنيدني است، اختلاط « بينايي با شنوايي » حس آميزي است.

3- مثل اين است که شب نمناک است // ديگران را هم غم هست به دل // غم من ليک // غمي غمناک است. « سپهري »
نسبت « نمناکي » به شب، حس آميزي است چون نم با لامسه قابل تشخيص است ولي شب لمس کردني نيست.

4- بوي دهن تو از چمن مي شنوم
رنگ تو ز لاله و سمن مي شنوم « مولوي »
بو بوييدني است نه شنيدني و رنگ هم ديدني است نه شنيدني
اختلاط حس شنوايي با بويايي و بينايي « حس آميزي » است.

5- از صداي سخن عشق نديدم خوشتر
يادگاري که در اين گنبد دوار بماند « حافظ »
صدا ديدني نيست بلکه شنيدني است پس اختلاط « بينايي با شنوايي » حس آميزي است.

6- نجواي نمناک علفها را مي شنوم. « سپهري »
نسبت « نمناک » به نجوا حس آميزي است چون نجوا، شنيدني و نمناک، لمس کردني است.

7- آشنا هستم با، سرنوشت تر آب // عادت سبز درخت « سپهري »
نسبت « تري » به سرنوشت و« سبزي » به عادت، حس آميزي است.

8- روشني را بچشيم. « سپهري »
نسبت چشيدن به روشني « حس آميزي » است؛ زيرا روشني « حس بينايي » است و قابل ديدن و با چشيدن که « حس چشايي » است تناسب ندارد.
 

درس 24 - ايهام - ايهام تناسب

 

  1- آرايه « ايهام » چيست؟

آوردن واژه اي است با حداقل دو معني که يکي نزديک به ذهن و ديگري دور از ذهن باشد و مقصود شاعر، معمولاً معني دور و گاه، هر دو معني است.  

 

خود آزمايي

در هر يک از بيتهاي زير، آرايه ايهام را بيابيد و معاني مختلف واژه اي که اين آرايه را پديد مي آورد، بر شماريد؟
- جان ريخته شد با تو، آميخته شد با تو
چون بوي تو دارد جان، جان را هله بنوازم
«مولوي»
ريخته شد : قالب ريخته شد
ريخته شد : به پاي تو ريخته و جدا شد

- ما در پياله عکس رخ يار ديده ايم
اي بي خبر ز لذت شرب مدام ما « حافظ »
مدام : شراب
مدام : هميشگي

- چشم چپ خويشتن برآرم
تا روي نبيندت به جز راست « سعدي »
راست : چشم راست
راست : درستي، حقيقت

- ميان گريه مي خندم که چون شمع اندر اين مجلس
زبان آتشينم هست، ليکن در نمي گيرد
« حافظ »
در نمي گيرد : اثر نمي کند
در نمي گيرد : روشن نمي شود

- ديدم و آن چشم دل سيه که تو داري
جانب هيچ آشنا نگاه ندارد
«حافظ »
دل سيه : سياه دل، ظالم دل سيه : چشمي که مردمک سياه دارد

- کيست حافظ تا ننوشد باده بي آواز رود
عاشق مسکين چرا چندين تجمل بايدش
« حافظ »
آواز رود : صداي آلت موسيقي
آواز رود : صداي رودخانه

- صائب مدد خلق نموديم به همت
در ظاهر اگر مالک دينار نگشتيم
« صائب »
مالک دينار : صاحب سکه طلا
مالک دينار : لقب يکي از اولياء الله است که روزي در کشتي نشسته بود، يک دينار ناخدا گم شد. ناخدا به مالک دينار تهمت زد. مالک به درگاه خدا گريست، آنقدر سکه در کشتي ريختند که اگر ناخدا توبه نمي کرد کشتي غرق مي شد.
 

 

ايهام تناسب

 

  2- «ايهام تناسب» را تعريف کنيد؟

آوردن واژه اي است با حداقل دو معني که يک معني آن مورد نظر و پذيرفتني است و معني ديگر نيز با بعضي از اجزاي کلام تناسب دارد.  

 

خودآزمايي

- در هر يک از بيتهاي زير، آرايه ايهام تناسب را بيابيد و ضمن بيان هر دو معني، مشخص کنيد که واژه ديگر تناسب دارد؟
- همچو چنگم سر تسليم و ارادت در پيش
تو به هر ضرب که خواهي بزن و بنوازم
«سعدي»
بين معني دوم (آلت موسيقي) با چنگ و بزن و بنوازم تناسب است.
1- ضربه
2- آلت موسيقي.

- هنر بيار و زبان آوري مکن سعدي
چه حاجت است که گويد شکر که شيرينم
«سعدي»
شکر در معني دوم با شيرين تناسب دارد.
شيرين:
1- طعم شيرين
2- شيرين، معشوق خسرو پرويز و در بيت با واژه «شکر» تناسب دارد.
 

- از اسب پياده شو بر نطع زمين نه رخ
زير پي پيلش بين شهمات شد نعمان
«خاقاني»
ايهام تناسب:
1- چهره
2- مهره شطرنج
در معني دوم با واژه هاي اسب، پياده، پيل، شهمات تناسب دارد.

- مدامم مست مي دارد نسيم جعد گيسويت
خرابم مي کند هر دم فريب چشم جادويت
«حافظ»
خراب با واژه «مست» تناسب دارد. ايهام تناسب:
1- آشفته، بيمار
2- مست و خراب

- روي خوبت آيتي از لطف بر ما کشف کرد
زان زمان جز لطف و خوبي نيست در تفسير ما
« حافظ »
1- شرح و بيان
2- تفسير قرآن که در اين معني با آيتي و کشف تناسب دارد.

- گر هزار است بلبل اين باغ
همه را نغمه و ترانه يکي است
«صائب»
ايهام تناسب:
1- عدد هزار ( که در اينجا مورد نظر است)
2- نوعي از بلبل
در معني دوم با واژه هاي بلبل، نغمه، ترانه تناسب دارد.
 

درس 25 - لف و نشر - اغراق

 

  1- آرايه « لف و نشر » را توضيح دهيد؟

آوردن دو يا چند واژه است در بخشي از کلام که توضيح آنها در بخش ديگر آمده است و به دو صورت است: اگر نشرها به ترتيب توزيع لف ها باشد « مرتب » ناميده مي شود و اگر چنين نباشد «مشوّش » است.  

 

خودآزمايي

در شعرها و عبارتهاي زير، آرايه لف و نشر را بيابيد و نشان دادن لفها و نشرها، نوع آنها را تعيين کنيد؟
- فرو رفت و بر رفت روز نبرد
به ماهي نم خون و بر ماه، گرد
«فردوسي»
نوع: مرتب

- دو کسي دشمن ملک و دين اند: پادشاه بي حلم و زاهد بي علم.
«سعدي»
نوع: مرتب

- يار من باش که زيب فلک و زينت دهر
از مه روي تو و اشک چو پروين من است
«حافظ»
نوع: مرتب

- چو آينه است و ترازو، خموش و گويا، يار
ز من رميده که او خوي گفت و گو دارد
«مولوي»
نوع: مرتب

- دل و کشورت جمع و معمور باد
ز ملکت پراکندگي دور باد
« سعدي »
نوع: مرتب


- از عفو و خشم تو دو نمونه است، روز و شب
و ز مهر و کين تو دو نمونه است شهد و سم
«انوري»
نوع: مرتب

- روي و چشمي دارم اندر مهر او
کاين گهر مي ريزد، آن زر مي زند
« سعدي »
نوع: مشوش
 

 

اغراق

 

  2- آرايه «اغراق » را توضيح دهيد؟

ادعاي وجود صفتي در کسي يا چيزي است به اندازه اي که حصول آن صفت در آن کس يا چيز بدان حد، محال يا بيش از حد معمول باشد.

شاعر به ياري اغراق، معاني بزرگ را خُرد و معاني خرد را بزرگ جلوه مي دهد و زيبايي « اغراق » در اين است که غير ممکن را طوري ادا کند که ممکن به نظر رسد.
 

 

خودآزمايي

اغراقهاي به کار رفته در بيتها و جمله هاي زير را بيابيد و آنها را توضيح دهيد؟
- گر برگ گل سرخ کني پيرهنش را
از نازكي آزار رساند بدنش را
« طرب اصفهاني »
پيراهن ساختن از برگ گل و نازکي آن که موجب آزار بدنش و بدني که از برگ گل برنجد « اغراق » است.

- دلم گرفته است از اين روزها، دلم تنگ است
ميان ما و رسيدن، هزار فرسنگ است
« سلمان هراتي »
رسيدن به فيض شهادت را با اغراق « هزار فرسنگ » بيان کرده، در حاليکه رسيدن فاصله مکاني ندارد.

- شود کوه آهن چو درياي آب
اگر بشنود نام افراسياب
« فردوسي»
شاعر با اغراق، ذوب شدن کوهي از آهن را با شنيدن نام افراسياب بيان کرده و امري غير ممکن را به افراسياب نسبت مي دهد.

- آن فرومايه، هزار من سنگ برمي دارد و طاقت يک حرف نمي آرد.
« سعدي »
سعدي، کم طاقتي پهلوان را در برابر ناسزا با اغراقي زيبا و نسبت دادن بلند کردن « هزار من سنگ » بيان مي کند که امري ناممکن است.

- به زيورها بيارايند وقتي خوب رويان را
تو سيمين تن چنان خوبي که زيورها بيارايي
سعدي براي بيان کردن زيبايي و حسن محبوب او را سبب جلوه و آرايش گوهرهاي زينتي مي داند که اغراق است زيرا زيور، نياز به آرايش ندارد.

- چو رامين گه گهي بنواختي چنگ
ز شادي بر سر آب آمدي سنگ
« فخرالدين اسعد»
اسعد براي توصيف مهارت رامين در چنگ نوازي امري ناممکن را ممکن تصور کرده و آن اغراق ز شادي بر سر آب آمدن سنگ است زيرا سنگ هرگز روي آب نمي ايستد.

- هرگز کسي نديد بدين سان نشان برف
گويي که لقمه اي است زمين در دهان برف
« کمال الدين اسماعيل»
براي کثرت برف، زمين به لقمه اي تشبيه شده که برف آن را بلعيده باشد و اين توصيف «اغراق آميز» است و با آن که عقلاً درست نيست ولي به وضوح کثرت برف را به ذهن مي آورد.
 

درس 26 - حسن تعليل

 

  1- « حسن تعليل » را توضيح دهيد؟

آوردن علتي ادبي و ادعايي است براي امري، به گونه اي که بتواند مخاطب را اقناع کند و اين علت سازي مبتني بر تشبيه است و هنر آن زيبا يا زشت نمودن چيزي است.  

 

خودآزمايي

1-     در شعرهاي زير آرايه حسن تعليل را بيابيد؟
- باران همه بر جاي عرق مي چکد از ابر
پيداست که از روي لطيف تو حيا کرد
«سنايي»
مصراع دوم « حسن تعليل » دارد. شاعر علت باريدن باران را عرق مي داند که ابر در برابر لطافت روي يار مي ريزد.

- بگفت اي هوادار مسکين من / برفت انگبين يار شيرين من
چو شيريني از من به در مي رود / چو فرهادم آتش به سر مي رود
«سعدي»
سعدي، سوختن و اشک ريختن شمع را دليلي براي دوري محبوب او (انگبين) مي داند و مي گويد چون شيريني از من بيرون مي رود من مانند فرهاد از فراق شيرين گريه سر مي دهم.

- چو سرو از راستي بر زد علم را
نديد اندر جهان تاراج غم را
«نظامي»
سرسبزي و راست قامتي سرو دليلي است براي عدم انحراف آن.

- ذره را تا نبود همت عالي حافظ
طالب چشمه خورشيد درخشان نشود
«حافظ»
حافظ علت رسيدن ذرات معلق در فضا به خورشيد و سرچشمه نور را (بلند همتي ذره) مي داند و اين حسن تعليل چه بسا منشأ اثري در خواننده باشد.


- من موي خويش را نه از آن مي کنم سياه / تا باز نوجوان شوم و نو کنم گناه
چون جامه ها به وقت مصيبت سيه کنند / من موي از مصيبت پيري کنم سياه
«رودکي»
رودکي در بيت دوم، علت رنگ کردن موي خود را در هنگام پيري بيان مي کند و مي گويد چون در هنگام مصيبت، مردم لباس سياه مي پوشند، من هم از مصيبت پيري موي خود را سياه مي کنم.
 


2- براي مثالهاي زير، علت ادبي ذکر کنيد؟
الف: زردي برگ درختان به هنگام پاييز
زردي برگ درختان به هنگام پاييز از شرم بي ثمري است.

ب: حرکت رود به سوي دريا
براي درک لذت شيريني آغوش پر محبت مادر، رودها هم سوي دريا مي روند.
 

3- براي حسن تعليل، سه مثال خلق کنيد و بنويسيد؟  

 

  الف: در بين مردان چون وفايي نديد ابر
اشکش روان به سوي زمين شد ز آسمان

ب: به سرو گفت مرا ميوه اي نمي آري
جواب داد که آزادگان تهي دستند

ج: آن زلف مشکبار بر آن روي چون بهار / گر کوته است کوتهي از وي عجب مدار
شب در بهار روي نهد سوي کوتهي / و آن زلف چون شب آمد و آن روي چون بهار

4- ابيات زير را شرح کنيد و آرايه حسن تعليل را در آنها نشان دهيد؟
- چون صبح صادق آمد راست گفتار
جهان در زر گرفتي محتشم وار
«نظامي»
هنگامي که سپيده واقعي سحري بيرون آمد و جهان را در نور آفتاب غرق کرد
نظامي اين پديده طبيعي را دليلي براي راست گويي صبح صادق مي داند و حسن تعليل است.

- دلم خانه مهر يار است و بس
از آن مي نگنجد در آن کين کس
«سعدي»
سعدي دل خود را که محل استقرار محبت محبوب است دليل ادبي براي کينه نداشتن با هيچ کس گرفته است
پس مصرع اول، حسن تعليلي است براي وجود نداشتن کينه در دل سعدي.

- رسم بدعهد ايام چو ديد ابر بهار
گريه اش بر سمن و سنبل و نسرين آمد
«حافظ»
ابر بهاري زماني که بي وفايي روزگار را ديد از اين بدعهدي به گريه افتاد
در اين بيت حافظ علت باران تند را که لازمه ابر بهاري است، ادعاي خود که بي وفايي روزگار است مي داند.  

 

پایان

پاسخ آرایه ها 4

پاسخ آرایه ها 4

خود آزمايي

1- در شعرها و جمله هاي زير، علاقه هاي مجازهاي مشخص شده را تعيين کنيد؟ - نپندارم اين کام حاصل کني
مبادا که جان در سرِ (مجاز با علاقه محليه)دل کني
«سعدي»

- سرم (مجاز با علاقه کليه است زيرا منظور پيشاني يا قسمتي از سر است. ) درد مي کند.

- دهخدا قلم (مجاز با علاقه آليه (ابزاري) است) خوبي داشت.

- گر نبندي زين سخن تو حلق (مجاز با علاقه لازميه و مجاز از دهان و زبان است) را
آتشي آيد بسوزد خلق را
«مولوي»

- اي ز خود گشته سير (مجاز از بيزار با علاقه هاي لازميه و سببيه (چون سيري سبب بيزاري است)) ، جوع اين است.
«سنايي»


- ماه (مجاز از نور ماه با علاقه کليه ) ، دشت لاله ها را روشن کرده بود.

- دل عالمي (مجاز از مردم عالم با علاقه محليه) بسوزي چو عذار برفروزي
تو از اين چه سود داري که نمي کني مدارا
«حافظ»

 

2- مجازهايي را که در بيتها و جمله هاي زير به کار رفته اند، معين کنيد؛ قرينه آنها را نشان دهيد و نوع علاقه را بيان نماييد؟
- سپيد شد چو درخت شکوفه دار سرم
و ز اين درخت همين ميوه غم است بَرَم
«جامي»
محليه (چون سر محل روش مو) و کليه (چون سر که کل است را بيان کرده ولي موي سر را اراده کرده است.)

- جهان خوردم و کارها راندم.
مجاز از نعمت دنيا با علاقه کليه که ثروت و نعمت دنيا جزئي از جهان است.
قرينه: خوردن و هم مي توان با علاقه محليه آورد يعني محلي است که ثروت و نعمت در جهان وجود دارد.

- به ياد روي شيرين بيت مي گفت
چو آتش تيشه مي زد، کوه مي سفت
«نظامي»
مجاز از آواز خواندن يا شعر گفتن با علاقه جزئيه (چون بيت جزئي از شعر است.) / قرينه مجاز: معنوي (چون فرهاد شاعر نبود)

- برآشفت ايران و برخاست گرد
همي هر کسي کرد ساز نبرد
«فردوسي»
مجاز از سپاه ايران با علاقه محليه / قرينه: بر آشفتن

- ديد که خون ناحق پروانه شمع را
چندان امان نداد که شب را به سر بَرَد
«حکيم سنايي»
خون :مجاز از کشتن باعلاقه لازميه /قرينه: بقيه بيت
سر : مجاز از پايان رساندن با علاقه لازميه / قرينه: بردن

- بر صفراي خويش برنيامدم.
«بيهقي»
«حکيم سنايي» مجاز از خشم با علاقه سببيه / قرينه: معنوي

- اگر رفت و آثار خيرش نماند
نشايد پسِ مرگش الحمد خواند
«سعدي»
قرينه: خواندن / مجاز از سوره فاتحه با علاقه جزئيه

- اين دم شنو که راحت از اين دم شود پديد
«خاقاني»
دم در هر دو مورد مجاز از سخن با علاقه سببيه / قرينه: شنيدن

- آن کس که به دينار و درم خير نيندوخت
سر عاقبت اندر سرِ دينارو درم کرد
«سعدي»
مجاز از جسم با علاقه جزئيه / مجاز از فکر و خيال با علاقه محليه / قرينه ها: معنوي

- دست بالاي دست بسيار است.
دست در هر دو مجاز از قدرت با علاقه سببيه / قرينه: معنوي

- شبي ياد دارم که چشمم نخفت
شنيدم که پروانه با شمع گفت
«سعدي»
مجاز از وجود و جسم با علاقه جزئيه / قرينه: نخفت

- جهان انجمن شد برِ تخت اوي
فرو مانده از فرّه و بخت اوي
«فردوسي»
مجاز با علاقه عليه يعني مردم جهان / قرينه: بقيه بيت است
 

3- واژه هاي زير را در معني مجازي به کار ببريد؟
شهر: همه شهر پيشش درم ريختند. «مجاز با علاقه محليه به معني مردم شهر»
قلم: قلمي شيوا و فصيح داشت. «مجاز با علاقه آليه به معني نوشته»
چشم: بيرون آي تا که چشمي اندام تو را به چشم نارد. «مجاز با علاقه جزئيه به معني فرد نامحرم»
زبان: به زبان آمد و آورد دو صد اندرزم. «مجاز با علاقه آليه به معني سخن و حرف است.»
دست: دست در حلقه آن زلف دو تا نتوان کرد. «مجاز با علاقه کليه به معني انگشت است.»
سر: سر آن ندارد امشب که برآيد آفتابي. «مجاز با علاقه محليه به معني تصميم است.»
خورشيد: خورشيد همه جا را گرم کرده بود. «مجاز با علاقه کليه به معني نور خورشيد است.»
 


4- واژه هاي زير را به صورت مجاز و استعاره به کار ببريد؟
- ماه: مجاز --> ماه زمين را منور کرده بود. (مجاز از نور ماه با علاقه کليه)
استعاره:--> ماهم اين هفته برون رفت و به چشم سالي است. (استعاره مصرحه از محبوب)
- سرو: مجاز --> سرو را مايه سرسبزي عالم کردي. (مجاز از همه درختها با علاقه جزئيه)
استعاره: --> سرو چمان من چرا ميل چمن نمي کند همدم گل نمي شود، ياد سمن نمي کند (استعاره مصرحه از محبوب)
«حافظ»
 

بخش چهارم- بديع آرايه هاي لفظي، آرايه هاي معنوي
درس 16 - موسيقي دروني ومعنوي شعر ، واج آرايي

 

 1- علم «بديع» چيست؟

علمي که به شناسايي آرايه هاي لفظي و معنوي مي پردازد.  

 

  2- آرايه هاي لفظي چيست؟

عوامل پديد آورنده موسيقي دروني را «آرايه هاي لفظي» گويند.  

 

  3- آرايه هاي معنوي چيست؟

اسباب خلق کننده موسيقي معنوي را «آرايه هاي معنوي» مي ناميم.  

 

  4- واج آرايي را تعريف کنيد و يک مثال بزنيد؟

تکرار يک واج (صامت يا مصوت) است در کلمه هاي يک مصراع يا بيت، به گونه اي که آفريننده موسيقي دروني باشد و بر تأثير شعر بيفزايد.
مثال:
شب است و شاهد و شمع و شراب و شيريني
غنيمت است چنين شب که دوستان بيني
«سعدي»
 

 

خود آزمايي

1-     در بيتهاي زير، واج آرايي را بيابيد و شمار هر صامت يا مصوت تکراري را تعيين کنيد؟
- رياست به دست کساني خطاست
که از دستشان دستها بر خداست
«سعدي»
واج آرايي در تکرار س: 7 مرتبه و تکرار مصوت بلند " آ ": 6 مرتبه

- به زابل نشسته است و گشته است مست
نگيرد کس از مست، چيزي به دست
«فردوسي»
تکرار صامت س: 7 مرتبه، صامت ت: 7 مرتبه.

- دلت به وصل گل اي بلبل صبا خوش باد
که در چمن همه گل بانگ عاشقانه توست
«حافظ»
تکرار صامت ل: 6 مرتبه، تکرار صامت ب: 6 مرتبه.

- من از گفتن مي مانم
اما زبانِ گنجشکان
زبان زندگي جمله هاي حجاري جشن طبيعت است
«فروغ»
واج آرايي در تکرار واج هاي م: 5 مرتبه، ز:4 مرتبه، ن: 9 مرتبه و گ:3 مرتبه

- نرگس مست نوازشگر مردم دارش
خون عاشق به قدح گر بخورد، نوشش باد
«حافظ»
تکرار مصوت کوتاه
_ : مرتبه، تکرار صامت ن و ش: 5 مرتبه، صامت گ: 3 مرتبه، تکرار صامت م: 6 مرتبه

- زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من
بر اميد دانه اي افتاده ام در دام دوست
«حافظ»
تکرار صامت د:9 مرتبه، تکرار مصوت بلند" آ ": 8 مرتبه، صامت ن: 4مرتبه، تکرار صامت م:6 مرتبه

-آن راهرو که ره به حريم درش نبرد
مسکين بريد وادي و ره در حرم نداشت
تکرار واج ه:6مرتبه، تکرار صامت ر: 11 مرتبه

- شبي چون شبه روي شسته به قير
نه بهرام پيدا، نه کيوان، نه تير
«فردوسي»
تکرار ش: 3 مرتبه، تکرار ن: 3 مرتبه.

- اي مست شبرو کيستي؟ آيا مه من نيستي؟
گر نيستي پس چيستي؟ اي همدم تنهاي دل
«اوستا»
تکرار س: 6مرتبه، صامت ت:6مرتبه، تکرار مصوت بلند ي: 4 مرتبه، صامت ي :3 مرتبه

- من مانده ام مهجور از او، دل خسته و رنجور از او
گويي که نيشي دور از او، در استخوانم مي رود

«سعدي»
واج صامت م: 5مرتبه، 1: 9 مرتبه، مصوت و: 7مرتبه، صامت ر:6 مرتبه

- اي تکيه گاه و پناهِ
زيباترين لحظه هاي
پر عصمت و پر شکوه
تنهايي و خلوت من!
اي شطّ شيرين پر شکوت من!
«مهدي اخوان ثالث»
تکرار مصوت
: 7مرتبه، صامت ت: 5 مرتبه.

- لبخند تو خلاصه خوبي هاست
لختي بخند، خنده گل زيباست
«قيصر امين پور»
تکرار صامت خ: 6مرتبه، صامت ب: 4 مرتبه، صامت ن و د: هرکدام 3 مرتبه
 

درس 17 - سجع

 

  1- سجع چيست؟

يکساني دو واژه در واج يا واجهاي پاياني، وزن يا هر دوي آنهاست.  

 

  2- آرايه سجع چگونه پديد مي آيد؟

آرايه سجع زماني پديد مي آيد که کلمات مسجع در پايان دو جمله به کار روند و آهنگ دو جمله را به هم نزديک سازند.  

 

  3- «تضمين المزدوج» چيست؟

اگر سجعها در يک جمله در کنار هم به کار روند، «تضمين المزدوج» ناميده مي شود.  

 

خود آزمايي

1- در جمله هاي زير، سجع را نشان دهيد؟

 

«انواع سجع»

 

  1- سجع «مطرّف» را تعريف کنيد؟

کلماتي که آخر يکساني دارند ولي هم وزن نيستند.
مانند: محبت را غايت نيست؛ از بهر آنکه محبوب را نهايت نيست.
«عطار»
 

 

  2- سجع «متوازي» را تعريف کنيد؟

کلماتي هم وزن اند و واجهاي پاياني آنها نيز يکي است.
مانند: هر که با بدان نشيند، نيکي نبيند. «سعدي»
 

 

  3- سجع «متوازن» را توضيح دهيد؟

کلماتي که فقط در وزن اشتراک دارند را سجع متوازن گويند.
مانند: ملک بي دين باطل است و دين بي ملک، ضايع. «کليله و دمنه»
 

 

خود آزمايي

1- در اشعار و جمله هاي زير، سجع را بيابيد، نوع آنها را مشخص کنيد و درباره ارزش موسيقيايي هر يک اظهار نظر کنيد؟ - هنر چشمه زاينده است و دولت پاينده.
«سعدي»
سجع متوازي
اين نوع سجع از انواع ديگر، ارزش موسيقيايي بيشتري دارد.

- خبري که داني دلي بيازارد، تو خاموش تا ديگري بيارد.
«سعدي»
سجع مطرف
اين نوع چون فقط در حروف پاياني با هم مشترک اند و ارزش موسيقيايي آن از سجع متوازي کمتر است.

- هر که را زر در ترازوست، زور در بازوست.
«سعدي»
زر و زور: سجع متوازي --- که ارزش موسيقي بالايي دارد.
ترازو و بازو: سجع مطرف ---- در اينجا چون با واج آرايي حرف "و" همراه شده است موسيقي آن از سجع مطرف قبلي گوشنوازتر است.

- مراد از نزول قرآن، تحصيل سيرت خوب است نه ترتيل سورت مکتوب «سعدي»
تحصيل و ترتيل: سجع متوازي -- چون هم وزن و واج آخر هر دو مشترک است از موسيقي بالايي برخوردارند.
سيرت و سورت: سجع متوازي --- چون داراي جناس هم هست از موسيقي بالاتري برخوردار است.
خوب و مکتوب: سجع مطّرف -- که در واجهاي پاياني يکسان اند و کلام را آهنگين ساخته است.

- ما به او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود.
«حافظ»
محتاج و مشتاق: سجع متوازن - چون اين هم وزني همراه با عکس در مصراع است ارزش موسيقيايي آن را دو برابر کرده است.

- آن که از جمال عقل محجوب است، خود به نزديک اهل بصيرت، معذور باشد.
«کليله و دمنه»
محجوب و معذور: کلمات سجع و از نوع متوازن است
چون افعال بعد از آنها متفاوت است چندان آهنگي در نثر ايجاد نکرده است.

- الحمدلله شهر تبريز است و حسن و جمال خيز. دست از سر من بيچاره برداريد و مرا به حال خود بگذاريد. «قائم مقام»
تبريز و خيز: سجع مطرّف فقط در حروف آخر با هم اشتراک دارند. برداريد و بگذاريد: سجع متوازي
در وزن و واجهاي پاياني با هم يکسان اند. دو جمله آغازي موزون تر به نظر مي رسد.  

- شما را باغ بايد و ما را چون لاله داغ. يکي را لاله و ورد سزاوار است و ديگري را ناله و درد.
«قائم مقام»
باغ و داغ: سجع متوازي/ لاله و ناله:سجع متوازي/ ورد و درد: سجع متوازي
در همه آنها ارزش موسيقيايي آنها از ديگر انواع سجع بيشتر است و نثر را بسيار زيبا و آهنگين ساخته است.

- گاه از ديدن خطّ مکتوب منتعش و گاه از نديدن روي مطلوب مشتعل .
«قائم مقام»
مکتوب و مطلوب: سجع متوازي -- که داراي آهنگ و موسيقي زيبايي است.
منتعش و مشتعل: سجع متوازن -- که همراه با تضاد آهنگي گوشنواز به عبارت بخشيده است.
- روشن روز تويي، شادي غم سوز تويي
ماه شب افروز تويي، ابر شکر بار بيا
«مولوي»
روز و سوز: سجع متوازي - افروز با سوز و روز : سجع مطرّف
اين سجعها همراه با وزن شاد عروضي بيت و مراعات النظير و تشبيه آهنگي بسيار دلنواز پديد آورده است.

- من ز سلام گرم او آب شدم ز شرم او و ز سخنان نرم او آب شدند سنگ ها
«مولوي»
گرم و شرم و نرم: سجعهاي متوازي هستند که ارزش موسيقي شعر را بسيار افزايش داده است.
 


- ده روزه مهر گردون، افسانه است و افسون
نيکي به جاي ياران، فرصت شمار يارا
«حافظ»
گردون و افسون: سجع متوازي و آهنگ بخش مصراع اول است.

- اي صاحب کرامت، شکرانه سلامت
روزي تفقّدي کن، درويش بي نوا را
«حافظ»
کرامت و سلامت: سجع متوازي که موسيقي دلنوازي ساخته است.

- دلبر که جان فرسود از او، کام دلم نگشود از او
نوميد نتوان بود از او، باشد که دلداري کند
«حافظ»
فرسود و نگشود: سجع متوازي
نتوان بود با فرسود و نگشود: سجع مطرّف همگي آنها موسيقي زيبايي به شعر بخشيده است.

- طبيبي را ديدند که هرگاه به گورستان رسيدي، ردا در سر کشيدي، از سبب آنش سؤال کردند؛ گفت: از مردگان اين گورستان شرم مي دارم؛ بر هر که مي گذرم ضربت من خورده است و در هر که مي نگرم از شربت من مرده.
«جامي»
رسيدي و کشيدي: سجع متوازي - مي دارم و مي گذرم: سجع مطرف
خورده و مرده: سجع متوازي
ارزش موسيقيايي سجع متوازي بسيار زياد است و نثر را آهنگين ساخته است.
سجع مطرف هم موسيقي اش از سجع متوازن بيشتر است.
 

 

درس 18 - موازنه وترصيع ، جناس

 

  1- موازنه را توضيح دهيد؟

تقابل سجعهاي متوازن در دو يا چند جمله است که به هم آهنگي آنها مي انجامد.
مانند:
در دام تو محبوسم / در دست تو مغلوبم
 

 

  2- ترصيع چيست؟

موازنه اي که همه سجعهاي آن متوازي باشد تصريع نام دارد.
مانند:
برگ بي برگي بود ما را نوال / مرگ بي مرگي بود ما را حلال
 

 

خود آزمايي

1- آرايه موازنه در کداميک از بيتهاي زير به کار رفته است؟ علت آن را بيان کنيد. آيا در ميان «موازنه ها» ترصيع نيز ديده مي شود؟ آنها را نيز تعيين کنيد؟
- ز گُرز تو خورشيد گريان شود / ز تيغ تو بهرام بريان شود
«فردوسي»
موازنه است چون در هر دو مصراع کلمات با هم سجع متوازن هستند.

- هم عقل دويده در رکابت / هم شرع خزيده در پناهت
جبريل مقيم آستانت / افلاک حريم بارگاهت
اي چرخ کبود، ژنده دلقي / در گردان پير خانقاهت
چرخ ار چه رفيع، خاک پايت / عقل ار چه بزرگ، طفلِ راهت
«جمال الدين عبدالرزاق»
همه ابيات به جز بيت سوم موازنه است. بيت سوم چون کلمات با هم سجع و قرينه نيست.

- گر عزم جفا داري، سر در رهت اندازم
ور راه وفاگيري، جان در قدمت ريزم
«سعدي»
موازنه دارد چون کلمات در دو مصراع سجع متوازن است.

- ما چو ناييم و نوا در ما ز توست
ما چو کوهيم و صدا در ما ز توست
«مولوي»
ترصيع است چون همه کلمات سجع متوازي است.
 

- عقل گفت: من دبير مکتب تعليمم. عشق گفت: من عبير نافه تسليمم.
«منسوب به خواجه عبدالله انصاري»
موازنه دارد.چون بين كلمه مكتب و نافه سجع وجود دارد پس نمي تواند ترصيع شود.

- بر ظاهرش عيب نمي بينم و در باطنش غيب نمي دانم.
«سعدي»
ترصيع دارد چون سجعهاي متوازي مقابل هم قرار گرفته اند.

- غلام نرگش مست تو تاجداران اند
خراب باده لعل تو هوشياران اند
«حافظ»
موازنه دارد چون سجعهاي متوازن در دو مصراع مقابل هم قرار گرفته اند.

- تو را صبا و مرا آب ديده شد غماز
و گرنه عاشق و معشوق رازداران اند «حافظ»
موازنه ندارد، چون بيت سجع ندارد.

- دانه باشي مرغکانت برچينند
غنچه باشي کودکانت بر کنند
«مولوي»
ترصيع است چون همه سجعها متوازي است.

- ياد باد آن که سرکوي تو ام منزل بود
ديده را روشن از خاک درت حاصل بود
«حافظ»
بيت موازنه ندارد. چون تمامي کلمات دو مصراع با هم سجع متوازن ندارند.

- آه از آن جور و تطاول که در اين دامگه است
آه از آن سوز و گدازي که در آن محفل بود
«حافظ»
موازنه است چون همه سجع ها متوازن است.
 

- ما برون را ننگريم و قال را
ما درون را بنگريم و حال را
«مولوي»
ترصيع است چون سجعها متوازي است.

- اي درون پرورِ برون آراي / وي خرد بخشِ بي خرد بخشاي
خالق و رازقِ زمين و زمان / حافظ و ناصرِ مکين و مکان
«سنايي»
موازنه است چون سجعهاي متوازن مقابل هم قرار گرفته اند.
 

جناس

جناس را تعريف کنيد؟

يکساني و شباهت کامل يا ناقص دو يا چند واژه را در لفظ با اختلاف در معني را «جناس» گويند. مانند: گلاب است گويي به جويش روان-- به معني جاري
همي شاد گردد ز بويش روان -- به معني روح و جان


خود آزمايي

 

- در اشعار و جمله هاي زير، جناسها را بيابيد و اگر اختلافي در صامتها يا مصوتهاست بيان کنيد؟
- خرامان بشد سوي آب روان
چنان چون شده باز يابد روان
«فردوسي»
روان و روان: جناس تام
روان اول به معناي جاري وروان دوم به معناي زندگي است.



- پيش رويت دگران صورت بر ديوارند
نه چنين صورت و معني که تو داري،دارند
«سعدي»
صورت و صورت: جناس تام
صورت اول به معني تصوير وصورت دوم به معني چهره مي باشد.

- ديده سير است مرا، جان دلير است مرا
زَهره شير است مرا، زُهره تابنده شدم
«مولوي»
سير و شير: جناس ناقص، اختلاف در حرف اول / زَهره و زُهره: جناس ناقص اختلاف در مصوتهاي َ-ِ ُ
 

 

- گو شمع نياريد در اين جمع که امشب
در مجلس ما، ماه رخ دوست تمام است
«حافظ»
شمع و جمع: جناس ناقص، اختلاف در صامت «ش»«ج» /ما و ماه:جناس ناقص، افزايش صامت (ه) در ماه.

- خوشا نماز و نياز کسي که از سر درد
به آب ديده و خون جگر طهارت کرد
«حافظ»
نماز و نياز: جناس ناقص، اختلاف در صامتهاي وسط کلمات «م،ي»

- بيامد، بماليد و زين بر نهاد
شد از رخش رخشان و از شاه شاد
«فردوسي»
شاه و شاد: جناس ناقص اختلاف در حرف آخر «ه، د»

- کفر است در طريقتِ ما کينه داشتن
آيين ماست سينه چو آيينه داشتن
«طالب آملي»
است و ماست: جناس ناقص افزايشي، اضافه شدن «م» در ماست
کينه و سينه: جناس ناقص اختلافي در حرف اول «ک،س»

 آيين و آيينه : جناس ناقص افزايشي در حرف آخر «ـه»در آيينه

درس 19 - جناس تام ، جناس ناقص

 

  1) جناس تام را تعريف کنيد ؟

دو واژه که در تلفظ يکي ، اما در معني مختلف اند را "جناس تام " گويند .
مانند: برادر که در بند خويش است نه برادر ، نه خويش است .
خويش اول به معني " خود " و خويش دوم به معني " قوم و خويش " است
 

 

خود آزمايي

1- در اشعار و جمله هاي زير ، جناس تام را تعيين کنيد و معني هر يک از ارکان را بگوييد؟
خرم تن او که چون روانش
از تن برود ، سخن روان است
(سعدي)
روان اول : روح وجان
روان دوم : مشهور وجاري بر سر زبانها

نالم زدل چو ناي من اندر حصار ناي
پس گرفت همت من زين بلند جاي
(مسعود سعد)
ناي اول : ني
ناي دوم : اسم زندان مسعود سعد


گر آمدم به کوي تو چنداني غريب نيست
چون من در آن ديار هزاران غريب هست
(حافظ)
غريب اول :‌عجيب
غريب دوم : فرد ناشناس


واي که گيسوي تو را رسم تطاول آموخت
هم تواند کرمش داد من مسکين داد
(حافظ)
داد اول :حق
داد دوم : فعل ماضي (مصدر مرخم)

نه عجب که قلب دشمن شکني به روز هيجا
تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستي
(سعدي)
قلب اول:ميانه لشگر
قلب دوم :دل


با زماني ديگر اندازه اي که پندم مي دهي
کاين زمانم گوش بر چنگ است و دل در چنگ نيست
(سعدي)
چنگ اول :‌ آلت موسيقي
چنگ دوم : درست و مجازا به معني اختيار


کتابي که در او داد سخن آرايي توان داد ، ابداع کنم .
(سعد الدين وراويني )
داد اول :حق
داد دوم : فعل ماضي (مصدر مرخم)
 

 

جناس ناقص حركتي

 

  1) جناس ناقص حرکتي را تعريف کنيد ؟

يک ساني دو يا چند واژه در صامت ها واختلاف آن ها در مصوت هاي كوتاه است . تكرار صامتها موسيقي دروني مصراع را پديد مي آورد.
مانند :
شکر کند چرخ فلک ، از مَلِک و مُلْک و مَلَک
کز کرم و بخشش او ، روشن و بخشنده شدم
( مولوي)
 

 

خود آزمايي

1 در اشعار زير ، جناس هاي ناقص را بيابيد ومصوت هاي کوتاهي را که با هم تفاوت دارند ، مشخص کنيد ؟
مَلِک را همين مُلْک پيرايه بس که راضي نگردد به آزار کس
( سعدي )
اختلاف در مصوت هاي کوتاه َ- ِ و ُ- ْ

صاف هاي جمله عالم خورده گير
همچو دُرد ِ دَردِ دين جستيم ، نيست
(مولوي )
اختلاف در مصوت هاي ُ- و -َ

گوهر مخزن اسرار همان است که بود
حقه ي مِهر بدان مُهر و نشان است که بود
(حافظ)
اختلاف در مصوت هاي -ِ و -ُ

پسر را نشاندند پيران ده
که مِهرت بر او نيست .مَهرش بده
(سعدي)
اختلاف در مصوت هاي -ِ و -ُ

مکن تاتواني دل خلق ريش
و گر مي کُني ، مي کَني بيخ خويش
(سعدي)
اختلاف در مصوت هاي ُ- و -َ
 

 

جناس ناقص اختلافي

 

  1) جناس ناقص اختلافي را تعريف کنيد ؟

دو کلمه که علاوه بر معني در يکي از حروف اول يا وسط يا آخر با هم مختلف هستند را مي گويند .
مانند :
دل من هست از اين بازار ، بيزار
قسم خواهي به دادار و به ديدار
(نظامي)
 

پاسخ آرایه ها 3

آرایه ها ۳

درس 11 - استعاره مصرحه (آشكار)


1- استعاره مصرّحه را توضيح دهيد؟

بيان «مشبهٌ به» و اراده تمامي ارکان تشبيه است و ناميدن اين استعاره به مصرحه (آشکار) به سبب آن است که از طريق مشبهٌ به، به آساني مي توان به وجه شبه و مشبه دست يافت.  

 

خود آزمايي

1- در شعرهاي زير، استعاره هاي مصرحه را بيابيد و بگوييد که چگونه پديد آمده اند مشبه و مشبهٌ به وجه شبه را نيز بيابيد؟
- شمس و قمرم آمد، سمع و بصرم آمد / وان سيم برم آمد، وان کانِ زرم آمد
«مولوي»
استعاره ها: شمس، قمر، سمع، بصر، سيم، کان زر، هستند و همچنين مشبهٌ به هم مي باشند.
مشبه همه آنها: شمس تبريزي / وجه شبه: نورانيت شمس تبريزي و يکساني در وجود و ارزشمندي است.

- در اين بازار اگر سودي است با درويش خرسند است / خدايا، منعمم گردان به درويشي و خرسندي
«حافظ»
استعاره: بازار استعاره از دينا / مشبه: دنيا / مشبهٌ به: بازار
وجه شبه: وجود کالا و کسب مال و فايده بردن از دينا و بازار است.

- مرا در خانه سروي هست کاندر سايه قدّش / فراغ از سرو بستاني و شمشاد چمن دارم
«حافظ»
استعاره : سرو استعاره از قد محبوب
مشبه: محبوب يا معشوق
مشبهٌ به: سرو / وجه
شبه: تناسب قد با سرو است.

- بخت آن نکند با من، کان شاخ صنوبر را / بنشينم و بنشانم، گل بر سرش افشانم
سعدي
استعاره: شاخ صنوبر استعاره از محبوب
مشبه: محبوب
مشبهٌ به: شاخ صنوبر
وجه شبه: بلندي و راستي قد و قامت.

- اي غنچه ي خندان، چرا خون در دل ما مي کني؟ / خاري به خود مي بندي و ما را ز سر وا مي کني
«حافظ»
استعاره ها: غنچه ي خندان استعاره از معشوق شاعر، خار استعاره از رقيب شاعر
مشبه ها: معشوق، رقيب شاعر
مشبهٌ به ها: غنچه خندان و خار
وجه شبه ها: خوشرويي و زيبايي، بي ارزشي و گزندگي.

- چو تنها ماند ماه سرو بالا / فشاند از نرگسان لؤلوي لالا
«نظامي»
استعاره هاي بيت: ماه سرو بالا، نرگسان، لؤلوي لالا
مشبهٌ به ها: ماه سرو بالا، نرگسان، لؤلوي لالا
مشبه هاي بيت: شيرين معشوق خسرو، دو چشم شيرين، قطرات اشک
وجه شبه ها: زيبايي و بلندي قد، سياهي وسط چشم و درخشش.
 


2- با واژه هاي زير استعاره مصرحه بسازيد؟
کاروان سرا: چند روزي که در اين کاروان سرا اقامت داري به فکر توشه آخرت باش.

ماه: آن ماه دو هفته در نقاب است / يا حوري دست در خصاب است
«سعدي»
 


3- استعارات مصرحه ي زير را به تشبيه تبديل کنيد و تمامي پايه هاي تشبيه را نام ببريد؟
- سعدي از زبان پيري که او را به شادماني و عيش دعوت کرده است، مي فرمايد:
مرا برف باريده بر پرّ زاغ
نشايد چو بلبل تماشاي باغ
اركان تشبيه ها:
مشبه ها: مو ، شاعر(محذوف)
شبه به ها: برف ، پز زاغ ، بلبل
وجه شبه ها : سفيدي و سياهي (محذوف) - سرخوشي
ادات : چو

- باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
شمشادِ خانه پرور(استعاره مصرحه) من از که کمتر است
«حافظ»
اركان تشبيه :
مشبه: معشوق
مشبه به : سرو
وجه شبه :‌ خوش قامت
ادات تشبيه :‌ همانند

- باز امشب اي ستاره ي تابان(استعاره مصرحه) نيامدي
باز اي سپيده ي شب هجران(استعاره مصرحه) نيامدي اركان تشبيه :
مشبه: معشوق و محبوب
مشبه به : ستاره تابان و سپيده شب هجران
وجه شبه :‌ روشنگري
ادات تشبيه :‌ مانند و جون

- تا تو را جاي شد اي سرو روان(استعاره مصرحه) در دل من
هيچکس مي نپسندم که به جاي تو بود
اركان تشبيه :
مشبه: محبوب
مشبه به : سرو روان
وجه شبه :‌ تناسب اندام
ادات تشبيه :‌ جون
 

 

درس 12 - استعاره مكنيه ، شخصيت بخشي

  1- استعاره ي مکنيه را تعريف کنيد؟

مشبهي است که به همراه يکي از اجزا يا ويژگي هاي مشبهٌ به مي آيد. به 2 صورت است:
1)اضافي
2)اسنادي
- استعاره ي مکنيه اي را که از اضافه شدن چيزي به مشبه به دست مي آيد ، «اضافه استعاري» مي گويند.
- استعاره ي مکنيه اي که که مشبهٌ به آن «انسان» مي باشد را «تشخيص» يا «انسان انگاري» گويند.
 

 

خود آزمايي

1- در شعرهاي زير، استعاره هاي مکنيه را بيابيد و در هر استعاره، مشبه، مشبهٌ به و وجه شبه را تعيين کنيد؟
- کسي چو حافظ نگشود از رخ انديشه نقاب(استعاره مکنيه (تشخيص))
تا سر زلف سخن(استعاره مکنيه (تشخيص)) را به قلم شانه زدند
«حافظ»
1- مشبه: انديشه/ مشبهٌ به: انساني که بر رخ نقاب دارد. / وجه شبه: آشکار کردن چهره و انديشه با برداشتن نقاب
2- مشبه: سخن / مشبهٌ به: انساني که سر و زلف دارد. / وجه شبه: جدا کردن زلف يا شانه و نوشتن با قلم.

- هر کو نکاشت مهر(استعاره مکنيه) و ز خوبي گلي نچيد(استعاره مکنيه)
در رهگذر باد نگهبان لاله بود
«حافظ»
1- مشبه: مهر / مشبهٌ به: انساني که محبت نمي کارد. / وجه شبه: محصول و نتيجه عمل نيک
2- مشبه: خوبي / مشبهٌ به: انساني که از خوبي گلي نمي چيند. / وجه شبه: نتيجه خوبي که با چيدن گل از بوته شباهت دارد.

- اي ابر بهمني(استعاره مکنيه (تشخيص))نه به چشم من اندري
تن زن زَ مانَکي و بياساي و کم گِري

«فرخي»
مشبه: ابر بهمني / مشبهٌ به: انساني که بسيار گريه ميکند / وجه شبه: باريدن ابر و گريه انسان.

- فردا که پيشگاه حقيقت(استعاره مکنيه (اضافه استعاري)) شود
پديد شرمنده رهروي که عمل بر مجاز کرد
«حافظ»
مشبه: حقيقت / مشبهٌ به: پيشگاه / وجه شبه: آستانه و درگاه خانه که آشکار است.
 


2- در شعرها و جمله هاي زير، استعاره هاي مکنيه را بيابيد و معين کنيد که کدام يک تشخيص است؟
- آسمان تعطيل است
بادها بيکارند(تشخيص)
ابرها خشک و خسيس(تشخيص)
هق هق گريه خود را خورند(تشخيص).
(همگي استعاره مکنيه اند)
«قيصر امين پور»

- شب ايستاده است استعاره مکنيه (تشخيص) / خيره نگاه اواستعاره مکنيه (تشخيص) / بر چارچوب پنجره ي من
«سپهري»


- بخز در لاکت اي حيوان که سرما
نهاني دستش اندر دست مرگ است
مبادا پوزه ات بيرون بماند
که بيرون برف و باران و تگرگ است
«اخوان ثالث»
نسبت دادن دست به سرما ---- استعاره مکنيه و تشخيص
دست مرگ: استعاره مکنيه اضافي و تشخيص هم هست.
(يعني مرگ به انساني تشبيه شده که دست دارد.)

- در آفاق(استعاره مکنيه (از نوع اضافه)) گشاده است وليکن بسته است
از سر زلف تو در پاي دل(استعاره مکنيه (از نوع اضافه)) ما زنجير
پاي دل : تشخيص نيز مي باشد
«سعدي»

- گــــل بخنديــــد(استعاره مکنيه (تشخيص)) وباغ شــــــد پـــــدرام(استعاره مکنيه (تشخيص))
اي خوشا اين جهان بدين هنگام
خنديدن و شادي کردن ----- هر دو از لوازم انسان است.
«فرخي»
 


3- استعاراتي که در اشعار زير به کار رفته اند، مصرحه اند يا مکنيه؟
- آينه(استعاره مصرحه از دل) ات داني چرا غمّاز نيست
چون که زنـــــگار( استعاره مصرحه از کدورت ) از رُخَــــش(استعاره مکنيه (تشخيص) ) ممتاز نيست
«مولوي»

- گر چه من خود ز عدم دل خوش و خندان زادم
عشق آموخت(استعاره مکنيه (از نوع تشخيص)) مرا شکل دگر خنديدن
«مولوي»

- ملکا، مها، نگارا، صنما، بتا، بهارا (همگي استعاره مصرحه از محبوب )
متحريم، ندانم که تو خود چه نام داري
«سعدي»

- خواهم شدن به مکيده گريان و دادخواه
کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود
استعاره مکنيه
غم به انساني که دست دارد تشبيه شده (تشخيص) اضافه استعاري نيز هست.
«حافظ»

- اي بخارا(استعاره مکنيه (تشخيص))، شاد باش و دير زي
مير زي تو شادمان آيد همي
مورد خطاب قرار دادن و نسبت دادن شادي و عمر طولاني داشتن از ويژگيهاي انسان که به بخارا نسبت داده شده، مي باشد.
«رودکي»
 

4- استعاره هاي زير را به تشبيه تبديل کنيد و پايه هاي تشبيه را نام ببريد؟
- جاده نفس نفس مي زد. (سپهري)
تشبيه: جاده همچون مرکبي که راه طولاني پيموده باشد خسته و نفس زنان در دل صحرا پيش مي رفت.
مشبه: جاده / مشبهٌ به: مرکبي که راه طولاني پيموده باشد. / ادات تشبيه: همچون / وجه شبه: خستگي و گرما

- ما آبروي فقر و قناعت نمي بريم
با پادشه بگوي که روزي مقدر است
«حافظ»
تشبيه: فقري که همراه با قناعت باشد همانند انساني آبرومند است.
مشبه: فقر و قناعت / مشبهٌ به: انسان آبرومند / ادات تشبيه: همانند / وجه شبه: بي ارزش نبودن فقر با قناعت و انسان آبرومند.
 

درس 13 - حقيقت و مجاز


1- حقيقت و مجاز را تعريف کنيد؟

حقيقت: اولين و رايج ترين معنايي است که از يک واژه به ذهن مي رسد.
مجاز: به کار رفتن واژه اي است در غير معني حقيقي، به شرط وجود علاقه و قرينه.
 

 

  2- علاقه چيست؟

پيوند و تناسبي است که ميان حقيقت و مجاز وجود دارد.  

 

  3- قرينه چيست؟

نشانه اي است که ذهن را از حقيقت باز مي دارد و آن را به جستجوي معني مجازي برمي انگيزد.  

 

خود آزمايي

1- در بيت ها و عبارت هاي زير، واژه هايي را مشخص کرده ايم. کدام واژه حقيقت و کدام مجاز است؟ در هر مجاز، قرينه را نشان دهيد؟
- برو هر چه بايدت پيش گير
ســـــرِ ما نداري، ســـــرِ خويش گير
«سعدي»
قرينه ها: فعل (نداشتن و گرفتن) است
مجاز (به فکر ما نيستي) مجاز (به فکر خود باش)

- اگر به زلف دراز تو، دست (حقيقي) ما نرسد
گناه بخت پريشان و دست (حقيقي) کوته ماست
«حافظ»

- ما را سري (مجاز از پيمان/قرينه:باتواست) است با تو که اگر خلق روزگار
دشمن شوند و سر (حقيقت/قرينه:بودن يا برسر بودن) برود هم بر آن سريم (مجاز از پيمان)
«سعدي»

- آفرين جان آفريــــن پـــاک را آن که جان بخشيد و ايمان خاک (مجازاز انسان) را «عطار»
قرينه: جان و ايمان بخشيدن

- چو آشاميدم اين پيمانه (قرينه: آشاميدن مجاز از شراب) را پاک
در افتادم ز مستي بر سر خاک ( حقيقت)
«گلشن راز»

- از تو به که نالم که دگر داور نيست
و ز دست (مجاز از قدرت) تو هيچ دست (مجاز از قدرت) بالاتر نيست
«سعدي»
قرينه: داور نيست و بالاتر نيست

- کار پاکان را قياس از خود مگير
گر چه ماند در نبشتن شير (حقيقت) و شير (حقيقت)
«مولوي»
 


2- در ميان مجازهاي زير، استعاره ها را مشخص کنيد؟ - گــل بــــرگ (استعاره حقيقي) را ز سنبل مشکيــن (استعاره مصرحه از «مو» ) نقاب کن
يعني که رخ بپوش و جهاني خراب کن
«حافظ»

- عالَم از شور و شر عشق خبر هيچ نداشت
فتنه انگيز جهان نرگس جادوي ( مجاز،استعاره از «چشم» ) تو بود
«سعدي»

- زبان خامه ندارد سرِ (مجاز از «تصميم و انديشه») بيان فراق
و گرنه شرح دهم با تو داستان فراق
«حافظ»

- الا اي باد شبگيري بگو آن ماه مجلس (استعاره مصرحه از «محبوب») را
تو آزادي و خلقي در غم رويت گرفتاران
«سعدي»

- ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد
دل رميده ما را انيس و مونس شد
«حافظ»
هر دو استعاره مصرحه از «حضرت پيامبر اکرم (ص)»

- دفتر فکرت بشوي، گفته سعدي بگوي
دامن گوهر بيار بر سَرِ مجلس (مجاز از «اهل مجلس» ) ببار
«سعدي»
 

 

درس 14 - علاقه هاي مجاز

  1- علاقه هاي مجاز را نام ببريد؟

علاقه جزئيه، علاقه کليه، علاقه محليه، علاقه سببيه، علاقه لازميه، علاقه آليه.  

 

  2- آيا شمار علاقه هاي مجاز محدودند يا نامحدود چرا؟

علاقه ها نامحدودند زيرا در غير اين صورت، هنرمندان را از خلق مجازهاي نو باز مي ماندند.  

 

  3- علاقه جزئيه چيست؟

جزئي از يک چيز به جاي تمام آن به کار مي رود.  

 

  4- علاقه کليه چيست؟

تمام يک چيز به جاي جزئي از آن چيز مي آيد.  

 

  5- علاقه محليه چيست؟

محل کسي يا چيزي را به جاي خود آن فرد يا چيز به کار مي برند.  

 

  6- علاقه سببيه را تعريف کنيد؟

سبب و علت چيزي جانشين خود آن چيز مي شود.  

 

  7- علاقه لازميه را تعريف کنيد؟

چيزي را به دليل همراهي هميشگي با چيزي ديگر، به جاي آن به کار مي برند.  

 

  8- علاقه آليه را تعريف کنيد؟

ابزاري جانشين کاري مي شود که با آن ابزار انجام مي شود.  

 

خود آزمايي

1- در شعرها و جمله هاي زير، علاقه هاي مجازهاي مشخص شده را تعيين کنيد؟ - نپندارم اين کام حاصل کني
مبادا که جان در سرِ (مجاز با علاقه محليه)دل کني
«سعدي»

- سرم (مجاز با علاقه کليه است زيرا منظور پيشاني يا قسمتي از سر است. ) درد مي کند.

- دهخدا قلم (مجاز با علاقه آليه (ابزاري) است) خوبي داشت.

- گر نبندي زين سخن تو حلق (مجاز با علاقه لازميه و مجاز از دهان و زبان است) را
آتشي آيد بسوزد خلق را
«مولوي»

- اي ز خود گشته سير (مجاز از بيزار با علاقه هاي لازميه و سببيه (چون سيري سبب بيزاري است)) ، جوع اين است.
«سنايي»


- ماه (مجاز از نور ماه با علاقه کليه ) ، دشت لاله ها را روشن کرده بود.

- دل عالمي (مجاز از مردم عالم با علاقه محليه) بسوزي چو عذار برفروزي
تو از اين چه سود داري که نمي کني مدارا
«حافظ»

 

2- مجازهايي را که در بيتها و جمله هاي زير به کار رفته اند، معين کنيد؛ قرينه آنها را نشان دهيد و نوع علاقه را بيان نماييد؟
- سپيد شد چو درخت شکوفه دار سرم
و ز اين درخت همين ميوه غم است بَرَم
«جامي»
محليه (چون سر محل روش مو) و کليه (چون سر که کل است را بيان کرده ولي موي سر را اراده کرده است.)

- جهان خوردم و کارها راندم.
مجاز از نعمت دنيا با علاقه کليه که ثروت و نعمت دنيا جزئي از جهان است.
قرينه: خوردن و هم مي توان با علاقه محليه آورد يعني محلي است که ثروت و نعمت در جهان وجود دارد.

- به ياد روي شيرين بيت مي گفت
چو آتش تيشه مي زد، کوه مي سفت
«نظامي»
مجاز از آواز خواندن يا شعر گفتن با علاقه جزئيه (چون بيت جزئي از شعر است.) / قرينه مجاز: معنوي (چون فرهاد شاعر نبود)

- برآشفت ايران و برخاست گرد
همي هر کسي کرد ساز نبرد
«فردوسي»
مجاز از سپاه ايران با علاقه محليه / قرينه: بر آشفتن

- ديد که خون ناحق پروانه شمع را
چندان امان نداد که شب را به سر بَرَد
«حکيم سنايي»
خون :مجاز از کشتن باعلاقه لازميه /قرينه: بقيه بيت
سر : مجاز از پايان رساندن با علاقه لازميه / قرينه: بردن

- بر صفراي خويش برنيامدم.
«بيهقي»
«حکيم سنايي» مجاز از خشم با علاقه سببيه / قرينه: معنوي

- اگر رفت و آثار خيرش نماند
نشايد پسِ مرگش الحمد خواند
«سعدي»
قرينه: خواندن / مجاز از سوره فاتحه با علاقه جزئيه

- اين دم شنو که راحت از اين دم شود پديد
«خاقاني»
دم در هر دو مورد مجاز از سخن با علاقه سببيه / قرينه: شنيدن

- آن کس که به دينار و درم خير نيندوخت
سر عاقبت اندر سرِ دينارو درم کرد
«سعدي»
مجاز از جسم با علاقه جزئيه / مجاز از فکر و خيال با علاقه محليه / قرينه ها: معنوي

- دست بالاي دست بسيار است.
دست در هر دو مجاز از قدرت با علاقه سببيه / قرينه: معنوي

- شبي ياد دارم که چشمم نخفت
شنيدم که پروانه با شمع گفت
«سعدي»
مجاز از وجود و جسم با علاقه جزئيه / قرينه: نخفت

- جهان انجمن شد برِ تخت اوي
فرو مانده از فرّه و بخت اوي
«فردوسي»
مجاز با علاقه عليه يعني مردم جهان / قرينه: بقيه بيت است
 

3- واژه هاي زير را در معني مجازي به کار ببريد؟
شهر: همه شهر پيشش درم ريختند. «مجاز با علاقه محليه به معني مردم شهر»
قلم: قلمي شيوا و فصيح داشت. «مجاز با علاقه آليه به معني نوشته»
چشم: بيرون آي تا که چشمي اندام تو را به چشم نارد. «مجاز با علاقه جزئيه به معني فرد نامحرم»
زبان: به زبان آمد و آورد دو صد اندرزم. «مجاز با علاقه آليه به معني سخن و حرف است.»
دست: دست در حلقه آن زلف دو تا نتوان کرد. «مجاز با علاقه کليه به معني انگشت است.»
سر: سر آن ندارد امشب که برآيد آفتابي. «مجاز با علاقه محليه به معني تصميم است.»
خورشيد: خورشيد همه جا را گرم کرده بود. «مجاز با علاقه کليه به معني نور خورشيد است.»
 


4- واژه هاي زير را به صورت مجاز و استعاره به کار ببريد؟
- ماه: مجاز --> ماه زمين را منور کرده بود. (مجاز از نور ماه با علاقه کليه)
استعاره:--> ماهم اين هفته برون رفت و به چشم سالي است. (استعاره مصرحه از محبوب)
- سرو: مجاز --> سرو را مايه سرسبزي عالم کردي. (مجاز از همه درختها با علاقه جزئيه)
استعاره: --> سرو چمان من چرا ميل چمن نمي کند همدم گل نمي شود، ياد سمن نمي کند (استعاره مصرحه از محبوب)
«حافظ»
 

درس 15 - کنايه

  1- کنايه را توضيح دهيد؟

کنايه پوشيده سخن گفتن است درباره امري و به عبارتي دريافت معني است از طريق استدلال.
مثال:
نرفتم به محرومي از هيچ کوي
چرا از درِ حق شوم زرد روي کنايه از نااميدي
 

 

خود آزمايي

- فلاني ريش سفيد است.
کنايه از پيري و قابل احترام بودن و با تجربگي کسي است.

- چنين است رسم سراي درشت
گهي پشت بر زين، گهي زين به پشت
«فردوسي»
کنايه از اينکه جهان هميشه به يک صورت باقي نمي ماند

- نپندارم اي در خزان کشته جو
که گندم ستاني به وقت درو
«سعدي»
کل بيت کنايه است از اينکه کار بد عاقبت و نتيجه بد دارد.

- قيمت مقطوع است.
کنايه از چانه نزنيد

- سرم به دنيي و عقبي فرو نمي آيد
تبارک الله از اين فتنه ها که در سر ماست
«حافظ»
سر فرو نياوردن: کنايه از تسليم نشدن

- سخن دهان به دهان مي گشت. کنايه از پخش شدن راز

- پر طاووس در اوراق مصاحف ديدم / گفتم: اين منزلت از قدر تو مي بينم بيش
گفت: خاموش که هرکس که جمالي دارد / هر کجا پاي نهد، دست ندارندش پيش
«سعدي»
کنايه از اينکه مانع او نمي شوند

- دست روي دست گذاشته است.
کنايه از «بيکار نشستن»

- از مکافات عمل غافل مشو
گندم از گندم برويد جو زجو
«مولوي»
کنايه از هر کاري عکس العمل خود را دارد

- چو بشنيد بيچاره بگريست زار
که اي خواجه دستم ز دامن بدار
«سعدي»
کنايه از اينکه مرا به حال خود رها کن

- چو نامردم آواز مردم شنيد
ميان خطر جاي بودن نديد
«سعدي»
کنايه از فرار کردن

- يکي نغز بازي کند روزگار
که بنشاندت پيش آموزگار «فردوسي»
کنايه از اقرار به ناداني

- به تيغم گر کشد، دستش نگيرم
وگر تيرم زند، منتّ پذيرم
«حافظ»
دست کسي را گرفتن: کنايه از مانع انجام کاري شدن

- هر که دل پيش دلبري دارد
ريش در دست ديگري دارد
«سعدي»
کنايه از اختياري از خود نداشتن

- دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پاي
فرشته ات به دور دست دعا نگهدارد
«حافظ»
کنايه از گرفتار مشکل شدن

- برو با دوستان آسوده بنشين
چو بيني در ميانِ دشمنان جنگ
و گر بيني که با هم يک زبانند
کمان را زه کن و بر باره بر سنگ
«سعدي»
يک زبانند: کنايه از اتحاد و همدلي
کمان را زه کن و بر باره بر سنگ : کنايه از آماده جنگ و دفاع شدن
 

درس 14 - علاقه هاي مجاز

 

  1- علاقه هاي مجاز را نام ببريد؟

علاقه جزئيه، علاقه کليه، علاقه محليه، علاقه سببيه، علاقه لازميه، علاقه آليه.  

 

  2- آيا شمار علاقه هاي مجاز محدودند يا نامحدود چرا؟

علاقه ها نامحدودند زيرا در غير اين صورت، هنرمندان را از خلق مجازهاي نو باز مي ماندند.  

 

  3- علاقه جزئيه چيست؟

جزئي از يک چيز به جاي تمام آن به کار مي رود.  

 

  4- علاقه کليه چيست؟

تمام يک چيز به جاي جزئي از آن چيز مي آيد.  

 

  5- علاقه محليه چيست؟

محل کسي يا چيزي را به جاي خود آن فرد يا چيز به کار مي برند.  

 

  6- علاقه سببيه را تعريف کنيد؟

سبب و علت چيزي جانشين خود آن چيز مي شود.  

 

  7- علاقه لازميه را تعريف کنيد؟

چيزي را به دليل همراهي هميشگي با چيزي ديگر، به جاي آن به کار مي برند.  

 

  8- علاقه آليه را تعريف کنيد؟

ابزاري جانشين کاري مي شود که با آن ابزار انجام مي شود.  

پاسخ آرایه ها 2

پاسخ آرایه ها 2


1- علت نامگذاري قطعه را بنويسيد؟
نامگذاري قطعه به اين نام بدان سبب است که گويا پاره اي از ميان يک قصيده است.
2- موضوعهاي رايج قالب قطعه را بيان کنيد؟
موضوعهاي آن معمولاً اخلاقي، اجتماعي، تعليمي، مدح و هجو است.
3- شعر «متاع جواني» ادبيات سال اول را از ديد قالب و موضوع بررسي کنيد؟
قالب آن «قطعه» است و موضوعش «غنيمت شمردن دوران جواني» است.
4- تفاومت قالب ترجيع بند با قالب غزل را توضيح دهيد؟
ترجيع بند از چند غزل با قافيه هايي متفاوت تشکيل شده که به وسيله يک بيت مصرّع يکساني به هم وصل مي شوند ولي غزل، خودش به تنهايي يک قالب شعري است و از يک غزل تشکيل شده است.
5- تفاوت ترکيب بند محتشم با ترکيب بند جمال الدين عبدالرزاقي را بنويسيد؟
تفاوت آنها در «درون مايه شعري» آنهاست. ترکيب بند محتشم در رثاي سالار شهيدان «ابا عبد الله حسين (ع)» است ولي ترکيب بند عبدالرزاق در مدح «رسول اکرم (ص)» است.

6- قالب ترکيب بند چه تفاوتي با قالب ترجيع بند دارد؟
تفاوت آنها در بيت مصرعي است که ميان بخشها مي آيد، زيرا بيت مصرع در «ترجيع بند» يکسان است اما در «ترکيب بند» اين بيت مصرع متفاوت و نامکرر است.
 

درس 5 - مسمط ، مثنوي

1- مسمّّط چيست؟

شعري است که از رشته هاي گوناگون پديد مي آيد و قافيه رشته ها متفاوت است و در هر رشته همه مصراعها به جز مصراع آخر هم قافيه اند.  

 

  2- حلقه اتصال همه رشته ها در مسمّط چه نام دارد؟

«بند» نام دارد که مصراع آخر هر بخش را گويند.  

 

  3- مسمّط تضميني چيست؟

شعري است که شاعر، بيتهاي يک غزل را به ترتيب در پايان رشته هاي مسمّط مي آورد و تعداد رشته ها، تابع تعداد بيتهاي غزل است.  

 

  4- يکي از زيباترين و مشهورترين مسمطهاي تضميني شعر فارسي را بنويسيد؟

مسمط تضميني شيخ بهايي از غزل خيالي بخارايي است که بند نخستين آن چنين است:
تا کي به تمناي وصال تو يگانه / اشکم شود از هر مژه چون سيل روانه
خواهد به سر آيد شب هجران تو يا نه؟ / «اي تير غمت را دل عشاق نشانه
جمعي به تو مشغول و تو غايب ز ميانه»
 

 

  5- قالب «مثنوي» را توضيح دهيد؟

شعري است با بيتهاي مصّرع که هر بيت، قافيه اي مستقل دارد، خاص زبان فارسي است و از آغاز شعر فارسي تا حال مورد توجه بوده است.  

 

  6- چند تن از مثنوي سرايان بزرگ گذشته و معاصر را نام ببريد؟

مثنوي سرايان گذشته: فردوسي، اسدي، نظامي، عطار، سنايي، سعدي، مولوي و جامي.
مثنوي سرايان معاصر: پروين اعتصامي، حميدي شيرازي و شهريار.
 

 

خود آزمايي

1- «رشته» در ترجيع بند چه تفاوتي با رشته در قالب مسمط دارد؟
در ترجيع بند هر رشته، غزلي مستقل است ولي مسمط هر رشته آن سه تا شش مصراع دارد.

2- پديد آورنده قالب مسمط کيست؟
«منوچهري دامغاني»

3- قالب مسمط تضميني را توضيح دهيد؟
گاهي شعرا مي سرايند که آخرين مصراع هر رشته (بند) را از يک بيت از غزل شاعر معروف ديگر مي آورند، بنابراين تعداد رشته هاي چنين مسمطي برابر با تعداد ابيات غزل آن شاعري است که تضمين مي شود، اين نوع مسمط را «مسمط تضميني» گويند.

4- کدام قالب براي بيان داستانها و مطالب طولاني مناسبتر است. چرا؟
مثنوي
زيرا قافيه هر بيت مستقل است و شاعر مي تواند پس از چند بيت، از قافيه قبلي استفاده کند.

5- انواع مثنوي از ديد محتوا را بنويسيد؟
1) مثنوي حماسي و تاريخي، مانند: شاهنامه فردوسي
2) مثنوي اخلاقي و تعليمي، مانند: بوستان سعدي
3) مثنوي عاشقانه و بزمي، مانند: بوستان سعدي
4) مثنوي عارفانه، مانند: مثنوي مولوي

6- شعر «با تو ياد هيچ کس نبود روا» و «مرغ گرفتار» از ادبيات سال اول را از ديد قالب و محتوا با هم مقايسه کنيد؟
شعر«با تو ياد هيچ کس نبود روا» از مولوي و در قالب مثنوي و محتواي آن عرفاني و مناجات باخداست؛ اما شعر «مرغ گرفتار» از ملک الشعراي بهار در قالب غزل و محتواي آن اجتماعي و نوعي شکوائيه و حبسيه است.
 


درس 6 - رباعي ، دوبيتي ، چهار پاره

1- قالب رباعي چيست؟ دو شاعر معروف اين قالب را نام ببريد؟

شعري چهار مصراعي است که مصراع سوم آنها معمولاً قافيه ندارد و مناسبترين قالب براي ثبت لحظه هاي کوتاه شاعرانه است، خيام و بابا افضل کاشاني.  

 

  2- دو بيتي چيست؟

شعري است مشتمل بر دو بيت که گاه مصراع سوم آن قافيه ندارد و بيشتر درون مايه اي عاشقانه و عارفانه دارد و رايجترين قالب در ميان روستاييان است.  

 

  3- ..... و ..... از معروفترين شاعران دوبيتي گو هستند.

الف) بابا طاهر، خيام
ب ) بابا طاهر، فايز *
ج ) فايز، عطار
 

 

  4- درون مايه قالب «چهار پاره» چيست و چندتن از چهارپاره سرايان مشهور را نام ببريد؟

بيشتر «اجتماعي و غنايي» است. فريدون تولّلي، پرويز خانلري و فريدون مشيري.  

 

خود آزمايي

1- قالب رباعي چه خصوصياتي دارد؟
الف) چهار مصراع دارد.
ب ) قافيه آن در مصراع يک و دو و چهارم آن است.
ج ) پيام اصلي شاعر، معمولاً در مصراع آخر مي آيد.
د ) رباعي قالبي ايراني است و از زمان رودکي تا به حال در شعر فارسي رواج داشته است.


2- چگونگي تشخيص قالب رباعي از دوبيتي را بنويسيد؟
وزن رباعي و دو يتي با هم متفاوت است و تنها راه شناخت دو بيتي از رباعي نيز توجه به «وزن» آنهاست، راه ديگر اين است که دو بيتي با يک «هجاي کوتاه» و رباعي با يک «هجاي بلند» آغاز مي شود.

3- چهار پاره چگونه قالبي است؟
شعري است شامل چند دوبيتي با قافيه هاي مختلف که از نظر معني با هم ارتباط دارند و مصراعهاي زوج با هم هم قافيه اند.

4- قالب چهار پاره از چه هنگام و با چه هدفي رواج يافت؟
اين قالب پس از مشروطيت در ايران رواج يافت و تلاشي بود در جهت ايجاد يک قالب نو که درون مايه تازه اي داشته باشد.

5- چهار پاره از نظر محتوا معمولاً چه تفاوتي با دوبيتي و رباعي دارد؟
درون مايه چهار پاره بيشتر اجتماعي و غنايي است، در حالي که محتواي رباعي و دو بيتي مسايل عاشقانه، عارفانه و فلسفي است. تفاوت ديگر آن است که هر دو بيتي يا رباعي خود يک مفهوم کامل دارد ولي همه دوبيتيهاي چهار پاره درباره يک موضوع بحث مي کند.

6- شعر «در امواج سند» ادبيات سال اول را از ديد «قالب و محتوا» بررسي کنيد؟
اين شعر از دکتر مهدي حميدي در قالب «چهار پاره» در 21 دو بيتي سروده شده است و محتواي آن غنايي تاريخي است که شرح دلاوريهاي «جلال الدين» پسر شجاع «محمد خوارزمشاه» است در برابر مغولان که تا آخرين نفس مي ايستد و حتي نزديکان خود را به سبب اين که اسير مغولان نشوند با دست خود در آب رود سند غرق مي کند و در آخر شعر توصيه مي کند که قدر اين خاک و بوم را بدانيد که به خاطر حفظ اين خاک، افراد بسياري جان خود را از دست داده اند.
 

درس 7 - مستزاد ، شعر نيمايي

  1- قالب مستزاد چگونه قالبي است؟

شعري است که به آخر مصراع آن کلمه يا کلماتي افزوده شود و اين افزوده ها معني مصراع قبل يا بعد خود را تکميل مي کنند.  

  2- کدام قالب شعر در پيدايش شعر نو (نيمايي) مؤثر بوده است؟

قالب «مستزاد»  

  3- مبتکر شعر نو «شعر نيمايي» کيست؟

علي اسفندياري مشهور به «نيما يوشيج» است.  

  4- کدام شاعران عصر مشروطه از قالب مستزاد استفاده بسياري مي کردند؟

ملک الشعراي بهار و اديب المالک فراهاني  

  5- قديمي ترين مستزاد از کيست؟

از «مسعود سعد» است.  

  6- برگزيدگان شعر نيمايي را نام ببريد؟

نيما يوشيج، مهدي اخوان ثالث، فروغ فرخزاد، سهراب سپهري  

خود آزمايي

1- قالب مستزاد چگونه پديد مي آيد؟
با افزودن واژه يا واژه هايي به پايان مصراعهاي قطعه، رباعي و غزل مي توان مستزاد سرود.
2- اهميت قالب مستزاد در چيست، چرا؟
اهميت مستزاد در کوتاه و بلندي مصراعها و کلمات افزوده شده است و از آن رو که در پيرايش شعر نيمايي اثر داشته است قابل توجه است.
3- وزن و قافيه در شعر سنتي و نيمايي چه جايگاهي دارد؟
وزن: در شعر سنتي برابري تعداد و نوع هجاها در هر دو مصراع يک بيت است ولي در شعر نيمايي وزن عمودي است و تابع مصراعهاي يک شعر معيني اين که چون مصراعهاي يک شعر از نظر امتداد برابر نيستند وزن هر مصراع با مصراعهاي ديگر متفاوت است.
قافيه: در شعر سنتي قافيه الزاماً در پايان هر مصراع يا بيت يا مصراعهاي زوج قرار دارد ولي در شعر نو قافيه الزامي نيست و شاعر هرجا که بيان خود را نيازمند واژه هاي هم قافيه مي بيند، از آن استفاده مي کند.
4- در مورد مضمون شعر نيمايي توضيح دهيد؟
مضمون شعر نيمايي مبتني بر تجربه شخصي شاعر است يعني شاعر حق دارد از هر انديشه اي اعم از غنايي، فلسفي، اجتماعي، سياسي و .... سخن بگويد به شرط آن که سخن برخاسته از احساس وي باشد و عمده ترين درون مايه هاي شعر نيمايي عشق، سياست و اجتماع است.
5- شعر «هماي رحمت» و «پشت درياها» از ادبيات سال دوم را از نظر قالب و درون مايه با هم مقايسه کنيد؟
شعر «هماي رحمت» از شهريار در قالب غزل است و محتواي آن مدح و ستايش مولاي متقيان علي (ع) است ولي شعر «پشت درياها» از سهراب سپهري در قالب شعر نو نيمايي سروده شده و محتواي آن عقب ماندگي کشور و مقايسه با کشور همجوار در قالب کلماتي نمادين است.
 

بخش سوم - بيان
درس 8 - تشبيه

  1- تشبيه چيست و پايه هاي تشبيه کدامند؟

تشبيه، ادعاي همانندي ميان دو يا چند چيز است. پايه هاي تشبيه: مشبه، مشبهٌ به، ادات تشبيه، وجه شبه است.  

  2- غرض از تشبيه چيست؟

غرض از تشبيه، توصيف، اغراق، مادي کردن حالات و ... است.  

خود آزمايي

1- در شعرها و عبارتهاي زير پايه هاي تشبيه را معين کنيد:
ايام گل (مشبه) چو (ادات تشبيه) عمر(مشبه به) به رفتن شتاب کرد (وجه شبه)
ساقي به دور باده گلگون شتاب کن «حافظ»

گفتا برو چو(ادات تشبيه) خاک (مشبه به) تحمل کن(وجه شبه)
اي فقيه (مشبه) يا هرچه خوانده اي همه در زير خاک کن «سعدي»

گرت(ضمير(مشبه) ) ز دست برآيد چو(ادات تشبيه) نخل(مشبه به) باش کريم(وجه شبه)
ورت(مشبه ) به دست نيايد چو(ادات تشبيه) سرو(مشبه به) باش آزاد (وجه شبه) «سعدي»

چو (ادات تشبيه) شبنم(مشبه به) اوفتاده(وجه شبه) بشد م(مشبه)
پيش آفتاب مهرم به جان رسيد و به عيوق بر شدم «سعدي»

همچو(ادات تشبيه) چنگم(مشبه به)(م:مشبه) سر تسليم و ارادت در پيش(وجه شبه)
تو به هر ضرب که خواهي بزن و بنوازم«سعدي»

تو(مشبه) همچون(ادات تشبيه) گل(مشبه به) ز خنديدن لبت با هم نمي آيد ( وجه شبه)
روا داري که من (مشبه) بلبل،چو (ادات تشبيه) بوتيمار (مشبه به) بنشينم «سعدي»
(وجه شبه: خاموشي که محذوف است.)
 


2- واژه ها و ترکيبات زير، طرفين تشبيه اند. براي هر مشبه، مشبهٌ به مناسب انتخاب کنيد؟
حسود، زندگي، علم، سخن سودمند، باران بهاري، رودخانه، بيمار، چراغ
1) حسود مثل يک بيمار لاعلاج است.
2) زندگي چون رودخانه اي خروشان در جريان است.
3) سخن سودمند مانند باران بهاري روح انسان را طراوت مي بخشد.

3- بيت زير را معني کنيد و زيبايي تشبيه آن را توضيح دهيد؟
ميان گريه مي خندم که چون شمع اندراين مجلس
زبان آتشينم هست،ليکن درنميگيرد
(حافظ)
معني: من همانند شمعي هستم که در حالي که اشک مي ريزم، روشني مي بخشم به اين مجلس ولي کلام من در کسي اثر نمي کند.
مرجع ضمير «م» --> مشبه / چون --> ادات تشبيه / شمع --> مشبهٌ به
گريستن و خنديدن --> وجه شبه و پارادُکس دارد و زيبايي تشبيه در همين جاست يعني شمع در حالي که گريه مي کند همزمان مي خندد و صنعت تشخيص هم دارد.
گريه شمع --> همان آب شدن شمع که به صورت قطره هايي است.
خنديدن شمع --> همان نور بخشيدن و روشنايي اوست.

4- با هر يک از مشبه هاي زير يک تشبيه بسازيد؟
شب: شب همانند پرده اي سياه همه جا را مي پوشاند.
کتاب: مانند دوستي مهربان است.
عشق: عشق مانند آتشي سوزان است.
دوست: دوست خوب همچون برادري مهربان است

5- با هر يک از مشبهٌ هاي زير يک تشبيه بسازيد؟
دريا: دل چو دريا بود پر گوهر راز.
آينه روشن: دل مردان حق چون آينه روشن حقايق را درک مي کند.
گل سرخ: لب او مانند گل سرخ است.
 

6- با وجه شبه هاي زير تشبيه بسازيد و طرفين تشبيه را در آن نشان دهيد؟
بخشندگي: رادمردان در بخشندگي چو دريايند.
رادمردان : مشبه - دريايند :‌مشبه به

پاکي: سپيد روز به پاکي رخان تو ماند.
سپيد روز :‌ مشبه - رخان : مشبه به

زيبايي: رخت در زيبايي چون گل است.
رخت :‌ مشبه - گل :‌مشبه به

7- درختي را در کوير به اختصار وصف کنيد و در توصيف خود سه تشبيه را به کار ببريد؟
در پهنه کوير سوزان تک درختي همچون هيولايي از دور به نظر مي رسيد، هرچه به آن نزديک مي شديم از هيبت آن کاسته مي شد و آن هيولا به نظر ما چون درختي برگ ريخته پاييزي مي آمد و با رسيدن به کنار آن بينواي کويرنشين آن را همانند مردي ديدم که در ميان باتلاق وامانده است و پاي در زمين دارد و چشم بر آسمان تا مگر فرشته نجات به رايري او بشتابد.
 

درس 9 - تشبيه بليغ

  1- تشبيه بليغ چگونه تشبيهي است؟ مثال بزنيد؟

تشبيهي که ادات و وجه شبه آن حذف شود، «تشبيه بليغ» نام دارد.
مانند: تو حور بهشتي
 

  2- تشبيه بليغ بر چند نوع است، توضيح دهيد؟

دو نوع:
1) اسنادي
2) اضافي
1) اِسنادي: که در آن «مشبهٌ به» به «مشبه» اسناد داده مي شود؛ مانند: علم نور است.
2) اضافي: که آن را «اضافه تشبيهي» مي خوانند و در آن يکي از طرفين تشبيه به ديگري اضافه مي شود؛ مانند: درختِ دوستي، لبِ لعل
 

 

خود آزمايي

1- در بيتها و جمله هاي زير، تشبيهات را بيابيد و تعيين کنيد که در آنها، کدام يک از پايه هاي تشبيه حذف شده است؟
شبي(مشبه) چون(ادات تشبيه) شَبَه(مشبه به)، روي شسته به قير (معين تاريکي) وجه شبه
نه بهرام پيدا نه کيوان نه تير «فردوسي»
«هيچکدام از پايه هاي تشبيه حذف نشده است.»

در شجاعت (وجه شبه) شير ربانيّ (مشبه به)ستي(مشبه)
در مروّت خود که داند کيستي؟
«مولانا»

فرّاش باد صبا را گفته تا فرشِ زمرّدين (تشبيه بليغ) اضافي بگسترد و دايه ابر بهاري را فرموده تا بناتِ نبات (تشبيه بليغ) اضافي در مهدِ زمين (تشبيه بليغ) اضافي بپرورد.
«سعدي»
«همگي تشبيه بليغ و به صورت ترکيب اضافي هستند که ادات تشبيه و وجه شبه در آنها حذف شده است.»

لبت تا در لطافت لاله سيراب را ماند
لبت :‌ مشبه - لطافت : وجه شبه - لاله سيراب : مشبه به - ماند : ادات تشبيه

دلم در بيقراري چشمه سيراب را ماند
دلم : مشبه - بيقراري :‌ وجه شبه - چشمه سيراب : مشبه به - ماند :‌ ادات تشبيه
«هيچيک از پايه هاي تشبيه حذف نشده است.»

وزرا بر مثال اطّبااند.
«وجه شبه محذوف است.»
وزرا : مشبه - برمثال :‌ ادات تشبيه - اطبانند : مشبه به
«سعدي»

يکي را گفتند: عالِم بي عمل به چه ماند؟ گفت: به زنبور بي عسل.
عالم بي عمل : مشبه - ماند: ادات تشبيه ( از مصدر مانستن) - زنبور بي عسل :‌ مشبه به
«وجه شبه محذوف است».
«سعدي»


دروغ گفتن به ضربت لازم ماند که اگر نيز جراحت درست شود، نشان بماند.
دروغ گفتن :‌ مشبه - ضربت لازم : مشبه به - ماند: ادات تشبيه - نشان بماند : (اثر ماندن) وجه شبه «هيچ پايه اي حذف نشده است.»
«سعدي»

اي شده چون سنگ سياهي صبور // پپيش دروغ همه لبخندها // بسته چــــــو تاريکي جاويد گور // خانه به روي همه سوگندها
اي : مشبه - چون : ادات تشبيه - سنگ سياهي :‌ مشبه به - صبور :‌ وجه شبه بسته :‌ وجه شبه - چو : ادات تشبيه - تاريكي جاويد گور :‌ مشبه به - خانه : مشبه
«هيچ پايه اي حذف نشده است و دو تشبيه دراينجا وجود دارد.»
«اخوان»

از بس که کوته است و سيه زلف يار
من گويي که روز من بود و روزگار من
كوته است وسيه : وجه شبه - زلف يار : مشبه - گويي :‌ ادات تشبيه - روز من بود و روزگار من : مشبه به
«هيچ پايه اي حذف نشده است.»
«مجير بيلقاني»

قطره تويي، بحر تويي، لطف تويي، قهر تويي
قند تويي، زهر تويي، بيش ميازار مرا
قطره تويي، بحر تويي، لطف تويي، قهر تويي،قند تويي، زهر تويي - همگي تشبيه بليغ و از نوع اسنادي هستند که ادات تشبيه و وجه شبه در آنها محذوف است.
تو --> در همه آنها مشبه/ قطره، بحر، لطف، قهر، قند، زهر --> مشبهٌ به
«مولوي»
 

2- در بيت زير، يک تشبيه بليغ اضافي به کار رفته است. آن را بيابيد و به گونه اي بازنويسي کنيد که همه پايه هاي تشبيه در آن ديده شود. يک تشبيه غير بليغ نيز در بيت ديده مي شود. کدام پايه آن حذف شده است؟ آن را به صورت تشبيه بليغ اضافي و غير اضافي در آوريد؟
گذشت روزگاران بين که دوران شباب ما
در اين سيلاب غم (تشبيه بليغ اضافي) ، دسته گلي شاداب را ماند
«شهريار»
بازنويسي سيلاب غم:
غـم (مشبه) چـــون (ادات تشبيه) سيــلاب(مشبه به)، تمام وجود مرا در خود گرفت(وجه شبه).
دوران شباب (مشبه) ما دسته گلي شاداب (مشبهٌ به) را ماند. (ادات تشبيه)«وجه شبه حذف شده است.» --> تشبيه غير بليغ
تشبيه بليغ اضافي: گل شادابِ دوران شباب ما
تشبيه بليغ اسنادي: دوران شباب، دسته گلي شاداب است.
 


3- تشبيهاتي بسازيد که ادات تشبيه در آنها ذکر شده باشد و مشبهٌ به آنها واژه هاي زير باشد؟ آسمان: آسمان چون پرده اي نيلي بود.
غروب: غروب مانند غرق شدن در درياست
غم: غم چو سيلابي رسيد از چارسو.

4- تشبيهاتي بسازيد که مشبهٌ به آنها واژه هاي زير باشد و ادات تشبيه از آنها حذف شده باشد؟
نسيم: باد صبحگاهي نسيم صبا شروع به وزيدن کرد.
بهــــار: جواني بهار زندگي است.
شبنم: قطره شبنم بر برگ گل نشست.
 


5- تشبيهاتي بليغ (اضافي و غيراضافي) بسازيد که واژه هاي زير مشبه آنها باشد؟
دانش: چراغ (مشبهٌ به) دانش (مشبه) ــــ اضافي
دانش،چراغ است.ـــــ اسنادي

تعليم: گوهرِ (مشبهٌ به) تعليم (مشبه) خود دريغ مدارــــــ اضافي

دوستي: درختِ (مشبهٌ به) دوستي (مشبه)
درخت دوستي بارور است ــــــ اسنادي
 


6- شبي مهتابي را توصيف کنيد و در توصيف خود، پنج تشبيه همانند مثالهاي درس بياوريد؟
همراه با دوستي چون يک مغز در دو پوستي شبي را غنيمت شمرده به تفرج صحرا و تماشاي بهار و استشمام هواي بهاري قدم در کوهساري پرگل و ريحان نهاديم، قضا را مهتاب شبي که بدر کامل چون عروسان آراسته سر از پرده شرق به آورده و فضاي کوهستان را همانند تالاري مزين به چراغهاي سبز و آبي درآورده بود، صنع ايزدي در قلعه کوهسار و دامنه سراشيب آن، آبي زلال از دل چشمه سار آفريده که انگار جوي بهشت است جاري در ماه ارديبهشت باري، چراغ ماه يا جنت صحرا به افسونگري پرداخته و با نهفتم در لکه هاي ابر فضا را چون چراغ چشم زن تاريک و روشن مي کرد، عطر گلهاي بهاري با هواي کوهساري درآميخته و مشام جان را مروّح مي نمود، به قول عشقي:
جهان سپيدتر از فکرهاي عرفاني است
رفيق روح من آن عشقهاي پنهاني است
درون مغزم از افکار خوش، چراغاني است
چرا که در شب مه، فکر نيز نوراني است
 

درس 10 - تشبيه مفرد و مركب

  1- تشبيه مفرد چيست؟

تشبيهي است که «مشبهٌ به» آن يک چيز است.  

 

  2- تشبيه مرکب چيست؟

تشبيهي است که هيأتي به هيأت ديگر مانند مي شود، يعني طرفين تشبيه دو چيز يا بيشتر است.  

 

  3- وجه شبه در تشبيه مرکب به چند صورت است؟

دو گونه است:
الف) نتيجه اي که از اجزاي مشبه و مشبهٌ به حاصل مي شود، مانند هم است. مثال: ناتواني در اين بيت:
ديده اهل طمع به نعمت دنيا
پُر نشود همچنان که چاه به شبنم
«سعدي»

ب ) شکل و رنگي که از اجزاي مشبه و مشبهٌ به پديد مي آيد، مثل هم است.
مانند: قرار گرفتن دايره اي شفاف بر صفحه اي سرخ رنگ در بيت زير:
بر گل سرخ از نم، اوفتاده لآلي
همچو عرق بر عذار شاهدِ غضبان
«سعدي»
 

 

خود آزمايي

1- در تشبيهات مرکب زير، طرفين تشبيه و وجه شبه را تعيين کنيد؟
آن شاخه هاي نارج اندر ميان ابر (مشبه)
چون پاره هاي اخگر اندر ميان دود (مشبهٌ به)
«بهار»
وجه شبه: نمايان شدن رنگي سُرخ مايل به زرد در ميان سياهي.

به چمن خُرام و بنگر بَرِ تخت گل که لاله (مشبه)
به نديم شاه ماند که به کف اياغ دارد (مشبهٌ به)
«حافظ»
وجه شبه: قرار گرفتن شيئي سرخ رنگ بر روي سطحي  

کنيزان و غلامان گِِردِ خرگاه (مشبه)
ثرياوار گِرد خرمن ماه (مشبهٌ به)
«نظامي»
وجه شبه: گِردي خرگاه و هاله ماه و پراکندگي غلامان و ستارگان است.
آن قطره باران که برافتد به گل سرخ (مشبه)
چون اشک عروسي است برافتاده به رخسار (مشبهٌ به)
«منوچهري»
وجه شبه: شفافيت قطره باران و اشک و سرخي گل و چهره عروس است.

در خم زلف تو آن خال سيه داني چيست؟ (مشبه)
نقطه دوده که در حلقه جيم افتاده است (مشبهٌ به)
«حافظ»
وجه شبه: خميدگي سر زلف و حلقه «ج» و سياهي خال و نقطه مرکب است.
 

2- در شعرها و عبارتهاي زير تشبيهات مفرد و مرکب را تعيين کنيد؟ رخ گل (مشبه) را که عکس روي يار (مشبهٌ به) است
هوا(مشبه) مشاّطه، (مشبه به) آب(مشبه) آيينه دار(مشبه به) است
( تشبيه بليغ و مفرد)
«ميرزانصير جهرمي»

در كليه مثالهاي بالا تشبيهات مفرد هستند

هر که عِلم خواند و عمل نکرد،(مشبه مرکب) بدان ماند (ادات) که گاو راند و تخم نبفشاند (مشبهٌ به مرکب)
«سعدي»

عرقت بر ورق روي نگارين (مشبهٌ به مرکب) به چه ماند
همچو(ادات) بر صفحه گل قطره باران بهاري (مشبهٌ به مرکب)
«سعدي»

زلف(مشبه) تو مگر جانا اميدو نياز( مشبهٌ به) است
زيرا که چنين هر دو سياه است و دراز است
«مسعود سعد»
در مثال بالا دو تشبيه مفرد وجود دارد.

ماه و خورشيد نمايش ز پس پرده زلف(مشبه مرکب)
آفتابي است که در پيش، سحابي دارد مشبه مرکب

«حافظ»

آن فسون ديو در دلهاي کژ (مشبه مرکب)
مي رود چون کفش کژ(مشبه مرکب) در پاي کژ (تشبيه مرکب)
«مولوي»

قرار در کف آزادگان نگيرد مال(مشبه مرکب)
چو صبر در دل عاشق، چو آب در غربال (مشبه مرکب)
«سعدي»
 

3- با مشبه هاي زير تشبيه مرکب بسازيد؟
- اشکي بر رخسار يک کودک؛
اشکي که بر رخسار کودکي روان است همچون جويي است که بر زمين پُر گَرد و غبار جاري است.

- مرد دانايي که در جامعه خود شناخته شده نيست؛
مرد دانايي که در جامعه خود شناخته شده نيست همانند گوهري است در ميان انبوهي از شبه و مهره هاي بي ارزش بدلي.

- شکوفه هاي سرخ در ميان برگهاي سبز يک درخت؛
شکوفه هاي سرخ در ميان برگهاي سبز يک درخت همانند ستارگاني در پهنه آسمان مي درخشند.

4- با مشبهٌ به هاي زير تشبيه مرکب بسازيد؟
- گلهايي سپيد که در مرغزاري سبز روييده اند؛
جلوه هاي ستارگان در آسمان چون گلهاي سپيدي است که در مرغزاري سبز روييده اند.

- چراغ هاي مهتابي که در حال چشمک زدن هستند؛
ماه که از زير پاره هاي ابر خارج مي شد و بلافاصله ناپديد مي گشت همچون چراغ مهتابي به نظر مي رسيد که هر چند لحظه چشمک مي زنند.

پاسخ خود آزمايي های درس آرایه ادبی 1

خود آزمايي

سرو چمان من چرا ميل چمن نمي کند
هــمـدم گـل نمي شـود، ياد سـمن نمي کند
دي گله اي ز طره اش کردم و از سرفسوس
گفت که اين سياه کج، گوش به من نمي کند
تا دل هرزه گرد من رفت به چين زلف او
زان سفرِ دراز خود، عزم وطن نمي کند
چون ز نسيم مي شود زلف بنفشه پرشکن
وه که دلم چه ياد از آن عهدشکن نمي کند
دل به اميد روي او همدم جان نمي شود
جان به هواي کوي او خدمت تن نمي کند
دستخوش جفا مکن آب رخم که فيض ابر
بي مدد سرشک من دّر عدن نمي کند
کشته غمزه تو شد حافظ ناشنيده پند
تيغْ سزاست هر که را دردْ سخن نمي کند
«حافظ»
 

1-     در شعري که خوانديد، رديف را مشخص کنيد؟
نمي کند

2- حروف قافيه در اين شعر کدام اند؟
َ ن

3- کلمه قافيه در مصراع آخر کدام است؟
سخن

4- تخلّص را در اين شعر نشان دهيد؟
(حافظ) که در بيت پاياني آمده است:
کشته غمزه تو شد حافظ ناشنيده پند / تيغ سزاست هر که را دردْ سخن نمي کند

5- کدام بيت مُصّرع است؟
بيت اول

6- آيا اين شعر از نظر قالب با شعري که در آغاز درس آمده است، تفاوت دارد؟
خير

7- غزلي را از مولوي، سعدي يا حافظ انتخاب کنيد و موارد گفته شده در درس را در آن نشان دهيد

 ديدي اي دل که غم عشق دگر بار چه کرد
 
آه از آن نرگس جادو که چه بازي انگيخت
 
اشک من رنگ شفيق يافت ز بي مهري يار
 برقي از منزل ليلي بدرخشيد سحر
 ساقيا جام ميم ده که نگارنده غيب
 آنکه پر نقش زد اين دايره مينايي
 فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت

 

 چون بشد دلبر و با يار وفادار چه کرد
 آه از آن مست که با مردم هشيار چه کرد
 طالع بي شفقت بين که درين کار چه کرد
 وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد
 نيست معلوم که در پرده اسرار چه کرد
 کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد
 يار ديرينه ببينيد که با يار چه کرد

 

توضيح:
چه کرد --> رديف
قافيه --> ار
کلمات قافيه --> بار، وفادار، هشيار، کار، افگار، اسرار، پرگار، يار
بيت اول --> مصرّع، چون هر دو مصراع آن قافيه دارد.
قالب --> غزل
تخلّص --> حافظ --> که در بيت آخر شعر آورده شده است.
وزن --> با خواندن غزل مي بينيد که در هر يک از مصراعها وزن و آهنگي خاص احساس مي شود که در تمامي مصراعها يکسان است، همان «وزن شعر» است و همچنين رديف (چه کرد) بر موسيقي شعر افزوده و آن را آهنگين تر ساخته است.
 

درس 2 - وزن ، اصلي ترين عامل موسيقي

  1- هجا يا بخش چيست؟

مقدار آوايي است که دهان با يک بار باز شدن آن را ادا مي کند.  

  2- واج چيست؟

کوچکترين واحد آوايي زبان است که سبب مي شود دو واژه معاني متفاوتي داشته باشند و در زبان فارسي 29 واج وجود دارد.  

 

  3- واج در فارسي به چند دسته تقسيم مي شود نام ببريد؟ به دو دسته تقسيم مي شود:

1- مصوّتها
2- صامتها
 

 

  4- زبان فارسي داراي چند مصوّت است؟ توضيح دهيد؟

شش مصوّت: 3 مصّوت کوتاه َ ِ ُ و 3 مصوت بلند آ اي اوُ  

 

  5- انواع هجاهاي زبان فارسي را با علامت مخصوص به آن بنويسيد؟

1- هجاي کوتاه --> صامت + مصوّت کوتاه علامت آن --> «U»

2- هجاي بلند --> که دو گونه است : الف) صامت + مصوت کوتاه + صامت

علامت آن --> «ــ» ب ) صامت+مصوّت بلند

3- هجاي کشيده __ که آن نيز دو نوع است:

الف _ صامت + مصوت کوتاه + دو صامت يا بيشتر
ب _ صامت + مصوت بلند + يک يا چند صامت علامت آن «_
U»  

 

  6- چه زماني دو کلمه يا دو مصراع يا دو بيت با هم هموزن اند؟ زماني هموزن اند که:

الف _ تعداد هجاهاي آنها با هم برابر باشد.
ب _ هجاهاي کوتاه و بلند آنها در مقابل يکديگر قرار گيرد.
 

 

خود آزمايي

1- در واژه هاي زير صامتها و مصوتها را نشان دهيد؟
نَسيم: ن --> صامت ؛ ـَـ مصوت ؛ س --> صامت
ي --> مصوت ؛ م --> صامت

آسمان : ء --> صامت ؛ آ --> مصوت ؛ س --> صامت
م --> صامت ؛ ا --> مصوت ؛ ن --> صامت

خوبي: خ --> صامت ؛ و --> مصوت ؛ ب --> صامت ؛ ي --> مصوت.

ابر: ء --> صامت ؛ ا --> صامت ؛ ب --> صامت ؛ ر --> صامت.

همت: ه --> صامت ؛ م --> صامت ؛ ت --> صامت.
 

2- واژه هاي زير از چند هجا ساخته شده اند؟ نوع هجاها را مشخص کنيد؟
آتشين: آ(ـ) / تَ(
U) / شين(ـ) (نون ساکن بعد از مصوت بلند حذف مي شود ) --> 3 هجا (دو هجاي بلند و يک هجاي کوتاه)

بيدار: بي(ـ) / دار(ـ
U ) --> دو هجا (يکي بلند و يکي کشيده)

فقر: فقر (_
U) -->
1 هجا (كشيده)

مستانه: مس(ـ) / تا(ـ) / نِ(
U) -->
3 هجا ( دو هجاي بلند و يك هجاي كوتاه)

دانش آموز: دا(ـ) / نِش(ـ) / آ(ـ) / موز(ـ
U ) -->
( 3 هجاي بلند و يك هجاي كشيده)

3- هجاهاي مصراع زير را تعيين کنيد و هر نوع را با علامت خاص خود بنويسيد؟ توانا بود هر که دانا بود: تَ (
U) / وا(ـ) / نا(ـ) / بُ (U) / وَد (ـ) / هَر(ـ) / کِ(U) / دا(ـ) / نا(ـ) / بُ(U) / وَد(ـ) : 11 هجا دارد.

4- مصوت کوتاه و بلند از نظر امتداد چه تفاوتي دارند؟
هر مصوت بلند از نظر امتداد دو برابر مصوت کوتاه است.

5- براي هر يک از واژه هاي زير، يک واژه هموزن بنويسيد؛ به گونه اي که حرف آخر آنها متفاوت باشد؟
صِدق: عَقل (يک هجاي کشيده) (ـ
U)

نيکي: سا / زد (دو هجاي بلند) (ـ ـ)

جواني: دري / غا (يک هجاي کوتاه، دو هجاي بلند) (
U ـ ـ)

تقوا: شا / دي (دو هجاي بلند)(ـ ـ)

ميلاد: تر/صيع (دو هجاي بلند)(ـ ـ
U)

ان /ت / ظار: (يک هجاي بلند، يک هجاي کوتاه، يک هجاي کشيده)(ـ
U ـ U)

6- براي هر يک از واژه هاي زير يک واژه هموزن بنويسيد که حرف آخر آنها يکي باشد؟
کُل: دِل (ـ)
س/خن: چ/مَن (
U ـ)
س/حَر: ق/مَر(
U ـ)
ص/با: وَ/با(
U ـ)
گُل/زار: ني/زار(ـ ـ
U)
اَشک: کَشک(ـ
U)

7- هجاهاي دو مصراع زير را جدا کنيد و با مقايسه آنها نشان دهيد که دو مصراع هموزن اند؟
گويند مرا چو زاد مادر ---> «ايرج»
بنشينم و صبر پيش گيرم ---> «سعدي»
 

 

  گو / يند / مَ / را / چُ / زاد / ما / دَر
ـ / ـ
U / U / ـ / U / ـU / ـ / ـ

بن / شي / نَ / مُ / صبر / پيش / گي / رَم
ـ / ـ /
U / U / ـU / ـU / ـ / ـ
« بله دو مصراع هموزن هستند »

بخش دوم - قالبهاي شعر فارسي
درس 3 - قصيده وغزل

  1- قصيده را تعريف کنيد و بنويسيد که از چه قرني و به تقليد از چه شعري پديد آمد؟

قصيده شعري است که مصراع اول و مصراعهاي زوج آن هم قافيه اند و تعداد ابيات آن از پانزده بيت بيشتر است. از نيمه قرن سوم ه.ق در ادبيات فارسي به تقليد از شعر عربي پديد آمد.  

 

  2- اصلي ترين قسمت قصيده چه بخشي است؟ توضيح دهيد.

«تنه اصلي» قصيده است. زيرا مقصود اصلي شاعر را در بردارد و محتواي آن مي تواند مدح يا رثا يا وصف و پند و اندرز و يا حکمت و عرفان باشد.  

 

  3- تجديد مطلع چيست؟

آوردن بيتي مصرّع در ميان قصيده است و براي انتقال از موضوعي به موضوع ديگر و طولاني ساختن قصيده شاعر از آن استفاده مي کند.  

 

  4- چند تن از قصيده پردازان بزرگ شعر فارسي را نام ببريد؟

رودکي، فرخي سيستاني، ناصرخسرو، سنايي، سعدي، ملک الشعراي بهار، مهدي حميدي، مهرداد اوستا  

 

  5- قالب غزل را تعريف کنيد و بگوييد از چه قرني رواج مي يابد؟

غزل، شعري است حداقل در پنج بيت که مصراع اول و مصراعهاي زوج آن هم قافيه اند و از قرن ششم ه.ق يا کمي پيش از آن رواج يافته است.  

 

  6- چند تن از غزل سرايان بزرگ شعر فارسي را نام ببريد؟

مولوي، سعدي، حافظ، صائب، رهي معيري، شهريار.  

 

خود آزمايي

1- قصايد مدحي از چه بخشهايي تشکيل مي شود؟ از 4 بخش تشکيل مي شود:
الف) تعزّل
2)تخلصّ
3) تندي اصلي
4) شريطه و دعا

2- تفاوت اصطلاح «تخلصّ» در قصيده و غزل را توضيج دهيد؟
تخلصّ در غزل يعني ذکر نام شعري شاعر در بيت پاياني شعر يا ماقبل آن؛ ولي در قصيده تخلصّ رابطه ميان مقدمه و تندي اصلي قصيده است.

3- عمده ترين مضامين قصيده هاي فارسي را بيان کنيد؟
مدح، رثا، پند و اندرز، حکمت و عرفان از عمده ترين مضامين قصيده هاي فارسي هستند.

4- قالب قصيده و غزل را از ديد محتوا با هم مقايسه کنيد؟
محتواي قصيده، غالباً مدح، وصف، پند و اندرز و مرثيه است ولي محتواي غزل، عاشقانه و عارفانه و گاهي مطالب اجتماعي است.

5- تفاوت محتوايي غزلهاي سنتي را با غزلهاي پس از مشروطه بنويسيد؟
در غزلهاي سنتي اغلب مضامين عاشقانه و عارفانه ديده مي شود ولي پس از مشروطه غزلهايي با مضامين اجتماعي هم ديده مي شود.

6- با مراجعه به کتاب ادبيات سال دوم شعر «باغ عشق» و «در کوچه سار شب» را از ديد قالب و محتوا با هم مقايسه کنيد؟
قالب «باغ عشق» قصيده و محتواي آن عرفاني و اخلاقي است؛ اما قالب شعر «در کوچه سار شب» غزل و محتواي آن اجتماعي است.
 


درس 4 - قطعه ، ترجيع بند ، تركيب بند


1- قالب قطعه چيست؟

شعري است حداقل در دو بيت که معمولاً مطلع آن مصرّع نيست و مصرعهاي زوج آن هم قافيه اند و وحدت موضوع دارد.  

 

  2- قطعه سرايان مشهور را نام ببيريد؟

انوري (قرن 6)، ابن يمين (قرن 8)، پروين اعتصامي (قرن 14)  

 

  3- ترجيع بند را تعريف کنيد؟

ترجيع بند غزلهايي است با قافيه هاي مختلف که بيت يکسان مصرّعي با قافيه اي مستقل آنها را به هم وصل مي کند. به هر يک از غزلها «خانه» يا «رشته» و به بيت تکراري «ترجيع» يا «برگردان» مي گويند.  

 

  4- قديمي ترين ترجيع بند فارسي از کيست؟ مطلع آن را بنويسيد؟ از فرخي سيستاني است:

ز باغ اي باغبان ما را همي بوي بهار آيد
کليد باغ، ما را ده که فردامان به کار آيد
 

 

  5- زيباترين ترجيع بندهاي شعر فارسي از کدام شاعران است؟

از سعدي و هاتف اصفهاني است.  

 

  6- قالب ترکيب بند را توضيح دهيد و بگوييد که قديمي ترين ترکيب بند از کيست؟

شعري است چند بخشي که هر بخش آن از نظر قافيه و درون مايه همانند قصيده يا غزل است و همه بخشها توسط بيت مصرع متفاوت و نامکرري به هم مي پيوندند. قديمي ترين ترکيب بند از «قطران تبريزي» (قرن5) است.  

 

  7- سه تن از سرايندگان مشهور ترکيب بند را نام ببريد؟

1)      جمال الدين عبدالرزاق اصفهاني
2) وحشي بافقي
3) محتشم کاشاني

پاسخ خود آزمایی دروس ادبیات فارسی 3 علوم انساني قسمت دوم

قسمت دوم از ص۱۱۰ به بعد 

صفحه ی110

1-بیت 5و6

2-دردورازتو،ایهام وجوددارد،الف:دردوریوهجران تو،ب : از تو دورباد.

3-بیت8و9

4-ایهام تناسب

5-شهیدشدن حضرت عباس وقطعه قطعه شدن بدن اوباعث اشكار شدن ایثارواز خودگذشتگی اوست .

6-ماه، آسمان،نور-و-كوه-،كمر،آیه ومحكم،لب وكنار.

 

 

صفحه ی114:

1-شخصیت بخشی به گل است ومقصودایناست كه گل طبیعت

هم ازشهادت شهیدان ناراحت است .

2-ان مع العسر یسرا،جاءالحق وزهق البا طل

3-زمین سترون ودروی نشان ......

4-نه آرامش دارم ونه به سا حل نجا ت رسیده ام همچون آه بر روی آیینه  هستم كه نا پایداری ولی بی ثبات است وچون ابرگذرا ونا پایدارم.

5-جهان

 

صفحه ی118:

1- طبیعت

2- بیت چهارم

3- نماد:خضوع وفروتنی در برابر معبود

4- صخره: نماد مردم مقاوم.دریا : نماد مشكلات وسختی وحوادث

 5- رزم شما رزمی عاشقانه و خدا جویانه است رزمی كه در آن لطافت عشق و ایثار باشد . چه زیباست .

6- بیت ششم

 

صفحه 129 :

1-

2- منظورش این است كه از همان بسطام كه نزدیك بود ، گرفته شده است .

3-مسافت ، اعتقادات مذهبی مردم ، تحفه مخصوص شهرها ، از تاریخی

4 تكلیف دانش آموزی

5- خسی در میقات

 

 صفحه 135 :

1-     انتظار دارد كه مدرس جدی تر و با استواری بیشتر صحبت كند.

2-   معتقد است كه نگاه امام خمینی خشم آگین است و می توان آن را در پله كمام گذاشت و نگاه برادرش آ رام كه می توان به آن تكیه كرد .

3-     آرام بودن و متفكد بودن و سخنان اندیشه گرانه گفتن واعتقادات ظلم ستیزانه

4-     سوم شخص

 

صفحه 140 :

1-     محدود بودن اندیشه انسان از درك عالم عرفان

2-          

3-     خال لب،

 

صفحه 144 :

1- نمازی كه انسان   خدا هیچ نبیند وهیچ چیز حس نكند جز درك باری تعالی كه موجب كمال انسان است و انسان را به خدا می رساند همان گونه كه حضرت علی (ع)در متن درس ....

2- وقتی كه جمال حضرت یوسف كه نمونه ای از جمال ذات باری تعالی است ، انسانها (زن ها) را آن گونه شیفته و سرمست می كند ، به جاست كه دیدار ذات حق تعالی حضرت علی را این گونه سرمست و از خود بی خود می كند .

3-

اقوال نیك ، افعال نیك ، اخلاق نیك و معارف

4-   انسان كامل هیچ اطاعتی را بهتر از آن نمی داند كه جهان را اصلاح كند و درمیان مردم درستكارس را رواج دهد و عادت ها ورسوم بد را از میان بردارد و راه و روش درست را در بین مردم رواج دهد. مردم را به خدای تعالی بخواند و از عظمت و بزرگواری و یگانگی خداوند به مردم خبر دهد . و مردم را دوستدار ویار یكدیگر كند. تا به یكدیگر آزار نرسانند و آسایش یكدیگر را از بین نبرند و یار یكدیگرباشند و فرمان دهد تا مردم به یكریگر آسیب نرسانند نه از راه زبان ونه از راه دست . وقتی كه بر خود واجب كنند كه به یكدیگر صدمه و آسیب نرسانند در حقیقت با هم پیمان بسته اند . و نباید پیمان را بشكنند و هر كس كه پیمان شكنی كند ، ایمان ندارد . كسی كه پیمان ندارد ایمان ندارد . مسلمان كسی است كه مسلمانان از دست و زبان او در آسایش باشند.

 

 صفحه 147 :

1-     همه سرگشته و یك جز از انسان ....

2-     هردو

3-     بیت اول

4-     بیت ششم

5-     چون جهان منعكس كنندهی جمال معبود ازلی است .

6-     بیت چهار و هفت و هشت

7-     غنایی

8-     بیت نهم

 

صفحه 159 :

1-      دریا : حقیقت مطلق (حق ) شبنم: بهشت.

2-      تحقیق دانش آموزی

3-      سالك نبودن آنها

4-   هدهد كه نماد رهنما و رهبر است . دریا و خشكی كه سختی راه عشق است . سیمرغ :كه نماد حقیقت مطلق است . بازشكاری كه نماد جاه طلب و مقام طلب است .

 

صفحه 164 :

1-   سخنان عارفانه در كلام و قافیه نمی گنجد ، نادان همواره گرفتار مشكلاتی است كه برای خود به بار می آورد ، در عرفان حفظ زبان و رعایت خاموشی لازم است .

2-   مردن پرنده در هندوستان و آموزش دادن به طوطی بازرگان ، زندگی عاشق موقوف به فنا و نیستی است . به جز خدا به چیز دیگری نیندیشیدن

3-   به جز معبود و معشوق به چیز دیگری نباید اندیشید و در همه احوال باید به خداوند اندیشید .در پناه لطف حق گریختن و تكیه گاهی جز حق تعالی نداشتن و به دستاویز دیگر متوسل نشدن.

4-      طوطی : نماد جان پاك ومجرد . قفس : نماد تن . هندوستان : نماد عشق و عرفان

5-   عطار داستان را بیان كردهبدون افزودن مطلبی به آن در حالی كه مولانا درلابه لای كلام گریز به عرفان زده و داستان را به مسایل عرفانی كشانده شاید به همین دلیل است كه عطار این داستان را در حدود 30 بیت بیان كرده ولی مولانا آن را در 367 بیت در دفتر اول آورده است .

6-      خشمگین شدن ، مردن ، مورد توجه واقع شدن .

 

صفحه 171 :

1-     زاهد و پادشاه = مذمت زهد ریایی ، بادنجان بورانی = تملق و چاپلوسی

خلعت خاص دوستان شیطان : درمورد عنایت شاهانه به بیانی طنزآمیز 

 مذمت : سوگند دروغ و سخن دروغ

شمار عاقلان : طنزی است كه بیانگر این است كه انسان های نادان بیش تر از دانایان هستند .

عسل قاتل : زیرك بودن وآگاهانه برخورد با كسی كه به انسان نیرنگ می زند .

2-     بیت دوم

3-      بیت چهارم

 

صفحه 183 :

1-     همسر

2-     به بركت این افسون نه كسی می توانست مرا ببیند و نه در مورد من تصور بدی كند .

3-        

4-     خاك پشت سر كسی ریختن  : انتظار بازگشت مسافر را نداشتن

5-     ندارد

6-     چون در راه عشق بی پایان به خدا زندگی و هستی خود را از دست داده اند .

صفحه 192 :

1-     شایددر متن درس به معنی شایسته است ولی امروزه قید شك و تردید است .

2-     در عطر گل یاسمن (شا دابی و سر سبزی طبیعت )

3-   تشبیه : سفید شدن روی زمین از برف مانند زال كه موی سفید دارد . تلمیح : اشاره داردبه داستان بهمن و زال در شاهنامه فردوسی . ایهام : كه در واژه ی بهمن ایهام دارد یكی منظور ماه بهمن است و دیگر اشاره دارد به شخصیت در شاهنامه فردوسی .

4-     با پوشش برف

5-     مانندمیهمانی كه سكونت او طولانی شده وباعث خسته شدن میزبان می شود .

6-     بیت دوازدهم و نوزدهم و بیستم

7-     آه غم انگیز

 

صفحه 194 :

1-   سنگ : نماد انسانهای  كه بی روح هستند و هیچ دچار دگرگونی اندیشه نمی شود و از طبیعت الهام نمی گیرند. خاك : نماد انسانهایی كه از وجودشان دیگران بهره مند می شوند .

2-     نگرش عمیق و دیدی و سیع داشتن

3-   تشخیص در خاك ، تشخیص در مهروهمچنین ایهام در مهر استعاره از نوع تشخیص در سینه خاك . شكافته شدن زهره ی خاك كنایه از رویش گل و گیاه

4-     نیما یوشیج ، سهراب سپهری ، فریدون مشیری ، فروغ فرخزاد                                                     پایان

 

 

پاسخ خود آزمایی دروس ادبیات فارسی 3 علوم انساني

پاسخ خود آزمایی های ادبیات تخصصی سوم انسانی

به نام نقش بند صفحه خاك

صفحه 5:

 1- یتیمی كه ناكرده قرآن درست       كتب خانه چند ملت بشست

2- معراج

3- چون حرم امن الهی است و حریم و پناهگاه پناه آورندگان است و در آنجا هیچ گونه آزاری بر هیچ موجودی روانیست

4- بزرگ داشت

5- گل زرد

6= براساس اعتقاد یونانیان قدیم عطارد دبیرفلك است ونماد نویسندگی است .

7- فرشتگان عالم ملكوت

8- كسی با او نه و او با همه كس ، نماند هیچ كس او ماند و بس .

 

صفحه 13:

1-     با آشیل در حماسه یونان و بالدر در حماسه شمال اروپا ، هر سه از نقطه خاصی اسیب پذیر ند وجه شباهت رویین تنی .

2-     چون برایش احترام قائل است و نمی خواهد ارتباطش را با خانواده كیان قطع كند .

3-    از نظر گشتاسب بله چون می دانسته كه رستم حاضر نیست دست به بند بدهد ولی از نظر آیین پهلوانی خیر ، بستن دست پهلوان توجیهی منطقی ندارد .

4-     خیرچون مصلحت اندیشی كه با خفت وخواری همراه باشد ، پذیرفتنی نیست وبسته شدن دست پهلوان با آیین پهلوانی مغایرت دارد .

5-      برای منصرف كردن اسفندیار ،چون اسفندیار قصد جنگ دارد و به هیچ وجه حاضر به سازش نیست.

6-     آغاز درس ، نالیدن بلبل از سوگ اسفندیار كه نشان دهنده یمرگی است كه در پایان داستان انجام می گیرد .

صفحه 18:

1-     برای حفظ آبروی خودش رستم ناگزیر میشود چون پافشاری او را در مورد منصرف كردن اسفندیار بی ثمراست.

2-     ابتدا تلاش كرد تا رستم را متقاعد كند كه جنگ را نپذیرد و هنگامی كه رستم را درگیر جنگ دید به او كمك كرد .

3-     پذیرفتن بند خلاف آیین پهلوانی است ، رستم اگر به بند میداد ارزش و اعتبار پهلوانی را از دست می داد .

4-     بپیچم = پافشاری  میكنم ، اصرار می كنم . بپیچاند = منصرف شود ، برگرداند .

5-     اسفندیار را در جنگ بیشتر ثابت قدم می كند .

6-     ساده دلی كه فقط پیك پدر بود.

7-     چون پرنده ای روش روان است و مظهر و نمادیاری گری است . چون اسفندیار در هفت خوان جفت او را كشته بود .

8-     خروش آمد از پاره ی هر دو مرد تو گفتی بدرید دشت نبرد ببردند از روی خورشید رنگ .

 

 

 

صفحه ی 29و 30 :

1-     پاك نویس كردن كتاب شروح الظفر

2-     چون به نظر او كتابی بود سراسر ناسزا به خانواده و تبارش ( هم نوعش ) .

3-     تو فقط باید بنویسی بدون اینكه در مورد نوشته ها اندیشه كنی .

4-     كسانی كه شرزین را به خاطر اندیشه اش محاكمه می كنند .

5-     چون خطر سوختن كتاب وجود داشت .

6-     كم سوادی كه خود را ارزان می فروشد

7-     قلم به دست كم تجربه

8-     تا آداب تشرف به دربار را بداند .

9-     برخورد حكومت های غاصب و خود كامه با صاحبان دانش و اندیشه و قلم .

10- از روی لطف ، بدون آنكه شایستگی اش را داشته باشد و طعنه و تمسخر

11- رسالت پاسداریاز خون شهیدان به عهده نویسندگان است كه در هر دو مورد یك مفهوم را می رساند .

 

صفحه ی 36 :

1-     از دزدان حق السكوت می گرفت تا گزارش ندهد (شاه دزد)

2-     باخونسردی و تدبیربرخورد كرد.

3-     الف : قهرمان كه بازرگان بود . ب: راوی كه دانای كل است.

4-     برخورد بازرگان با پاسبان در مورد سرقت اموالش و حدس دشوار او كه دزد مغازه چه كسی است.

5-     ،6- سمك عیار ، خیر وشر.

 

صفحه 52:

1-   [داوری درباره ی وقایع و كسان كه دوست و دشمن ، بیگانه و خودیگویی سرانجام اعضای یك خانواده می شود ] از نظر نویسنده وجه اشتراك دو كتاب است .

2-     قهرمانان بالزاك مانند قهرمان بیهقی در كسب پول و مقام هستند .

3-     وجود آدمی به دل است (دل جایگاه حق است )

4-     توجه به خرد ، پرورش آزاد مردان ، گسترش نیكی .

5-     نویسنده نه تنها شخصیت بیهقی را تحلیل میكند و او را از خلال اثرش می شناساند بلكه درباره چند و چون كتاب به داوری می پردازد .

 

صفحه 60:

1-     آنان تجسمی از روحیات و آرزوهای یك ملت اند .

2-   الف : اگر هزار در را به روی مرگ ببندید از روزنی كه نمی پندارید به درون می آید .   ب: آن كه انسانی را می كشد ، انسلنیت را می كشد .

3-     عدم تمایل هردو به جنگ وتن دادن به جنگی ناخواسته و در مورد اسفندیار وسوسه قدرت طلبی و پادشاهی

4-   گشتاسب در جنگ با ارجاسب دو سال مهمان رستم بود و رستم از او پذیرایی كرد ونه تنها پاداشی نگرفت بلكه پسرش را فرستاد تا رستم را دست بسته بیاورد .

5-      كار بیهوده و بی حاصل ( راه به جایی نبردن ).

 

صفحه 66 :

1-     كمی لغات عربی ، كوتاهی جملات : سزاست كه خدمتش كنند ، آوردن حرف تاكیدی «مر»نمرود مرندیمان را گرفت .

2-     آوردن «ب» زایدآغاز فعل های ماضی بنشست ، بیاورند ، بگفت آوردن واژه هایی مانند مر اندر ، منجنیق تپش .

3-     جاه و مقام وبزرگی شان ازبین میرود .

4-     پاره كردن درمعنی شكستن . فرمودند معنی فرمان دادن . در ایمن درمعنی مطمئن .

5-     كاووس شاه .

6-   منظور از آتش در بیت حافظ آتش هجران و عشق است كه از راه رسیدن به معشوق خواهان سرد شدن آن است (به وصال رسیدن ) و آن را با اتشی كه قرار بود حضرت ابراهیم را بسوزاند و بر حضرت ابراهیم به سلامت سرد مقایسه كرده است . آرایه تلمیح .

 

صفحه 76 :

1- الف ) در مورد خواجه (خواجه احمد حسن میمندی ) هیچ قصد بدی نداشتم و كار ناروایی انجام ندادم و خانواده اش را مورد توجه قرار دادم .    

 ب ) از نعمت های جهان بهره برده ام و سیاست هایی به كاربردم ( پست ومقام هایی داشتم )

ج) این همه وسایل نزاع ودشمنی را به خاطرمال دنیا گذاشته و رفتند .

د) به پاسخ آن كارهایی كه انجام داده ، گرفتار شده است .

2- توصیف ظاهر حسنك ، گریه و زاری مردم ، برخورد حسنك ، بابوسهل زوزنی .

3- توصیف جزئیات ، فضا سازی ، ایجاز و اطناب بع جا .

4- لا تبدیل لخلق الله ، اگر امروز اجل رسیده است، كس باز نتواند داشت كه بردار كشند یا جزدار . كه بزرگتر از حسین علی نی ام.

5- توصیف بوسهل ( خلقو خوی و عمل كرد او ) دار زدن حسنك . توصیف توطئه گری های بوسهل .

6- بیانگر وضع حاكمیت آن روزگار به كارگیری افراد مزدور برای پیش برد اهداف پلید .

 

صفحه 85 :

1-     الف )چه نظری داری درمورد ملك كه گوشه نشینی اختیار كرده و حركت و شادمانی را رها كرده است ؟

ب) پشتیبان سپاه من بود موجب رنج دشمنان و موجب زیبایی ( جمال ) دوستان بود .

ج) هركسی كه اندیشه ای ضعیف وناتوان و عقل كم و ناقصی دارد ، از مقام بالا بع مرتبه پست گرایش پیدامی كند .

د) قناعت نشانه پست همتی وكمی جوانمردی است .

2- نمادین ، شخصیت بخشی ، آرایه ها ، بر مفهوم غلبه دارد .به كاربردن مترادفات ، حذف شناسه به قرینه ، بع كاربردن موصوف و صفت جمع .

3- پیام مذمت :

دهان بینی ، اطلاعات غلط گرفتن و تصمیم گیری های ناآگاهانه ، سخن چینی .

4- گاو نماد موجودی صادق و درستكار ، شیر نماد حاكم زود باور ، كلیله نماد موجود عاقل و متعادل .

5- هركه را همت او طعمه است ، در زمره بهایم معدود گردد، چون سگ گرسنه كه به استخوانی شاد شود و به پاره ای نان خشنود گردد. خدمت كار سلطان در خوت وحیرت همچو خانه مار و هم خوابه ی شیر است ، كه اگر چه مار خفته و شیر نهفته باشد . دردیده ی دشمنان خار وبر روی دوستان خال .

6- گرم شكمی = حریص بودن ، زیاد خواب بودن ، برباد نشاندن = تحریك كردن .

7- رنج نفس سیر و سمت نقض عهد و هلاك گاو و هدر شدن خون او .

 

صفحه 90 :

1-     پلیدیهای وجودم را با گریه كردن در برابر پروردگار از بین می بردند ( وجودم را صفا می دادم ) تصمیم گرفتیم كه برگردیم .

2-     ( نشاید، نپاید ) ( برد، رود ) (انیس ، جلیس )

3-     پایداری كتاب ، بهره بردن متكلمان از آن ، افزودن بلاغت نویسندگان.

4-     هرچه نپاید ، دلبستگی را نشاید ، گل همی پنج روزو شش باشد زبان بریده به كنجی نشسته صم بكم .

 

صفحه 93 :

1-     عید نوروز از بزرگترین وقدیمیترین عیدها است

2-     آموزش به كودكان در حفظ آداب ورسوم وسنت ها ،احترام به بزرگترها ،آموزش غیرمستقیم ،تشویق وقدردانی كردن.

3-     خلافت حضرت علی ،واقعه غدیرخم،ساختن كشتی نوح .

 

صفحه ی98:

1 تا جهان جفا را پیشه همی كند.

2در این بیت سرو نماد آزدگی است ودر متن درس سپیدار نماد تهی دستی است ودر هردو بیت نماد وجود دارد وتهی دستی درهردرخت مشتركاست ولی تفاوت معنایی درتهی دستی  وجوددارد .درمتن درس تهی دستی منظورتوشه آخرت نداشتن است.

3-نرگس ترنج راثمر دارندارزش مند می داند ولی سپیدار را بی ارزش میداند چون تهی دست است .

4-بیت 17،. به هارون ما داد..........

5-بیت17(مقایسه منزلت حضرت علی به هارون)

6-به كارگیری سخن برایمدح صاحبان قدرت مانند ریختن مروارید درپای خوكان است.

 

صفحه ی 102:

1-درشعرعراقی نوعی طلب دیده می شود عراقی خواهاندرد است به امید درمان از جانب معبود ،بابا طاهر تسلیم محض معشوق است وطا لب درد عشق .

2-چه باك آید ز كس آن را كه او را نگهدارد ونگبا نش تو باشی .

3-دردامان می كشد ابهام وجود دارد .

4-سركشی

5-تشبیه اشك به طوفان

پاسخ خود آزمایی دروس ادبیات پيش دانشگاهی 2

به نام خدا

جواب خودآزمايی ادبیات پيش دانشگاهی۲   

صفحه 88

1- مقصود از « اسب سياه » و « لؤلؤ تر » به ترتيب « ابربهاري » و « باران » است .

2- ابر بهاري را به اسبي سركش تشبيه كرده است كه از ضربه هاي سم اش بر صفحه ي  آسمان ، باران همچون مرواريد مي بارد .

3- « مشك سياه » در شعر منوچهري استعاره از « سياهي گوش كبك » و سياهي داخل گلبرگ لاله ، « داغ لاله » است . در « ثمين » نيز استعاره از « قطرات باران و شبنم » است كه بر گلبرگ هاي لاله مي نشيند .

4- « خرگه » خيمه ي باشكوه و منفرد شاه و « خيمه » محل اسكان سربازان است ، چون لاله بلندتر از سبزه ها است و شكوه و جلوه ي آن بيشتر و تعداد آن كمتر است و سبزه ها به تعداد بي شمار لاله ها را احاطه كرده اند . لاله را شاهي در ميان خيل سربازان انگاشته است .

5- مسمّط

6- گويي بطّ سفيد : تخيّلي / مست و هشيار : نمادين تخيّلي / راه بي نهايت : نمادين تخيّلي / شب كوير : نمادين تخيّلي واقعي / سپيده ي آشنا : واقعي تخيّلي

7- وقتي به آموخته ها و اطّلاعات خود تكيه نكند و به تجربه هاي عاطفي و برقراري ارتباط با دنياي برون بپردازد . صيقل دادن و شفّاف ساختن روح و انديشه شرط آفرينش آثار ماندگار است .

 

صفحه92

1-« سيم » : برف و « كمربند آهنين » : سياهي دامنه و بخش مياني كوه مي باسند كه هر دو استعاره مي باشند .

2- بلندي و رفعت دماوند كه به صورت حسن تعليلي شاعرانه بيان شده است

              ( حسن تعليل : ارئه ي بياني شاعرانه براي امور واقعي )

3- زيرا « مشت » صفت انسان بر پا خواسته و معترض است . حال آنكه دماوند خاموش است و قلبي منجمد دارد .

4- زيرا مي خواهد « از دم ستوران و اين مردم نحس ديو مانند وارهد » و از مصاحبت و همنشيني با مردم ديو سيرت بيزار است .

5- « ورم » استعاره از « برآمدگي كوه دماوند » است كه شاعر آن را نتيجه ي آماس دل منجمد و دردمند زمين مي داند . « كافور » استعاره از « برف » براي التيام و كاهش ورم مي باشد .

6- لب دوختن آزاديخواهان در دوره ي قاجاري و اختناق و استبداد حاكم بر جامعه .

7- شاعر يا هر انسان آزاديخواه ديگر كه جانش در آتش مبارزه سوخته است .

8- دماوند نماد آزاديخواهان ، دردمندان و روشنفكراني است كه انزوا و سكوت اختيار كرده اند ، اگرچه آتش آزاديخواهي در دل و جانشان شعله ور است ( خود شاعر نيز مي تواند باشد ) .

9- ابيات 4و5 / 6و7

صفحه94

1-چون توصيف او از نوع توصيفات واقعي است ، تصويري دقيق از معماري ، جغرافياي طبيعي و زيستي ، وضعيت اقتصادي و نظامي و جمعيتي ارائه داده است .

2- توصيف واقعي

3- -« روي از سوي جنوب » : به سمت جنوب ، به طرف نواحي جنوب

- « سه جانب آن با آب دريا است » : از سه طرف آب دريا آن را احاطه كرده است ( شبه جزيره ) .

4-در حومه ي شهر طرابلس ( آن سوي حصار و باروي شهر ) خانه اي جز دو يا سه استراحتگاه ( كاروان سرا ) وجود ندارد .

5- « مشهد » اسم مكان است . از مصدر شهادت به معني « مكان حاضر آمدن مردم » ، « شهادت گاه » و « مقبره ي شهيدان » است . در اين درس به اماكني اطلاق شده كه در اطراف مقابر متبرّكه ساخته شده و محل استراحتگاه مسافران بوده است . (كاروانسرا)

6- دقّت ، تيز بيني كه ناشي از مشاهده ي دقيق است و در مجموع ارئه ي توصيفي دقيق و گويا همراه با بيان اطّلاعات واقعي ، بيان صادقانه و بي پيرايه نثر ساده و مرسل است .

7- « آدينه » كه به معني « جمعه » است . چون در اين مساجد روز جمعه نماز جماعت برپاي مي داشتند .

1- خندق

2- نايژه : لوله / پاژه : ديواره پاشويه

صفحه99

1-« صفات مثبت » : بي باك ، صبور ، قهرمان ، فروتن ، بي چشم داشت نوزش ، بي نياز از آب و . . .

     « صفات منفي » : بي برگ و بار ، بي بهره از شوق و شور جوانه زدن و شكفتن ،   بي ثمر ، بي گل و . . .

2- بيد

3- خيال

4- كشور سبز آرزوها ، چشمه ي موّاج و زلال نوازش ها ، اميدها و انتظار ، سرزمين نجات . . . ( پراگراف اوّل صفحه ي 97 )

5- حضرت علي (ع) سر در چاه فرو بردن و گريستن ايشان و نيز ناله هايشان در نخلستان هاي كوفه .

6- حصار عبوس غربت پراونه ي شوق كاسه ي فهم هاي پليد لبخند نوازش مشت خونين بي تاب قلب باران غيبي سكوت دامن حرير الهه ي عشق .

7-« مزرع سبزفلك ديدم و داس مه نو // يادم از كِشته ي خويش آمد وهنگام درو »       ( حافظ )

9-مهتاب

10- زندگي شهري را زشت و پلشت و پريشان كه نظمي عاقلانه آن را از عواطف و احساسات تهي كرده است . رندگي روستايي كه شاعرانه و پاك و معصومانه است . و ادراك مصلحت بين عقلي در آن راه ندارد .

11- شب ها به مهتاب روشن است و يا به قطره هاي درشت باران ، ستاره ، مصابيح آسمان .

صفحه103

1-شاعري در نزديكي تو است كه چنگي ساده تر از ارغنون تو دارد . آواي سبك و لطيف تو زودتر از نيايش من به سوي آسماني كه در انتظار آن است بالا مي رود .

2- الف) اختر شب از كنار كوهساران سر خم مي كند تا صداي تو را بشنود .

ب) صداي تو ، صداي درّه اي است كه در سايه خفته است .

ج) ناله هاي پر هوسي كه از زبان شاخه شنيده مي شود .

3- تركيب موزوني از دلپذيرترين صداهاي طبيعت و مبهم ترين آه هاي آسمان ها

4- تصنيف « مرغ سحر ناله سر كن // داغ مرا تازه تر كن » از ملك الشعراي بهار.

5- آسمان - اختر شب نيزار امواج چشمه سار جنگل كوهسار ساحل

6-صداي شيرين ( صداي شنيدني ، شيرين ، چشيدني ) آواي سبك ( آواي شنيدني ، سبك لمس كردن ) زمزمه سوزان ( شنوايي ، لامسه ) دم لطيف ( شنوايي ، لامسه )

صفحه107

1- تابستان ها مي آيند ، چند تا خر دارند و دو برابر آن سنگ ، زن هاشان به خوشه چيني و گدايي ، مردهاشان به آهنگري مشغولند ( صفحه ي . . . )

2-  از خودشان هم طبيب دارند ، هم ماما و هم مستجاب الدّعوه از مازندران قو        مي آوردند و برنج و زغال از ساوجبلاغ ، قند و توتون و پارچه .

3- آبريزان : افرازان

4- پوشاندن سقف خانه ها با تير و ساختن ديوارها از سنگ و چينه و خشت و گل سفيد . گچ كاري امامزاده بكاربردن توفال در سقف خانه .

5-  عبارت وصفي است . نوع آن صفت بيانيِ مركّب و نقش آن مسند است .

صفحه115

1- تا به طور غير مستقيم به شيخ بوعبدالله باكو بفهماند جايگاه افراد متكبّر و خودبين ، دوزخ است .

2- تمام حكايت هاي اسرارالتّوحيد بطور عام مصداق چنين شيوه اي هستند ، امّا بطور خاص در حكايت هاي « غرور شكني » ( سطر سوم حكايت ) و « پاكبازي »     ( عكس العمل شيخ در مقابل جمله ي امير مقامران ) به اين موضوع اشاره دارد .

3-هر چه نگاه كردم ، هيچ كس را بدتر از خود نديدم ( در حكايت انسان راستين ) .

4-- « به قول مردمان خطّي به وي فرو نتوان كشيد .»

5-- « انسان راستين »

6--  با بياني غير مستقيم و تمثيلي از طريق جملاتي كوتاه و موثّر آنان را تربيت    مي كردند .

7--  بهتراست خود را گناهكار بدانم .

8-  فرود آمد فرو مي راند باز كنيم برخيزد درآمد فرو نتوان كشيد

9--  شيخ بوعبدالله بشكست / با خويش رسيد / او را تصديق كرد / گفت : به راست باختن و پاك باختن / . . .

10- ريختن خاكستر بر سر پيامبر (ص) به وسيله ي زني از ياران ابولهب

صفحه122

1- فروتن ، ساده و شكيبا

2- چون همه چيز را در حال تغيير مي ديد  از هيچ پيشامد جالبي زياده اظهار شادماني نمي كرد و از هيچ حادثه ي سوئي نيز به شِكوِه در نمي آمد .

3- اگر انسان نمي تواند در اوج افلاك و آفاق معنويّت پرواز كند ، لااقل از فروافتادن در دام ماديّات و روزمرّه گيها بپرهيزد ( كار ما نيست شناسايي راز گل سرخ // كار ما شايد اين است / كه در افسوس گل سرخ شناور باشيم ) .

4- من دنيا را از شما دريغ نمي دارم بلكه شما را از دنيا دريغ مي دارم ( دنيا را ناكام از تسلّط بر نفس آنها مي كند ) .

5- جنگ هاي صليبي و حمله ي مغول به ايران

6- جنگيدن براي بوجود آوردن امكان زيستن ( به شيوه اي از زندگي حيوانات كه جزو قوانين جنگل است و ضعيفان را پايمال قدرت زورمندان مي كند ) .

7- بينش مندي ( بصيرت و معرفت باطني از امور ) ، زيرا در نظر او دانشمندي ( علم حصولي يا اكتسابي يا ظاهري يا دنيايي ) نوعي دانايي است كه هيچگاه نمي تواند به عمق و ژرفاي مبهمات زندگي راه يابد ، زيرا درك معمّاي هستي در نظر عرفا نيازمند آن است كه « پشت دانايي اردو بزنند » و از طريق كشف و بهبود و اشراق ( ماوراي علم و عقل ) حقيقت هستي را جستجو كنند .

8- هر گونه اهانت و ايذا را با خونسردي و كم زني مقابله مي كرد ( آخرين پراگراف صفحه ي 127 چاپ 81  است كه ( اين پراگراف در چاپ 83 حذف شده ) دانشمندي زمينه ساز غرور مي شود و محدوديّت ايجاد مي كند ) .

9- زيرا گاندي هم مثل مولانا منادي سلم ( صلح ) و دوستي بود و از زندگي فقط به قدر ضرورت ، خود را بهره مند مي كرد و بيش از قدر ضرورت را موجب دور افتادن از خط سير روحاني خويش مي يافت .

10-نه آيا بايد شكر كني كه باز تو راكبي و او مركوب 

11-وارستگي رهايي از تعلّقات مادّّي

12- كتاب « پلّه پلّه تا ملاقات خدا » روايت داستان گونه اي است از زندگي مولانا كه به قول دكتر زرّين كوب به اشعار ناسروده ي مولانا يعني زندگي و سير سلوك آدمي مي پردازد و درك عميق اشعار سروده شده ي او را ممكن مي سازد . انتخاب معادل هاي دقيق براي كلمات عربي از ويژگي هاي زباني كتاب است ; ( خاك نهادي : تواضع ) ( دل نهادگي : تعلّق خاطر ) .

صفحه127

1- منظور نويسنده پذيرش بي چون و چراي مشيّت الهي است و پذيرفتن اين نكته كه « هر چه پروردگار براي بنده بخواهد بهترين است .» اين حالت توكّل و تسليم موجب آرامش روحي و كاهش دل نگراني ها مي شود و به شخص مقاومت و استحكام روحي مي بخشد .

2- نويسنده عالم افسانه ها را پررنگ و نگار و پرّان و نرم مي داند .

3- تشرّع و عرفان / عشق و زندگي عملي / شوريدگي و عقل / همدم كودك و دستگير پير .

4- سخن سعدي به همه شبيه است و به هيچ كس شبيه نيست ، در زبان فارسي احدي تنوانسته است مانند او حرف بزند و در عين حال نظير حرف زدن او را هر روز در كوچه و بازار مي شنويم .

5- ر.ك به حكايت دهم ار باب چهارم بوستان ، مفهوم كلّي حكايت آن است كه نبايد با فرومايگان مقابله به مثل كرد . اگر جاهلان همچون سگ ، با دندان         بي خردي خود وجود خردمندان را آزرده كنند ، خردمند چاره اي جز سكوت ندارد ، همانگونه كه سنگي بي ارزش مي تواند گوهر گرانبها را بشكند .

6-  نوعي حركت ميان يورتمه و قدم زدن ( حركتي است كه با خم كردن پشت همراه است و به راه رفتن شتر مي ماند ) .

7-  زيرا دامنه ي كلام سعدي به قدر كافي وسعت دارد و ناآگاهي از مفهوم يك لغت يا نفهميدن معناي يك بيت مجموعه ي اثر را نا مفهوم نمي كند . هميشه قرائن و نشانه هايي براي درك مفاهيم دشوار در ساير ابيات وجود دارد .

8- نويسنده با فروتني اعتراف مي كند كه قدم در ميداني نهاده كه سعدي يكّه تاز آن است . خود را همچون بيماري مي پندارد كه كه به مرض استسقا ( سيري ناپذيري از آب ) دچار است و كلام سعدي همچون آبي عطش او را فرو مي نشاند و مي گويد كه ميدان براي فعّاليّت نوشتن باز بود . من هم بسيار مايل به نوشتن بودم پس چون همه ي امكانات فراهم بود به اين كار دست زدم .

صفحه131

1- فرقه ي نقشبنديّه يكي از سلسله هاي صوفيه شامل پيروان خواجه محمّد نقشبند كه پيرواني در هندوچين ، تركستان ، تركيه و جاوه ، در ايران در كردستان و نيز عراق دارد . كتاب « رشحات عين الحيات » تاليف علي ابن حسين واعظ كاشاني درباره ي اين فرقه و آداب و طريقت ايشان است ( فرهنگ معين جلد ششم ) . اين سلسله نَسَب خود را به معروف كرخه ( عارف قرن سوم و چهارم ) از شاگردان امام رضا(ع) مي رسانند . آنان اهل سنّت هستند ولي به اهل بيب پيامبر (ص) و ائمّه ارادت خواص دارند . اين سلسله از صوفيان محتاط اند و به شريعت نزديك اند يعني سماع به جا نمي آورند ولي صوفيان سماع كار را هم كافر نمي دانند جامي از برجستگان اين فرقه بود .

2- به دليل تولّد در خرجرد جام و اِرادتي كه به شيخ احمد جامي داشت .

3- هر چه در نوشتن حروف رنج ببري بيهوده است ، باد تند آن را به سرعت پاك    مي كند و از صفحه ي ريگ محو مي كند .

4- مي گفت براي تسلّي خاطر خود مي نويسد و از نام ليلي ياد مي كند و با اين نام دل خود را آرامش مي دهد .

5- نام ليلي كه سبب اعتلاي وجود او شده است .

6- بيان اين آموزش معتبر عرفاني كه : جان مايه ي حيات آدمي ، عشق است و بي عشق ، آدمي همچون حيوان مي شود . « حيات از عشق مي شناس و ممات ،      بي عشق مي ياب ، سوداي عشق از زيركي جهان بهتر ارزد » ، « عين القضاه همداني » 

7- ياد معشوق موجب تسلّي خاطر و رفعت و بلندي عاشق مي شود . اگر وصال ناممكن است يادآوري خاطره و نام معشوق ميسّر است .

8- « خر » در تركيب « خرگمشده » در معناي حقيقي خود يعني ،« حيوان باربر» بكار رفته و در مصراع دوم معناي غير حقيقي دارد زيرا استعاره از مردي است كه از موهبت عشق بي بهره است .

صفحه137

1- لباس راسته ( لباس دراز و بي چين ) و بر روي آن عبايي مي پوشيد ، يك چشمش كمي پيچيدگي داشت ( پاراگراف آخر صفحه ي 133 ) .

2-  سبب ادامه ي شيوه ي او در خطّاطي بوسيله خوشنويسان پس از كلهر شد .

2- بيان ساده و روان و جذّاب / به كار بردن جملات كوتاه ( ايجاز ) / توصيف دقيق جزئيّات و وضع ظاهري و حالات شخصي افراد / استفاده از زبان عاميانه . . .

3- هنگام توصيف لباس ميرزا زضا كلهر / توضيح درباره ي شيوه تراشيدان قلم   بوسيله ي كلهر / توصيف حالات فيزيكي ميرزا هنگام خطّاطي ( نفسه زدن ) .

4- خش خش ، چِك چِك ، تق تق ، وِز وِز ، جَر جَر . . . ( « نام آوا » يا « اسم صوت » كه با اصطلاح دستوري « صوت » متفاوت است ) .

5- يك كلمه را بدون برداشتن قلم و ايجاد مكث و فاصله ، از ابتدا تا انتها مي نوشت  ( درواقع حروف يك كلمه را بدون قطع و ايجاد فاصله مي نوشت ) .

6- ( سر هم رفته : روي هم رفته ، در مجموع ) / ( از كار درآودن : تمام كردن به پايان رساندن ) / ( سروا زدن : سرباز زدن ، خودداري )

7- در مجموع ميرزا رضا كلهر مردي اهل سياست معرفي شده كه گاهي بدون پرده پوشي از رفتار حكومت انتقاد مي كرده است . ( پراگراف آخر صفحه ي 136 )

8- ميرزا عبّاس خان ( قوام الدّوله ) ، ميرزا محمد حسين فروغي ( ذكاء الملك ) ، ميرزا زين العابدين شريف قزويني ، سيّد محمود ( صدرالكتاب ) ، ميرزا حسن خان مشير الملك ( مشيرالدّوله ) . . .

9- ( حبس كردن نفس : نفس نكشيدن در مدّت طولاني ) / ( نفسه زدن : بازدم طولاني و كشيده پس از حبس نفس ) .

10- خبر تلخ صداي لطيف خنده ي شيرين قيافه ي با نمك شعر شيرين كلام و سخن روشن فرياد تلخ جيغ بنفش . . .

بوي دهن تو از چمن مي شنوم / از صداي سخن عشق نديدم خوش تر / مثل اين است كه شب نمناك است .

ببين چه مي گويم / حرفهايم مثل يك تكّه چمن روشن بود / از اين شعر تر شيرين زشاهنشه عجب دارم .

11- خط تحريري همان خط شكسته ي نستعليق است .

صفحه  149

1- سفارش خليفه به احمد اين بود كه : اقدام به آزادي بودلَف كند ولي نامي از نياورد و چه كم و چه زياد پيغامي از خليفه به افشين ندهد .

2- با چشمان بسته ، شلواري بر تن ، بر فرشي چرمي نشسته و جلّاد نيز با شمشير برهنه بر بالاي سرش ايستاده .

3- انتظلر داشت او را با آوردن عذري بازگردانند . درحاليكه آنان بنابر عادت ديرينه به پيشواز او آمده ، وي را به درون خانه راه داده بودند .

4- زيرا مي دانست او به شفاعت و به منظور نجات دوست خود ، بودلَف ، آنجا آمده است .

5-  بخاطر اصرار بيش از حد افشين و نيز منزلتي كه او نزد خليفه يافته بود « در نتيجه   خدمات افشين و برانداختن بابك خرّم دين » .

6- « هركسي آن كند كه از اصل و گوهر وي سزد . »

7- مي گويد : « يا اميرالمؤمنين خون مسلماني ريختن نپسنديدم و مرا مزد باشد و ايزد تعالي بدين ، دروغم نگيرد و چند آيت قرآن و اخبار پيغامبر(ص) بياورده » .

8- بيان صريح و دقيق رعايت ترتيب و توالي اركان جمله آوردن جملات كوتاه  ( ايجاز ) و نيز جملات طولاني ( بنابرضرورت ) توصيفات زيبا و دقيق .

9- احمد بن دؤاد قاضي ( شخصيت اصلي ) و اسماعيل بن شهاب ، راوي است .

صفحه157

1-داشتن عينك / كراوات ، تعليمي . . .

2- داستان به روايت اوّل شخص مفرد نوشته شده و راوي آن دانش آموزي كلاس پنجم ابتدايي و در واقع رسول پرويزي است / زمان حدود سالهاي 1311 ( پرويزي متولد سال 1300 و متوفّي به سال 1356 است .) مكان شيراز- محل تولد نويسنده بوشهر است .

3- باد دقّت عينك را از جعبه بيرون آورد و آن را به چشمش گذاشت ، دسته ي سيمي را به پشت گوش راست گذاشت و نخ قند . . .

4- لحظه اي كه نخستين بار ، راوي ، عينك بر چشم مي گذارد و چيزهايي را مي بيند كه پيش از آن نديده بوده است .

5-به كار بردن جملات بلند / توصيف دقيق جزئيّات / استفاده از گويش عاميانه / نثر ساده و شكسته

6- الف: ( سن و سال ) // ب: ( صحنه ي تئاتر ) // ج: ( نوعي حشره ي آفت زاي گياهي)

7- مي خواستي زودتر بگي ( بگويي ) / مگه ( مگر ) اينجا دسته ي هفت صندوقي آوردن ( آورده اند )

8-  منظور از « چشم مسلّح » چشمي است كه بوسيله ي ابزارهايي از قبيل عينك ، تلسكوپ و غيره قدرت بينايي آن افزايش يافته و در اين درس منظور از « چشم مسلّح » چشمي است كه داراي عينك است .

 

صفحه163

1-از زبان اوّل شخص مفرد ( كودك دبستاني / احتمالا خود نويسنده )

2- حفظ زبان ملّي

3- اهمّيّت حفظ زبان ملّي و حكم دشمن را كه از اين پس هيچ كس نبايد به زبان ملّي خود شخن بگويد .و بنويسد ( اجبار مردم به سخن گفتن به زبان بيگانه ) .

4- وطن پرستي / مبارزه با دشمن

5- نوشتن جمله ي « زنده باد ميهن » به وسيله ي معلّم .

6- هنگامي كه وسيله ي وحدت ملّي در برابر تهاجم بيگانگان باشد .

7- آگاهي از اينكه معلّم ، فردا آنها را ترك خواهد و ديگر كسي نيست كه زبان ملّي و ميهني آنها را تدريس كند .

8-  هنگامي كه بدون اطّلاع كسي ، قصد انجام كاري درباره ي او داشته باشند ( در غياب كسي براي او نقشه اي طرّاحي كرده باشند ) .

صفحه169

1- علوم مختلف ملل مشهور و آثار علماي طراز اوّل قديم در دسترس علماي اسلامي قرار گرفت و مسلمانان از راه مطالعه و تحقيق در آن كتب با اين علوم آشنا شدند و آنها را با همديگر درآميختند .

2- شاگردان ايراني دارالفنون كه دست به ترجمه ي كتابهايي زدند كه معلّمان اروپايي اين مدرسه ، آنها را در اختيار آنان قرار داده بودند .

3- تاثير در ساخت فرهنگي فرد و جامعه ( بيدار كردن مردم ) / غني ساختن گنجينه  واژگان زبان فارسي / پويا تر كردن نثر فارسي / رواج دادن ساده نويسي / رهانيدن شعر فارسي از حالت يكنواختي گذشته / جهت بخشيدن به كار نويسندگي و شاعري / رواج علوم و روش هاي تحقيق .

4- هيچ بخشي از « صوت و معناي » اثر اصلي از بين نرود / سبك مؤلّف حفظ شود / پيام او تحريف نگردد .

5- در ترجمه ي ارتباطي ( آزاد ) توجّه مترجم ، بيشتر به گيرنده ي پيام ( خواننده ) است ، يعني سبك مولّف ( ساختهاي صوري ) حفظ نمي شود و از محتواي اثر او نيز بخش هاي ناآشنا حذف مي شود .. درحاليكه در ترجمه معنايي ( تحت الّفظي ) مترجم بيشتر به فرستنده پيام ( نويسنده ) مي انديشد و پيوسته مي كوشد تا حد امكان ساختهاي زبان مبداء را وارد زبان مقصد كند . بنابراين ترجمه ارتباطي بر خلاف ترجمه ي معنايي ، راحت تر خوانده مي شود .

6-  ترجمه ي آزاد از اشعار « مارگوت بيگل » : ( مي خواهم آب شوم / در گستره ي افق / آنجا كه دريا به آخر مي رسد / و آسمان غاز مي شود / مي خواهم با هر آنچه مرا در برگرفته يكي شوم / حس مي كنم و مي دانم / دست مي يابم و       مي ترسم / باور مي كنم و اميدوارم كه هيچ چيز با آن به عِناد بر نخيزد ‹ ترجمه : الف بامداد › )

7- شاهنامه به زبان هاي عربي ، روسي ، انگليسي ، فرانسوي و ايتاليايي / رباعيات خيام به اكثر زبان ها ترجمه شده كه معروف ترين آنها ترجمه ي « فيتز جرالد » به زبان انگيسي است / ديوان حافظ به زبان هاي آلماني ، انگليسي ، روسي . . .

صفحه172

1- وحدت دشمنان در باطل خود و تفرقه ي مسلمين در حق خود .

2- سرپيچي از جهاد به بهانه ي سردي يا گرمي هوا ( صفحه 171 پراگراف دوم : اگر در تابستان شما را بخوانم ، مي گوييد هوا سخت گرم است . . . )

3- با طرح مسائل فرعي اوضاع را پيچيده و دشوارتر مي كنيد .

4- مرجع ضمير « ش » در جمله ي قبل آمده است : « آن را كه فرمان نبرند »       « فرمانده = امام علي (ع) »

5- مفعول است ( كشته و خسته اي برجاي ننهاده . . . )

6-  ( اي نه مردان به صورت مرد ، اي كم خردان ناز پرورد ) / ( چه جاي ملامت است كه در ديده ي من شايسته ي كرامت است )

7-  آنكه از غم چنين شكست خفّت باري بميرد .

8-  تفرقه و خوارمايگي و شانه خالي كردن از زير بار مسؤليّت جهاد .

9-  به خدا سوگند با مردمي در آستانه ي خانه اشان نكوشيدند ، جز آنكه جامه ي خواري بر آنان پوشيدند .

صفحه175

1-حجاب ظلمت از آن بست آب خِضر كه گشت

                                                   ز شعر حافظ و آن طبع همچمن آب ، خجل

    آبي كه خِضر حيات از او يافت // در ميكده جو كه جام دارد

                         ( ر.ك صفحه 263 حافظ نامه خرّمشاهي )

2-همچنان كه جرقّه اي براي آتش زدن و سوختن شهر امپراطوران كافي است ، گفته شور انگيز تو نيز اين شاعر آلماني را در تب و تاب افكنده است .

3- هيچكدام را نمي توان پوشيده و پنهان نگاه داشت .

4-  سطر پنجم صفحه ي 175 ( بخش تقليد ) حافظ خويش را با تو برابر نهادن جز نشان ديوانگي نيست . . .

5-  دلارام در بر دلارام جوي // لب از تشنگي خشك برطرف جوي

     آتش است اين بانگ ناي نيست باد // هر كه اين آتش ندارد نيست باد

صفحه183

1- مهتاب شب تاب سحر صبح خار گل آب

2- آرزوهاي بر باد رفته غم حاصل از غفلت مردم پاي مجروح و آبله گون

3- نه تنها دري به روي او گشوده نمي شود بلكه ويراني خانه ها نيز در نظر او آشكارتر مي شود . رنج حاصل از غفلت مردم و نابساماني جامعه او را نا اميدتر    مي كند . / ( اوضاع نابسامان اجتماعي) مي تواند منظور نويسنده باشد .

4- مردي كه با خستگي روحي و جسمي با كوله باري بر دوش مردم دهكده ايستاده و روايت اندوهناكش را تكرار مي كند .

5-  نازك آراي تن / پاي آبله / قوم به جان باخته / مبارك دم / خفته ي چند

6- نگران با من ، استاده سحر / صبح مي خواهد از من

7- « دست ساييدن » كنايه از جستجو براي چيزي ( جستجوي كورمال كورمال ) /  « پاي آبله ماندن » كنايه از رنجور شدن و ناتوان شدن .

صفحه194

1- داستان هاي شاهنامه

2- شاهنامه ( وشعر خود را ) را وسيله ي سنجشن مهر و كينه و روايت درد مي داند و نوشته هاي ديگران را بي عيار و بي ارزش و خالي و بدون درون مايه مي داند .

3- بي شرمي لازم براي كندن چنان چاهي را بيان مي كند . بي شرمي كندن چاه مثل عمقش بي انتها و ناباورانه است . 

4- عميق و پهناور و با نيزه هايي كه بر ديواره و كف آن تعبيه شده بود .

5- « كليد » استعاره از لبخند رستم / « مرواريد » استعاره از دندان هاي او

6-  آتشين پيغام / سكوت ساكت و گيرا / پاك آيين / خيس خون داغ / خروش چشم / چاهسار گوش / ناي بي همتا . . .

7- جنگ با شير بيشه / تشنگي / جنگ با اژدها / رويارويي با جادوگر / گرفتار كردن « اولاد » ديو / رويارويي با « ارژنگ » ديو / نبرد با « ديو سپيد »

صفحه201

1-در هر دو شعر سرتاسر طبيعت جلوه و آييه ي وجود خداست ( در شعير آب را گِل نكنيم : پس از توصيف روستايي آرماني مي گويد : « بي گمان پاي چپرهاشان جا پاي خداست » و خدايي كه در اين نزديكي است لاي اين شب بو ها  . . . )

2- از مصراع « من نمي دانم » تا مصراع « چشم ها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد» .

3- آب ، گِل ، روشني كه ساير عناصر شعر به نوعي با آنها در ارتباط اند ( آب و گِل: درخت ، سرو ، علف ، چشمه ، موج ) ( روشني : آسمان ، نور ، خورشيد ) ساير كلمات و عناصر مهم اين شعر عبارتند از : شقايق ، گل سرخ ، دانايي ، نيلوفر 

4- واقعي ( اهل كاشانم ) / خيالي ( هيجان ها را پرواز دهيم ) / نمادي ( ميان گل نيلوفر و قرن پي آواز حقيقت بدويم )

5- از مصراع « دست در جذبه ي يك برگ بشوييم و سر خوان برويم / صبح ها وقتي خورشيد در مي آيد متولّد بشويم » تا آخر شعر .

6- « گاه گاهي قفسي مي سازم . . . » تا « خوب مي دانم ، حوض نقّاشي من بي ماهي»

7- ( تكّه نان ) ، ( سر سوزن )

8- چپلين در قيام عصر جديد

9- همه ي آنها را جلوه اي از وجود خدا و مرتبط با انسان مي داند / شب بو نماد كوتاهي ، كاج نماد بلندي

10- از مصراع « من نمازم را وقتي مي خوانم » تا مصراع « پي قد قامت موج »

صفحه203

1- ترسيم فضاي عاطفي و صميمانه / تشبيهات و استعارات زيبا / ساختمان به هم پيوسته ي شعر / صورت هاي خيالي متنوّع

2- « خنده ي شمع » « جلوه كردن بخت » در بيت پنجم / « چشم ناله » و « روي شكوه » در بيت سوم

3- يعني سپيدي بخت فقط در موهاي من هنگام پيري جلوه كرد . تنها سپيدي بختم همين موهاي سفيدم بود .

4- بخاطر ناچيزي و در عين حال سرعت گرد و اين كه گرد هيچ گاه به سوار      نمي رسد.

5- زيرا معشوق بي وفا و جفا كار است و عاشق از همه ي جهان تنها عشق را برگزيده است .

6- در بيت نهم ( رنگ : لون بز كوهي ) بعضي گفته اند « كشيدم » به معني حمل كردن تحمّل نمودن / « دوش » به معني ديشب كتف و شانه           7- بيت پنجم :

چو شمع خنده نكردي مگر به روز سياهم // چو بخت جلوه نكردي مگر ز موي سپيدم

صفحه205

1-شرايط نا مساعد اجتمايي و سياسي مانع بروز خصلت هاي نيك مردم بود . مردم نمي توانستند عشق خود را به ايشان ابراز كنند.                                       2 - آب دريا / شب فردا / بهار علف

3- مي تواند استعاره از وطن استبداد زده ي قبل از انقلاب اسلامي باشد . 4- خيالي نمادي

 

پايان

پاسخ خود آزمایی دروس ادبیات پيش دانشگاهی ۱

جواب خود آزمايي ادبیات پيش دانشگاهی ۱

 

ص 7

1- مقصود از « ني » روح و جان انسان آگاه و آشنا بر عالم معنا و نيز « مولانا » كه از خود و خودي خالي است . « نيستان » عالم معنا و جوار حق تعالي است و جدايي : دوري جان انسان از جوار قرب الهي مي باشد .

2-« هر كسي كاو دور ماند از اصل خويش / باز جويد روزگار وصل خويش ( طلب وصل) »

3- تاثير دوگانه ي ني ( ناله ني براي « خوشحالان » ترياق و تسكين و براي« بدحالان » زهر و تلخي است . ) ، يعني بطور كلّي ناله ي جدايي را براي همه سر مي دهد .

4- نيستي ( نابودي - رسيدن به مقام فنا) را آرزو مي كند روايت كتاب درسي نابودي و نفرين است .

5- پرده اوّل به معناي « نغمه و موسيقي» و پرده دوم به معناي « حجاب » است . ( پرده هاي ما دريد : رازهاي ما را افشاكرد .)

 6-  عشق ( به خدا ) مولانا خواستار ماندگاري عشق است .

 7- زيرا روح نيايش و توجه به حق در تار و پود آن نهفته است ( نيايش ميل به وصل  و شكايت از هجران ) .

ص11

1-مصراع دوم بيت اول را مي توان به دو گونه خواند :

الف ) جز به راهي كه تو راهنماي من هستي نمي روم .

ب) جز به راهي كه تو آن را به من نمايي نمي روم .

2-همه بيشي تو بكاهي همه كمّي تو فزايي .

3- نيايش هاي لطيف و زيبايي است لبريز از معارف ، آموزش هاي اخلاقي و اجتماعي .

4- علّامه الغيوب ستّار العيوب ـ عزيز جليل جلال بخشنده حكيم عظيم -

ص28

1- ستايش دادپيشگي و دادگري ظلم ستيزي و طرد ظالم نيرو بخشيدن آزاد منشي حمايت از مردم زحمتكش و دعوت آنها به اتّحاد . . .

2- همراهي و مبارزه مردم بر ضد ظلم و بيداد

2- زيرا خودبيني وناسپاسي به يزدان بر او چيره شد ، خود را جهان آفرين ( خدا ) خواند ، به هيچ نيروي برتري كه بتواند تكيه گاه او باشد اعتقاد نداشت ، پس دچار هراس شد . مردم از او روي گردان شده و ضحّاك بر او چيره شد .

3- مارهاي روييده بر دوش ضحّاك مظهري از اهريمن و تجسّم خوي اهريمني و بيداد و منش خبيث است .

4- مغز گوسفند را با مغز يكي از دو قرباني مي آميختند و بدين ترتيب هر روز يكي از دوتني را كه به قربانگاه مي آوردند ، نجات مي دادند .

5- حضرت ابراهيم (ع) : از بيم نمرود خانواده ي ابراهيم (ع) او را سه سال در غاري پنهان كردند . سرنوشت فريدون مثل حضرت موسي است ولي پرورش يافتن وي در غار شبيه حضرت ابراهيم است .

7- ضحّاك

8- جاي سوزن انداختن نبود . شتر با بارش گم مي شد . سگ صاحبش را نمي -شناخت .

9- سرگذشت ملّتي در طول قرون و نمودار فرهنگ و انديشه و آرمان هاي آنهاست ، كتابي است درخور حيثيّت انسان و نمايشگر مردمي است كه در راه آزادگي و شرافت و فضيلت مبارزه كرده اند .

 

 ص-35

1-

الف) زمينه داستاني دارد .

ب) زمينه قهرماني دارد ( سياوش پهلواني است كه فنون رزم و بزم را نزد رستم مي آموزد . عبور او از آتش ، تقوا و پرهيز گاريش ياد آور خوي قهرمانان است ) .

ج) مبتني بر خرق عادت است ( گذر سياوش از آن آتش عظيم و جان سالم به در بردنش ماجرايي برخلاف عادت است ) .

د) داراي زمينه اي ملّي است ( اعتقاد ايرانيان را درباره چگونگي تشخيص بي گناهان از گناهكاران و عكس العمل مردم را در برابر آن نشان مي دهد ) .

2-سياوش با چهره اي خندان ، با كلاه خود زرّيني بر سر ، جامه ي سفيدي همچون كفن در بر ، تن به كافور آميخته و سوار بر اسبي سياه و معتقد بر بي گناهي خود تصوير شده است .

3-خروشان و غمناگ و گريان بودند .

3-

الف) يكي تازي اي بر نشسته سياه  // همي خاك نعلش برآمد به ماه

ب) زمين گشت روشن تر از آسمان // جهاني خروشان و آتش دمان

ج) نهادند بر دشت هيزم دو كوه // جهاني نظاره شده هم گروه

د) بيامد دو صد مرد آتش فروز // دميدند گفتي شب آمد به روز

5-در مقايسه با چنين اتّهامي ، عبور از دوزخ براي من آسانتر است .

6- در صورت اثبات بي گناهي خود ( « اگر بي گناهم رهايي مراست »)

7- به وسيله رستم كشته مي شود .

8-خيره سر ، داراي شخصيتي ناپايدار ، ناتوان در تصميم گيري ، لجبازي

ص  40

1-

الف) شاعر خويشتن خويش را موضوع قرار مي دهد و از احساسات شخصي از خشن ترين تا نرم ترين آنها سخن به ميان مي آورد ، احساساتي مربوط به خدا ، خانواده ، انسانيت وطن و . . . با اين تفاوت كه نوع احساسات وي در برابر مسائل متغير است .

ب) زيرا كه يكي از سرشارترين حوزه هاي شعر است در اين نوع ادبي قرار دارد.

ج) زيرا شاعر علاوه بر منِ شخصي ، منِ گسترده خود را نيز مي تواند مطرح سازد .

د) چون تمامي آثار شعري در صورتي كه مصداق كامل شعر حماسي يا تعليمي نباشند ، غِنايي هستند .

2- بيت سوم ( عشق را خواهي كه تا پايان بري // بس كه پسنديد بايد ناپسند )

3- از عشق هر چه بگريزي ، بيشتر گرفتار مي شوي درد عشق درماني ندارد .

4- عشق او دوباره مرا به بند كشيد و تلاش بسيار براي رهايي از آن سودمند نبود .

5-                                     « كز كشيدن تنگ تر گردد كمند »

6- زشت بايد ديد و انگاريد خوب // زهر بايد خورد و انگاريد قند

ص-42

1- فروتني و بزرگ منشي و آزادگي و وارستگي او

2- تا به او بگويد خود را در برابر همه القابي كه به او منصوب كرده اند هيچ مي -انگارد و اجازه داده است هر كس بر حسب اعتقاد خود هر چه مي خواهد درباره او بگويد . مهم اين است كه نبايد تحت تاثير ستايش يا نكوهش ديگران قرار گرفت .

3- هيچ كدام را ( من اين همه نيستم )

4- من هيچ يك از اينها ( كه ديگران درباره من گفته اند ) نيستم .

5- باز رفتند ( بازگشتند برگشتند ) / بشوريدند ( اعتراض كردند ) / بيرون گرفت ( بيرون آورد ) / آواز داد ( فرياد زد - صدا زد)

6- ارادت : علاقه ، اخلاص و اظهار كوچكي در دوستي ، مشيّت الهي / اراده : خواست ، قصد ، ميل و آهنگ ، عزم و تصميم / مصاحبت : هم صحبت شدن با كسي ، دوستي / مصاحبه : گفتگو / اقامت : ماندن ، آرام گرفتن / اقامه : بر پاي داشتن

 

ص43

1- بسته شده و در زنجير كه در زير آفتاب و بر در خيمه افتاده بود .

2- آري ، زيرا وقتي از غلام خواست كه در حضور ابراهيم خواص بخواند . شترها با شنيدن آواز غلام ، آب نخورده در صحرا پراكنده شدند .

3- خير ، ضمن تاكيد بر راستگويي امير ، از او دليل و برهاني نيز طلب كرد .

4- مهمان نوازي

5- ترتيب اجزاي جمله رعايت نشده است . به همراه حرف « را » از حرف « مر» استفاده شده است . آوردن جملات كوتاه ( بر خلاف نثر امروز كه معمولاَ َ جملات بلندترند ) كاربرد فراوان افعال پيشوندي ( فراز رسيدم ، فروگرفتند . . .) آوردن لغات عربي و غير فارسي .

6- در گذشته به معني « امركرد انجام داد» به كار مي رفته و امروز به معني«گفت » و امروزه براي احترام بجاي همه ي افعال امر مي تواينم از « بفرماييد » استفاده كنيم.

7- موسيقي و شعر تاثير عاطفي فراوان بر شنونده مي گذارد و حتي حيوانات را متاثّر مي سازد . متن درس نيز درباره تاثير موسيقي و شعر است .

ص-47

1- هم مي خواست او را بيازمايد و هم اينكه عشق فرهاد را ناچيز جلوه دهد . او را مايوس كند و در هم ردكند .

2- عاشقي پاكباز و حاضر جواب .

3- بگفتا دوري از مه نيست درخور // بگفت آشفته از مه دور بهتر   

                     ( ديوانه با ديدن ماه ديوانه تر مي شود )

4- « چه خواهي كرد » يا « چه چيز به او پيشكش مي كني » ، بعد از مصراع اوّل و قبل از مصراع دوم .

5- صادقانه ، تيزهوشانه و قاطع و رِندانه و دندان شكن .

6- در بيت اوّل : « دل و جان » و در بيت دوم « ياد نكردن از او( شيرين )»

7- سر ( جان خود )

ص-49

1 ( گذركرد گذر نكرد ) ( نگردد بگردد )

2- زيرا همچون چهره ي بي نقاب دوست است ( صبح از پس شب تيره بر مي آيد و روي دوست از پس افكندن نقاب نمايان مي شود ) .

3- مصراع دوم تمثيلي است براي بيان كاملتر مفهوم مصراع اوّل ، يار همچون دريا است و فدا شدن در راه او بهتر از دوري از اوست همانطور «كه در آب مرده بهتر كه در آرزوي آبي »

4- ( همه ي بلبلان بمردند نماند جز غرابي ) ( مگسي كجا تواند كه بيافكند عقابي ) ( كه در آب مرده بهتر كه در آرزوي آبي )

5- الف) ماندي ( ماضي مطلق ) ماند ( مي ماند ) ( مضارع اخباري )

    ب)‌ ماندي : ماندن در جايي - اقامت / ماند : شبيه است ( ازمصدر « مانستن» )

 

ص 50

1- از خود بي خود و مدهوش شدم .

2- تسكين ( ساكن شود : تسكين يابد ) : ساكت شود

3- « تا رفتنش ببينم و گفتنش بشنوم // از پاي تا به سر همه سمع و بصر شدم »

 

4-

 

ص52

1- چون در تمام ابيات به موضوعي واحد ( شكر و شادي عرفانه / به سر آمدن دوراني تيره و پديدار شدن صبح اميد ) اشاره مي كند . ضمن آنكه برخي ( محمّد قزويني ) اين غزل را ناظر به وقايع تاريخي معيّني پنداشته اند ( رجوع شود به مقدّمه ي غزل ) پس در تمام ابيات به موضوعي مشترك از نظر تاريخي و سياسي اشاره شده است .

2- آري ، زيرا به تحوّلي اجتماعي ( پايان يافتن استبداد و تيرگي ) اشاره مي كند و همانگونه كه در مقدّمه ي درس آمده است مي تواند به يك واقعه ي اجتماعي ( سقوط دولت امير پير حسين و آغاز حكومت شاه شيخ ابواسحاق ) مربوط باشد .

3- ( خزان بهار ) ، ( گل خار ) ، ( روز - شب)

4-

الف) پريشاني گيسو دراز نگار

ب) « آن همه ناز و تغنّم كه خزان مي فرمود // عاقبت در قدم باد بهار آخر شد »

ج) آن پريشانيِ شب هاي دراز و غم دل

5- « آخر شد » در همه ي ابيات رديف است و به يك معني است ولي « آخر شد » مصراع اوّل و دوم بيت اوّل با دوم تفاوت معنايي دارند . در مصراع اوّل به معناي « به پايان رسيد » و در مصراع دوم به معناي « به سامان شد » است .

6- « آن همه ناز و تغنّم كه خزان مي فرمود »،« نخوت باد دي و شوكت خارآخرشد »

7-  شِكوه و گلايه ي حافظ از عدم توجّه به او و شكرگذاري در قبال پايان يافتن اين حقارت .

 

ص54

1-با نكته دانان عشق (عارف عشق آزموده )

2- « كلمه مپيچ » هم به معناي ( پيچيده مشو ) آمده و هم به معناي ( خيره مشو گرفتار مشو ) و در معناي اوّل با زلف ايهام تناسب دارد « سر » نيز ايهام تناسب دارد . « سر » به معني ( سر زلف ) و ( سر ) آمده است .

3- در صدر اسلام هفت نفر در قرائت و تلاوت قرآن بسيار مهارت داشتند كه عبارت بودند از : 1- ابو عمّار حمزه بن حبيب كوفي ، 2- عاصم ابن ابي النّجود كوفي ،    3- ابوالحسن علي بن حمزه كسايي كوفي ، 4- نافع ابن عبدالرّحمان مدني ،        5- عبدالله ابن كثير ملكي 6- ابو عمرو ابن علاء بصري ، 7- عبدالله ابن عامر شامي .

4- چشم پر غمزه ي يار كه عاشق را از پاي در مي آورد .

5- « ستاره ي قطبي » كه در انتهاي محور شمالي جنوبي زمين در قطب شمال ديده مي شود و در قديم راهنماي كاروانيان در جهت يابي درهنگام شب بوده است . در اين بيت ، منظور حافظ ، « مرشد ، مراد ، پير ميكده ، پير مغان » مي باشد .

6- از رعايت مدّعي ، ملاحظه ي دشمنان دوست نماي .

7- الف) « صورت توان بست » كه فعلي است در وجه مصدري . 

ب) نهايت اين راه كجا صورت توان بست ؟

8- تضاد و مراعات نظير .

ص56

1- با شوق و اشتياق خودش كه گرما و حرارت شعله در مقابل آتش اشتياق او ناچيز است .

2- غبار خماري مثل يك لبخند ، خنده وار بودن آينه دار

3- « آرزو هاي دو عالم دستگاه // از كف خاكم غباري بيش نيست »

4- سرسبزي گلستان به اندازه ي عمر كوتاه يك لبخند است ( خنده وار بودن گلستان نشانه ي كوتاهي و گذرا بودن زندگي و دنيا است ) .

5- غرقه محيط تنگ آبي كنار ( محيط : اقيانوس )

6- ناپايداري و بي اعتباري دنيا و زودگذر بودن عمر ( بي اعتباري زندگي انسان ) .

7- زيررا آنچه اينان بدان فخر مي فروشند عار و ننگي بيش نيست . شاعر مقام هاي اين دنيا را مايه ي ننگ مي داند .

8 « محيط » در اين بيت به معني « آگاهي هاي ما » است ( صنعت استعاره ) ،       ( برخي آن را « دنيا» و « هستي انسان » هم معني كرده اند ) .

ص57                                             

1- عيب جو ظاهر بين و مجنون ، حقيقت بين است . عيب جو سطحي نگر و كتبي نگر است و مجنون عميق نگر و كيفيت نگر است .

2- ديده ي پاك و حقيق بين ، همه چيز را پاك و زيبا مي بيند ( چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد ) بر زيبابيني تاكيد مي كند .

3- هر دو شاعر به مضمون واحدي اشاره كرده اند ( فقط مخاطب در شعر وحشي ، مجنون و در شعر مولوي ، ليلي است ) . هر دو معتقدند با چشم حقيقت بين بايد به امور نگريست ، ليلي را از دريچه ي چشم مجنون بايد ديد .

4- بايد به صورت ( حور ، «ي» نكره ) خوانده شود . چون « قصور » در مصراع بعد با «ي» نكره آمده است .

 

ص61

1- تاريك زار غم اندود سحركوشان چندشناك سنگردار و  . . .

2- توصيف فرات ، ماه و ستارگان .

3- ( ديشب : شب عاشورا ) ( امشب : شب شام غريبان )

4- « اگر دين نداريد ، لااقل آزاده باشيد .»

5- زيرا نويسنده از احساسات شخصي در توصيف واقعه ي كربلا استفاده كرده است و آن واقعه ي عظيم را با شور و احساس توصيف نموده است .

ص63

1- « آه دست پسرم يافت خراش // واي پاي پسرم خورد به سنگ »

2- اين كه از احساسات دروني ، عشق و انگيزه هاي دروني مادر ، عاشق و معشوق سخن مي گويد .

3- زيرا حرمت مادر را پاس نمي دارد .

4- در شعر شهريار فرزند ، سپاسگذار مادر و دلبسته اوست و برعكس در شعر ايرج ميرزا پسر ناسپاسي مي كند .

ص66

1-كمال پرستش را در مستي مي داند ( مستي : سرمستي و خماري عاشقانه ) .

2- « به شادي و آسايش و خواب و خور // ندارند كاري دل افگارها » كه با ابيات چهارم و پنجم حدودي ارتباط معنايي دارد .

3- باران شادي (‹ شاباش › استعاره از « قطره ي باران » است ) . 

4- زيرا آينده نيز مانند گذشته ناپايدار است و خواب و خيالي بيش نيست .

5- « به خون خود آغشته و رفته اند // چه گل هاي رنگين به جوبارها » و همچنين با بيت ششم كه « چه فرهادها مرده در كوه ها // چه حلّاج ها رفته بر بادها » مي -باشد ، ارتباط معنايي دارد .

6- واژه ي « حلّاج » عربي است . در واژه ي « برقصد » نيز ، تكواژ « رقص » عربي است .

ص67

1- هي نگوييد « من » ، اين « من » شيطان است .

2- بين « نقص و كمال » / « عيب و جمال » / « خويش و غير » ، تضاد وجود دارد.

ص70

1- « غم » در مصراع اوّل اندوه و ماتم اين جهاني ( با بار معنايي منفي ) و در مصراع چهارم غم عشق ( با بار معنايي مثبت ) يا غم فراق است كه حاصل آگاهي و مايه ي شادكامي و سرمستي است .

2- زخم رزمنده را را به نشان و مدال تشبيه كرده است ، « زخم و نشان » هر دو بر سينه نشانده مي شوند . و هر دو مايه ي سرافرازي است . ( با زخم نشان گرفتن : كنايه از مبارزه اي افتخار آميز است .) نشان ايهام تناسب دارد / بين « زخم و نشان» تناسب و جود دارد .

ص75

1-صفات انسان پر گو : ( آكنده گوش است ) ( به نصايح ديگران توجّه نمي كند ) ( نسنجيده سخن مي گويد ) ( رازدار نيست ) .                    

   صفات انسان كم گو : ( رازداري )   ( نصيحت شنو بودن ) (سنجيده سخن گفتن)

2-صدف ، كوه

3- « نبايد سخن گفت ناساخته // نشايد بريدن نينداخته »

4- حذر كن ز نادان ده مرده گوي // چو دانا يكي گوي و پرورده گوي

     كم آواز هرگز نبيني خجل // جوي مشك بهتر كه يك توده گل

5- به نصيحت و توصيه ي خير خواهانه ي ديگران توجّه نمي كند و سخن كسي را نمي شنود .

6- از آن نوع شعر تعليمي كه موضوع آن خير و نيكي است ( حوزه ي اخلاق ) .

7- شعر تعليمي دوران گذشته بيشتر شامل سروده هايي در زمينه ي اخلاقي و مذهبي و عرفاني بوده است ولي از انقلاب مشروطه به بعد ، مسائل سياسي و اجتماعي و    روان شناسي نيز وارد شعر تعليمي جديد مي شود .

ص79

1- * وقعات غرايب كه خاص ، او را بود : رويدادهاي شگفت انگيزي وجود داشت كه فقط براي او رخ مي داد ( از اوسر مي زد) .

* خط جنيد بايد : حكم و فتواي جنيد لازم است .

* زبان دراز كردند : اعتراض و سرزنش كردند .

2- مصلحت انديشي و عافيت طلبي و عاقبت نگري قشيري را بيان مي كند .

3- بعد از آنكه خليفه تاييد جنيد را براي به دار آويختن « حلّاج » لازم شمرد ، او دستار و دراعه پوشيد و به مدرسه رفت و در جواب فتواي خليفه نوشت : حلّاج بر ظاهر حال ، كشتني است . به اين ترتيب پيش بيني حلّاج راست از آب بيرون آمد و هنگام تاييد حكم جنيد در لباس متشرعان رياكار بود .

4- در آمد به صورت اهل شريعت تا در لباس اهل تصوّف و طريقت ، حكم قتل منصور را تاييد نكرده باشد .

5- زيرا شبلي از حقيقت سخنان حلّاج آگاه بود و براي موافقت و همراهي با مردم گلي به طرف او پرتاب كرد و حلّاج از او كه مي دانست ، توقع نداشت .

6- زيرا مريدانش نسبت به او فقط گمان نيكو داشتند ( مقلّد او بودند ) و « گمان نيكو داشتن به كسي » از « فروع دين » است در حاليكه منكران او به « توحيد و شريعت » كه از « اصول دين » است معتقد بودند و براي يك اصل ديني قيام كرده بودند آن هم اصل توحيد .

 7- زينت بخش چهره مردان خدا ، خون و شهادت آنها است ( آبروي آنها در گروِ شهادت آنها است ) .

9- وقعات غرايب كارهاي عجايب

ص82

1-فساد اجتماعي حاكم بر جامعه ( چنين راه ناهمواري سسب مي شود همه افتان و خيزان بروند )

2- پديده رشوه خواري

3- كمّيّت و اندازه اهمّيّت ندارد . آنچه مهم است ، نفس عمل است . « بدي و حرام » چه كم باشد چه زياد ، بد است ، حرام است .

پايان

پاسخ خودآزمایی دروس ادبیات فارسی3 تجربي و رياضي

 

به نام نقش بند صفحه خاك

جواب خود آزمايي  های ادبيات فارسی ۳ تجربی و رياضي   

درس اول صفحه 6

 

1-كوتاهي در سپاس گزاري و عبادت

2-الف) رحمت ( باران رحمت بي حسابش …) ب) عيب پوشي ( پرده ي ناموس بندگان …)

  پ) روزي رساني ( وظيفه ي روزي به…)      ت) بخشايندگي و آمرزش (هر گه كه يكي از بندگان…)

3- ابر و بادو مه خورشيد…        /       همه از بهر تو …

4- ضمير «ش» در جمله ي «بازش بخواند» و « بار ديگرش به تضرع و زاري بخواند » و ضمير «م» در جمله ي « بوي گلم چنان مست كرد.»

5- الف) مه طاسك….( مه مانند طاسك…) ب) شب طره ي پرچم…( شب مانند طره ي…)و…

6- نثر مسجع و فني زيرا در ان انواع سجع ها ، تشبيهات ، استعاره ها و …به صورت طبيعي و با رعايت اعتدال به كار رفته است.

7- غزل هايي است هم وزن  با قافيه هاي متفاوت كه با بيت مصرع غير تكراري ، به هم مي پيوندد.

درس دوم ، صفحه  13

 

1-اندوه و تأسف و اندرز گويي

2- پيشنهاد مي كند كه سپاهياني از زابل بياورد كه با هم بجنگند و اسفنديار كه خواهان جنگ و خون ريزي است به آرزوي خود برسد . و همچنين ، صفحه   63 سطر دوم و سوم

3- الف كنايه در مصراع دوم بيت سوم. ب) تضاد واستعاره در بيت پانزدهم . مبالغه در بيت شانزدهم و…

4- كوشش و اصرار

5- زال در كودكي به وسيله ي سيمرغ پرورش يافته است…

6- الف ) زمينه ي داستاني دارد .ب) جنبه ي قهرماني دارد ج) خرق عادت در ان ديده مي شود(رويين تني اسفنديار و حضور سيمرغ)د) تا حدودي جنبه ي ملي دارد.

درس سوم ، صفحه  21

 

1-صفحه ي 16 سطر 13 و14 همچنين صفحه ي 17 دو سطر آخر و …

2- شخصي حراف ، چاپلوس ، حسود و نوكر صفت

3-الف لحن خشن رضا شاهي كه بيشتر حالت محاوره اي دارد ب) لحن سنگين و با وقار و ادبي كمال الملك ج) زبان معيار (توضيحات نويسنده در متن)

4- صفحه ي 17 سطر 10 تا 15 صفحه ي 15 سطر 16 تا 18

5- تابلوي خود را از روي بوم برداشت و بر زمين گذاشت اين كار نشانه ي تواضع در مقابل افراد شايسته و گمنام و ارزش نهادن به هنر و هنرمندي ديگران است.

 

درس چهارم ، صفحه  37

 

1-صفحه ي 28 سطر 11 تا پايان بند

2- به علت انس و دلبستگي بيش از حد به گاو و چون گاوش همه ي زندگي اش است و نمي خواهد كه باور كند.

3-از خود بيگانگي كه موجب گريز از واقعيت مي شود – جهل و فقر – نا بساماني هاي اجتماعي – زندگي درد بار روستاييان. 

4- در داستان نظامي عروضي بزرگ زاده اي را مي بينيم كه به علت بيماري مغزي (ماليخوليا) خود را گاو مي پنداشت كه بوعلي سينا با ابتكار خود او را مداوا نمود ، اما در اين داستان شخصي را مي يابيم كه با از دست دادن همه ي سر مايه ي خود ، خود را گاو مي پنداشت و در نهايت به مرگش منتهي شد.

درس پنجم ، صفحه  45

 

1- گل دسته ها ( 1- مناره ها 2- بچه ها) فلك ( 1- آسمان 2- نوعي ابزار تنبيه )

2- لحن داستان كودكانه است ، از طريق گفته هاي كودكانه به طرح موضوع اصلي پرداخته است البته براي شخصيت هاي ديگر نيز لحن ويژه اي به كار برده است.

3- بله زيرا مواردي چون فلك، مناره ، پله ، مي توانند مفاهيم رشد ، كمال  و عروج را القا كنند و اين دو مي توانند نماد كساني باشند كه مي خواهند به رشد و تعالي برسند . و مدرسه مي تواند نماد جامعه باشد . از طرفي نمايانگر مفاهيمي چون محروميت هاي اجتماعي ، وجود محدوديت هاي جامعه ، قوانين سليقه اي نيز هست.

4- اصغر نماد افراد پر ادعا اما در عمل ناتوان و ترسو و متكي به ديگران . راوي فردي كنجكاو و جستجوگر و بي باك است . (قهرمانان با توجه به موقعيت سني و اجتماعي خود ، داراي صداقت كودكانه و همان شيطنت هاي زمان تحصيل كه نويسنده  توانسته است شخصيت آن ها را به طور كامل در ذهن بگنجاند)

5- از اصل غافل گيري استفاده نموده و مستقيما وارد اصل ماجرا شده است و همچنين به كار گيري ايهام لطيف در عنوان درس به زيبايي آن افزوده است.

درس ششم ، صفحه  53

 

1- من فرزند و شاگرد اين پدرو تربيت شده و تابع او هستم بنابر اين من هم چون او اين هديه ها را  نمي پذيرم.

2- شبهه ناك بودن اموال( يقين نداشت كه آن اموال حلال است يا نه)

3- من بايد در قيامت براي آن هدايا پاسخگو باشم.

4- قناعت ، بلند همتي ، شجاعت ، حق گويي ، تربيت صحيح و…

5- الف) به كار بردن متمم بعد از فعل (صفحه ي 49 آغاز سطر دوم ) ب) به كار بردن افعال فراوان (51 بند آخر)  ج) ايجاز( صفحه ي 50 سطر اول بند دوم ) وجود لغات و تركيبات عربي ، حذف به قرينه و….

درس هفتم ، صفحه  57

 

1-براي نمايش هنر نويسندگي بيهقي و پيوستگي مطالب آن.

2- سر و لباس و وضع ظاهر و طرز رفتار آنان.

3- الف ) محبو بيت حسنك ب) بد جنسي دشمنان او ج) استفاده از اوباش در موقعيت هاي مختلف.

4- تا بر نشاط و رغبت خوانندگان بيفزايد و به آنها پند و اندرز دهد.

درس هشتم ، صفحه  65

 

1-زيرا در اين داستان با مرگ يكي از قهرمانان محبوب فاجعه رخ مي دهد و باز گوينده ي ماجراي غم انگيز مرگ اسفنديار است.چند نمونه : 1- رستم و سهراب 2- داستان سياوش

2- هفت خان رستم 1- پديدار گشتن شير و كشتن أن 2- غلبه تشنگي و رفع آن 3- كشتن اژدها 4- كشتن زن جادو گر 5- گرفتاري اولاد به دست رستم 6- جنگ با ارژنگ ديو 7- كشتن ديو سپيد.

3-  1) هردو جوان و جوياي نام و كم تجربه اند  2 )هردو فريب خورده اند 3) هردو خواهان پي ريزي نظام نوين هستند  ديگر اينكه  1) سهراب از جنگ با رستم مي گريزد ولي اسفنديار جنگ طلب است 2) سهراب رستم را نمي شناسد اما اسفنديار او را مي شناسد . با توجه به اين ويژگي ها ، سهراب را شخصي بي آلايش ، مهربان و…مي يابيم اما اسفنديار را چهره اي جنگ طلب ، لجوج و مغرور و…مي بينيم.

4- رستم دلبسته ي آيين كهن است حال آنكه اسفنديار اين گونه نيست . رستم دوستدار آزادگي  و اسفنديار دوستدار به اسارت كشيدن رستم است.(به بندهاي چهارم و پنجم صفحه ي 60و بندهاي اول و دوم صفحه ي 61) 

 5- الف) شاهزاده است و وابسته به دستگاه حاكم ب) رويين تن است پ) جوان است ت) در جنگ هاب پيشين پيروز بوده است.

6- رستم شخصيتي است با پيشينه اي درخشان ،شخصي است آزاده كه اسارت را به هيچ قيمتي نمي تواند بپذيرد  و معتقد به آيين كهن است و اسفنديار جواني است مغرور و رويين تن و معتقد به آيين نو خواهان تاج و تخت پادشاهي و مي خواهد به هر روش ممكن آن را به دست آورد ولو اسارت رستم.

درس نهم، صفحه 78

 

1- صفحه ي 70 بند اول و دوم

2- بله ، زيرا لحني حماسي دارد و به مبارزه دعوت مي كند البته زمينه هاي حماسه در آن چندان مشهود نيست اما وجود بعضي زمينه ها را در آن نمي توان انكار كرد : خرق عادت، قهرماني، ملي (امت اسلامي) اماعنصر داستاني آن مشهود نيست .

3- الف ) موسي= حضرت امام ب) فرعونيان و قبطيان = اسرائيلي ها و صهيونيست ها

4- چهره ي پير (حبيب بن مظاهر و جناده ) جوان( حضرت قاسم بن الحسن (ع)- عمروبن جناده)

5- بيت اول « خار و خاره » جناس  بيت ششم تلميح و…

درس دهم ، صفحه  87

 

1 – آن ها داراي روحيه ي ايثار ، شجاعت ، مقاومت، صميميت ، مهرباني و …هستند.

2- شجاعت ، آرامش استواري ، مردانگي ، مظلوميت ، اعتماد به نفس

3- پاتك: ضد حمله براي پس گرفتن خاك و يا ضربه زدن پس از هجوم دشمن. انهدام نيرو: عمليات براي از بين بردن امكانات نظامي و انساني دشمن .عمل كردن : الف) حمله كردن  ب) منفجر شدن ابزار انفجاري.

4- سر مشق گرفتن نيرو هاي مقاوم و استوار از يكديگر.

5- دو مرغ رها ، دو صف يا كريم

6- تا رو شني نگاه جانباز را برتر از آفتاب نشان دهد .

7- يك سبد اينجا واحد شمارش و به مفهوم انبوهي و فراواني است. نور و رو شنايي فراوان و بسيار زياد، نور معنويت ، بصيرت.

درس يازدهم ، صفحه  96 

 

1- زيرا امري خدايي و مظهر پاكي و روشنايي است.

2- عزت و كمال ، شكوه و نعمت هاي جواني

3- جواني ، انسان

درس دوازدهم، صفحه 105

 

1- كسب درآمد بيشتر

2- زاويه ديد = سوم شخ، صفحه  (داناي كل) درون مايه= آزمندي و حر، صفحه  اوج داستان = پايان داستان

3- الف) ققنوس عطار: در هندوستان است.     ققنوس اين داستان :در عربستان است.

    ب) ققنوس عطار: آواز خوان است.           ققنوس اين داستان: اين ويژگي را ندارد.

    پ) ققنوس عطار: مظهر انسان است.      ققنوس اين داستان: مظهر هويت ملت هاست.

    ت)ققنوس عطار: دست نيافتني است.     ققنوس اين داستان: دست يافتني است.

اما هردو ققنوس ويژگي هاي مشتركي دارند از جمله: هردو مرگ يكسان دارند و هردو موجودي يگانه و تنها هستند. ديگر اينكه هردو موجودي افسانه هستند.

4- خدا به انسان مي گويد :/ شفايت مي دهم /از اين رو كه آسيبت مي رسانم / دوستت دارم/ از اين رو كه مكافاتت مي كنم.

5- آنهايي كه حقيقت را ناديده مي گيرند و قصد دارند آن را پنهان كنند.

درس سيزدهم ، صفحه  112

 

1- رامين                                           2- اميد رسيدن به محبوب ، زندگي بخش است.

3- زيرا در اين شعر از مفاهيمي چون : احساسات و عواطف ، عشق، وفا، اميدو سخن به ميان آمده است.

4- راز محرمانه و نهاني عاشق.

5- به دليل صفا و صداقت در پيام رساني.

6- با بيت اول شعر خاقاني. با اين توضيحات : الف) در بيت حافظ«صبا» به هدهد تشبيه شده است ودر بيت خاقاني اين مورد نيست.ب) در بيت حافظ«سبا» استعاره از جايگاه معشوق است.و در بيت خاقاني«آفتاب وفا» استعاره از خود معشوق است.پ) در بيت حافظ ابتدا خبر و سپس تآكيد آمده ولي در بيت خاقاني ابتدا تآكيد و سپس خبر آمده است . ت) در بيت حافظ آرايه هاي :تشبيه، استعاره ، تلميح و تشخي، صفحه  وجود دارد. و در بيت خاقاني تشبيه و استعاره وجود دارد. و ديگر اينكه در هر دو بيت مقصد مقدس است و پيام اهميت دارد . و از نظر اصالت مضمون اين موضوع ابتدا در شعر خاقاني مطرح شده و سپس حافظ آن را به شكلي ديگر بيان كرده است.

درس چهاردهم،  صفحه116

 

1- شناخت پروانه ي اول و دوم ؛ زيرا معرفت اولي در مرحله ي علم اليقين و دومي در مرحله ي عين اليقين قرار داشت در حالي كه سومي به مرحله ي حق اليقين رسيد و حقيقت حال محبوب را درك كرد.

2- آتش شمع.

3- از تمام داستان مفهوم دو بيت سعدي را در مي يابيم و آن اين است كه: تا خود را فراموش نكني به حق نمي رسي.

4- بيت اول: هين سخن تازه بگو تا دو جهان

5- خمش ايهام دارد : 1- خاموش - ساكت  2- تخل، صفحه  مولوي

6- هيچ موفقيتي بدون لطف و نظر خدا حاصل نمي شود.

 

درس پانزدهم، صفحه  125

 

1- كبوتر طوقدار : پيام نويسنده اين است كه اتحاد يكدلي  و تعاون باعث موفقيت مي شود.از ماست كه بر ماست: : پيام شاعر اين است كه عامل همه ي تباهي ها ، تكبر و غرور است و هرچه نصيب ما مي شود حاصل و نتيجه ي اعمال ماست.

2- كبوتران اضطرابي مي كردند و هر يك خود را مي كوشيد. ( مي كوشيد = مي كوشيدند )

3- آنچه كه لازمه ي رهبري و بزرگي است بايد انجام دهم .

4- چون لازمه ي رهبري و بزرگي اين است كه رهبر در مواقع خطر ابتدا به فكر ديگران باشد.

درس شانزدهم ، صفحه  132

 

1- عقل موجودي استدلالي و منطقي است و هميشه در پي يافتن مجهولات و نادانسته هاست به همين دليل تكرار را نمي پسندداما احساس در پي تجديد خاطره ها و مرور گذشته هاست به همين خاطر احساس، تكرار را دوست دارد.(اين سؤال ياد آور اين بيت حافظ است:

             يك قصه بيش نيست غم عشق و اين عجب         كز هر زبان كه مي شنوي نا مكرر است)

2- نوروز و طبيعت

3- نياز به باز شناخت طبيعت به علت پيچيدگي تمدن مصنوعي/ نوروز نياز ضروري جامعه و خوراك حياتي يك ملت است/ نوروز تجديد تاريخ و باز گشت به اصل است / نوروز فصل شكفتگي روح و جان است / نوروز با اعتقادات ديني ما پيوند دارد .

4- صفحه ي 130 چهار سطر آخر

5- بيت دوم = عرصه و عرضه جناس  / بيت چهارم واج آرايي و

6- تقليد كور كورانه ، خودباختگي و تهاجم  فرهنگي

درس هفدهم، صفحه 139

 

1- كل ارض كربلاء و كل يوم عاشورا و كل شهر محرم « امام صادق»

2- مبارزه ي دايمي بين حق و باطل

3- تلميح / روح و نوح جناس / روح ايهام  دارد 1- جان 2- جبرئيل / طوفان و نوح مراعات نظير

4- پريدن پلك چشم « آمدن مهمان و وقوع يك اتفاق و رويداد »

5- مصراع دوم بيت چهارم ومصراع اول بيت هفتم درهردو بيت پايان همه چيز راامام زمان معرفي مي كند.

6- مرجع هردو امام زمان است.

7- متناقض نما «پارادكس » آرامش طوفاني

8- قالب سپيد 1- بي وزن است 2- قافيه ندارد 3- كوتاه و بلندي مصراع ها

 

درس هجدهم ، صفحه  149( اين درس در دو سال اخير فقط براي مطالعه ي دانش آموزان مي باشد )

 

درس نوزدهم ، صفحه  154

 

 

 

1- وسعت وجودي امام / غمخوارگي / بيدارگري / مورد علاقه ي مردم است

2- كلام امام منبعث از آيه هاي روشن قرآن است و تازگي و طراوت كلامش هميشگي است.

3- خود اتهامي« محاكمه ي دروني » شاعر غفلت هاو كوتاهي هاي خود را يك يك

4- بشكن دل بي نواي مارا اي عشق       اين ساز شكسته اش خوش آهنگ تر است

5- زيرا خداوند دل هاي شكسته را دوست دارد . اشاره به حديث:«همانا خداوند نزد دلهاي شكسته است »

6- رباعي تقديمي آرايه ي جناس بين هزار/ هزار

 درس بيستم ، صفحه  164( اين درس در دو سال اخير فقط براي مطالعه ي دانش آموزان مي باشد )

 

 درس بيست و يكم ، صفحه  171

 

1- بهره از شيوه ي توصيف و داستان نويسي به شكل رمان

2- اعتقادو باورقلبي نويسنده به پيامبرودين اسلام و قدرت قلم نويسنده واين كه مكه همه ي عظمت خودرامديون پيامبر است.

3- قديم : سيره ي ابن هشام / جديد : سيرت رسول الله از دكتر عباس زرياب خويي

4- دو بيت اول: پيامبر اسلام سواد خواندن ونوشتن نداشت به اراده ي خداوند از همه ي علوم سرشار گرديد.بيت سوم: با مفهوم پيامبر اسلام با قلب  و درون پاك با خدا ارتباط داشت نه از طريق قراردادهاي مرسوم زندگي صفحه ي 167 بند دوم صدايي از عالم بالا

درس بيست و دوم، صفحه 178

 

1- بي اعتباري و بي اهمي2تي او

2- ، صفحه  176 بند چهارم دلم از ترقي عدليه

3- ماجراي مسافرت امير ساماني و بازگشتش تحت تآثير شعر رودكي

4- صفحه ي 172دو سطر آخر / رفتم تا قاضي شوم و درخت بيداد را از بيخ و بن بر اندازم. / از ترقي عدليه

درس بست و سوم ، صفحه  185

 

1- پا و فرق تضاد/ پاي بر فرق و فرقدان بيني كنايه از ارزش و مقام بسيار بالا يافتن/ بيت اغرق نيز دارد

2- جان گداختن به آتش عشق

3- صفحه ي 182 سه بيت آخر

4- براي درك حقايق الهي نيازي به ابزار مادي نيست چون حقايق مانند آفتاب روشن است ولي درك ما اندك وناق، صفحه  است.                                               5- بيت نوزدهم درس

6- صفحه ي 182 دو بيت آخر / صفحه ي 183پنج بيت آخر

درس بيست و چهارم ، صفحه  189

 

1- بيت پانزدهم           /         

2- بيت پانزدهم                         

3...                                

4- كرم و بخشش كردن بر بندگان  

5- به حضرت موسي هم وحي رسيد و هم حقايق عالم را ديد ( به بينش و يقين بالايي دست يافت)

6- بيت آخر . هيچ آدابي و ترتيبي

درس بيست و پنجم ، صفحه  193 

 

1- دل عصاره ي روح آميخته با عشق است .         2- بار نيافتن در دل انسان

3- دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند    گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند...  

پاسخ خود آزمایی های ادبیات فارسی (2)

به نام خدا

 

 

جواب خود آزمايی های ادبيات فارسی سال دوم دبيرستان   

خودآزمایی درس اول:

ج1:  ما را آن ده که آن به .

ج2:  اعمال و کارهای انسان.

ج3:  :به ضربت خوردن حضرت علی(ع)و اسارت ضارب و تاکید مولا بر مدارا کردن با وی.

ج4:  نه خدا توانمش خواند، نه بشر توانمش گفت/متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را.

ج5:  اگر شعر را از حافظ بدانیم منظور ازپیام آشنا"الهام الهی و الطاف رحمانی"و مقصود از آشنا"خود حافظ"است و چنانچه شعر را گفته ی شهریار بدانیم پیام آشنا"پیامی از حضرت علی(ع)" و منظور از آشنا"شهریار است.    

ج6:  آزاده و سرمستم،خود کرده به هامونم      رانده است جنون عشق،از شهر به افسونم

بیت اشاره به داستان لیلی و مجنون دارد.

خود آزمایی درس دوم:                                                                                                        

ج1:  شكست دادن،نابود کردن

ج2:  الف.که بنشین پیش گرانمایه جفت                     ب.مرا مادرم نام مرگ تو کرد

ج3:  عناصر ملی،پهلوانی،داستانی

ج4:  :تو نظم و ترتیب و آرایش سپاه را حفظ کن.

ج5:  :به شهر تو شیر و نهنگ و پلنگ             سوار اندر آیند هر سه به جنگ؟

که جوابش این است که شیر و نهنگ و پلنگ سواره به جنگ نمی آیند.

ج6:  :به رستم بر آنگه ببارید تیر         تهمتن به او گفت بر خیره خیز

     همی رنجه داری تن خویش را          دو بازوی و جان بدانیش را

ج7:  :بر او راست خم کرد و چپ کرد راست        خروش از خم چرخ چاچی بخواست

     بیامد که جوید زایران نبرد            سر هم نبرد اندر آرد به گرد

ج8:  :به گرز گران دست برد اشکبوس       زمین آهنین شد سپهر آبنوس

     چو بوسید پیکان سر انگشت اوی     گذر کرد بر مهره ی پشت اوی

خود آزمایی درس سوم:                                                                                                       

ج1:  خشمگین شدن

ج2:  آهنین کوه (استعاره از عمرو)               شیراله (استعاره از علی)

ج3:  زیرا شاعر تحت تاثیر حماسه های ملی،این حماسه ی دینی را با دخل و تصرف در اصل موضوع سروده است.

ج4:  :بخشی از خاوران نامه ی ابن حسام خوسفی یا شهنشامه ی صبا خوانده شود.

ج5:  ابیات سیزده(اله،اژدها)و بیست(نبی،علی)

ج6:  زبان مثنوی معنوی ساده و سنجیده است حال آنکه زبان حمله ی حیدری رسا وسنجیده نیست،شعر مولوی منطقی است در حالی که حمله ی حیدری از این نظر موفق نیست،شعر مولوی بیشتر جنبه ی عرفانی (غنایی)دارد اما شعر باذل جنبه ی پهلوانی و حماسی و موضوع هر دو اثر تقریبا یک چیز است.

 

خودآزمایی درس چهارم:                                                                                                      

ج1:  زیرا او می خواهد جایزه ی نفر سوم را-که یک کفش است-ببرد تا آن را به خواهرش بدهد.

ج2:  در آن قسمت که خوانواده ها در کنار فرزندانشان هستند و با شیرینی و آب میوه از بچه هایشان پذیرایی میکنند در حالی که علی با آن کتانی کهنه مبهوت فضا شده است.

ج3:  به خاطر ایثار،صداقت و معنویت کودکانه ی خواهر و برادر

  خودآزمایی درس پنجم:                                                                                                       

ج1:  از ماست که بر ماست.

ج2: مرحله ی دوم تعارف میزبان،وقتی که صاحب خانه اصرار می کند مهمان ها از کباب غاز بخورند.

ج3:  الف.استفاده از ضرب المثل های عامیانه و کنایات

      ب.جزیی نگاری در توصیف                                  ج.استفاده از چاشنی طنز

ج4:  جلو کسی در آمدن:خوب پذیرایی کردن،سماق مکیدن:انتظار بیهوده کشیدن

     شکم را صابون زدن:در انتظارخوردن چیزی بودن،چند مرده حلاج بودن:توانایی انجام کاری را داشتن

 ج5:  (توصيف سيلي زدن) پنج انگشت دعا گو به معیت مچ وکف ومایتعلق به،برصورت گل انداخته ی آقای استادی نقش بست.

ج6:  واترقیده اند،تک و پوز،کیفور شدن،آسمان جل و پخمه.

ج7:  پیام هر دو این است که مسبب همه ی گرفتاری ها خودمان هستیم.

خودآزمایی درس ششم:                                                                                                       

ج1:  پنج فرزند داشتن محمدولی و عجز و التماس او.

ج2:  اوضاع کشور بسیار نامناسب توصیف شده است و نشانگر این است که اربابان به مردم ظلم می کردند و دولت خودکامه ی پهلوی به بیدادگری و استبداد برخواسته بود.

ج3:  مامور دوم زمینه ی فرار گیله مرد را آماده کرده بود از ترس این که گیله مرد پس از دستگیری دوباره،اعتراف به خرید اسلحه از او بکند،او را کشت.البته توجه داشته باشیم که گیله ی مرد موقع فرار محمدولی را پوشیده و این سؤال پیش می آید که چه بسا مامورد دوم-بلوچ-او را نمی شناخته و به قصد محمد ولی شلیک کرده است که اگر این گونه باشد هدف او این است که چون قصد فرار داشته است می خواسته تنها شاهد ماجرا(محمدولی)را هم از بین ببرد.

ج4:  ایجاد حس هیجان و ترحم در خواننده از گم شدن زنی در جنگل(اشاره به گم شدن و از بین رفتن صغری دارد).

ج5:  محمدولی:نماد انسان های ظالم و وابسته به حکومت و مجری بی اختیار حاکمان

     گیله مرد:نماد انسان های ظلم ستیز و مبارزه و آزاده

    مامور دوم: نماد انسان های ستم دیده ولی اغفال شده و ناآگاه و خائن.

خودآزایی درس هفتم:                                                                                                          

ج1: نامنظم درو کنید تا خوشه های بیشتری باقی بماند و خوشه چین ها بتوانند بیشتر استفاده ببرند.

ج2: نویسنده مظلومیتی را که در داستان یوسف وجود دارد با داستان سیاوش مقایسه کرده است و می گوید که هر دو در برابر بیگانه ایستادند و بی گناه کشته شدند.

ج3: آفتاب تیغ کشید:)کنایه)طلوع کرد         خم به ابرو آوردن:(كنايه)اظهار ملال کردن     

پلک هایشان داغ شده:(کنایه)نزدیک است گریه کند.

ج4: ماری که از دیشب بر روی قلبش چنبره زده بود.

ج5: تحقیق کنید و بنویسید.

ج6: ثوابت باشد ای دارای خرمن            اگر رحمتی کنی بر خوشه چینی

      شلخته درو کنید تا چیزی گیر خوشه چین ها بیاید.

خودآزمایی درس هشتم:                                                                                                      

ج1: مثلا در مزرعه سبد کارگران ضعیف و رنجور را پر می کرد و خود را به خطر می انداخت.

ج2: خشونت و سنگدلی نسبت به او،تا بدین وسیله او را مجبور به کار کشیدن از کارگران و تنبیه کردن آنها کند.

ج3: آنجا که می گوید من همه ی نیرو های بازوانم را در اختیار شما می گذارم اما روانم را به موجود فناپذیری

نمی سپارم و آن را برای خداوند محافظت می کنم.

ج4: در آنجا که می گوید وقتی که جسم من را کشتید دیگر کاری از دستتان برنمی آید و پس از آن ابدیت در کار است

ج5: به عهده ی دانش آموز

ج6: رنج و سختی و درد

درس نهم:                                                                                                             

ج1: سر گردانی در بیابان،خانه خرابی و ویرانی.

ج2: الف.نرون مرد ولی رم نموده است/باچشمهایش می جنگد.

      ب:دانه های خشکیدهی خوشهای/دره ها را از خوشه ها لبریز خواهد کرد.

ج3: سرود های صلح و شادی:وحی الهی                      چوپانان:پیامبران

ج4: صلح،فلسطین

ج5: جمله ی اول:ظالم می میرد اما فلسطین پایدار است.

     جمله ی دوم: با آگاهی و بصیرت و شناخت کامل می جنگد.    

خودآزمایی درس دهم:

ج1: دسته ی سطل را تکان می داد،چند بار از یک تا ده را می شمارد.

ج2: الف.چند دسته از بوته های خار،در نقاط بی درخت سوت می کشید.

     ب.درخت های خاردار مانند بازوهای طویلی که مسلح به چنگال و مهیای گرفتن شکار باشند،به هم می پیچیدند

ج3: از ستاره ی درخشان و نورانی مشتری که آن را نمی شناخت و آن را همچون یک زخم نورافشان می دید،

می ترسید.

ج4: زنی نفرت انگیز با دهانی هم چون دهان کفتار و چشمانی برافروخته از غضب.

خودآزمایی درس یازدهم:

ج1: الف.(تشبیه،اضافه ی تشبیهی)مادام سوفیا چنگال حریص خود را در خرمن زلف دلا فرو برد.خرمن زلف،زلف مانند خرمن است.

ب:(استعاره)دلا کلاهش را برداشت و از زیر آن،آبشار طلایی رنگ سرازیر شد.آبشار طلایی استعاره از گیسوان دلا .

ج2: زیرا به قیمت ارزان خریده بود و در مقابل آن پول کمی پرداخته بود.

ج3: زیرا بدین وسیله متوجه شدند که چقدر نسبت به هم محبت دارند.

ج4: وجود یک حادثه بایک شخصیت اصلی،محدودیت مکان،دقت در پرداخت شخصیت ها.

ج5: ایثار،عشق

ج6: هر مخلوقی نشانی از خداست و هیچ مخلوقی او را هویدا نمی سازد.

ج7: سرانجام این طور می گوییم که او در همه جا هست،هر جا و نایافتنی است.

ج8: هر دو معتقدند که باید با دیدی نو به امور و پدیده ها نگریست.آندره ژید نگاه را مهم نی داند و سهراب نیز همین اعتقاد دارد و علاوه بر آن می گوید باید نوع نگاهمان را عوض کنیم.

خودآزمایی درس دوازدهم:

ج1: عشق،مستی

ج2: درویش نوازی:ای صاحب کرامت شکرانه ی سلامت         روزی تفقدی کن درویش بینوا را

    حسن خلق:آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است      با دوستان مرورّت با دشمنان مدارا

   اغتمام فرصت:ده روز مهر گردون افسانه است و افسون      نیکی به جای یاران،فرصت شمار یار را

ج3:  حافظ در بیت-آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است           با دوستان مروت با دشمنان مدارا-معتقد است که آسایش و راحتی دو جهان در این است که با دشمنان و مخالفان به نرمی برخورد کرد و این ،مضمون همان آیه است که خدا به موسی(ع)می فرماید:با فرعون ستمگر و طاغی با بیانی نرم صحبت کن؛البته هدف از این ملایمت،اصلاح یا تاثیر گذاشتن بر مخالف است؛ولی در غیر این صورت جایز نیست.

ج4: «اینه ی اسکندر نامه» آیینه ای بوده که اسکندر با همکاری ارسطو بر فراز مناره ی شهر اسکندریه(مصر)ساخته است؛کارش این بوده که از دور کشتی ها را می دیده است،این آیینه،از عجایب هفتگانه ی عالم بوده است.یکی از ویژگی این آیینه این بوده که از آینده خبر می داده است.«دارا»همان داریوش سوم است که در زمان او اسکندر به ایران حمله کرد و او را شکست داد و«دارا»به شمال شرقی ایران گریخت و به دست والی بلخ کشته شد.با مرگ او سلسله ی هخامنشی منقرض شد.

ج5: صحرای قیامت

ج6: الهی گلهای بهشت در پای عارفان خار است،جوینده ی تو را با بهشت چه کار است؟    

                  حدیث روضه نگوییم گل بهشت نبوییم                    جمال حور نجوییم دوان به سوی تو باشم                                                

خودآزمایي درس سیزدهم:

ج1: «الف»کثرت می باشد،مثل«الف»در موارد زیر:

بسا کسا که به روز تو آرزومند است.(جه بسیار کسانی که...)

زهی سودا که خواهی یافت فردا از چنین سودا(چه سرماییه های زیادی که...)

ج2: خدا

ج3: ز یزدان دان نه از ارکان که کوته دیدگی باشد

                                                که خطی کز خرد خیزد تو آن را از بنان بینی

ج4: اقبال و ادوار،اوج و قعر،سود و زیان،عرش و فرش

ج5: تنزل مقام یافتن،از مقام عالی پایین آمدن

ج6: بیت آخر

ج7: مصراع دوم شعر بیت هشتم: بهسوی عیب چون پویی گر او را غیب دان بینی

ج8: هشتن و هلیدن

ج9: تنه ی اصلی

خودآزمایی درس چهاردهم:

ج1: قیام کاوه ی آهنگر علیه ضحاک ماردوش

ج2: احترام به آزادی خود و دیگران،عدالت خواهی و تنفر از زور،مسعولیت اجتماعی،وظیفه شناسی و همکاری با دیگران.

ج3: زیرا با سقوط ساسانیان روی کار آمد و تجمل پرستی و اختلاف عظیم طبقاتی از بین رفت و آزادی و مساوات و برابری برقرار شد.

ج4: ص دوم درس از خط11تا18

ج5: زیرا پیام های آن نیازهای روحی انسان ها را برطرف میکند و با ذهن انسان قرن بیستم سازگارتر است.

ج6: اتحاد،مشارکت اجتماعی،یکدلی و ایثار و فداکاری 

خودآزمایی درس پانزدهم:

ج1: اصفهان

ج2: زیرا کاشی ها و رنگ ها بهار را تداعی می کند.بهاری که همیشگی و غیر قابل تغییر است.

ج3: اشاره به این اعتقاد دارد که در روزگار زرتشت روح و روان یکی از عوامل بنیادی بوده که بر کردار و رفتار  انسان حکم فرما بوده است و همچنین در ایجاد اندیشه و هنر و تفکر او موثر بوده و این روح بعد از مرگ در همین دنیای خاکی در اجسامی همچون شیشه محبوس می شده است.بد نیست بدانیم گذشتگان معتقد بودند که روح دیو را در شیشه حبس می کردند و به دیا می انداختند. 

تشبیه درستی نیست زیرا منظور نویسنده این است که کاشی ها بیانگر روح ایران است در حالی که در تشبیه اسارت روح به نظر می رسد.

ج4: راستی،همیشه سبز بودن،آزادی،تهیدستی،وارستگی.

ج5: قاب بندی های محرابی شکل،طره های کنار سردرها،طاووس های سردر مسجد شاه.

ج6: (قاعده ی ممال بودن:تبدیل و تمایل یافتن الف به یا)     مزاح:مزیح،جهاز:جهیز،رکاب:رکیب،هلام:هلیم.

خودآزمایی درس شانزدهم:

ج1: کمیتش لنگ بود:کم مایه و ضعیف و ناتوان بود.،مثل شاخ شمشاد:در کمال شادابی و خوش قامتی،سپر انداختن:تسلیم شدن،اب دندان:مناسب و مطابق طبع.

ج2: دوستان ناباب-بي سرپرستي-مانع شدن مادربزرگ در انجام کار مورد علاقه اش.

ج3: فقر،بیکاری،بی ارادگی،محیط.

ج4: مبحث حروف اضافه         1.حروف اضافه ی دستوری            2.حروف بیهوده و زاید

     سخن رانی موجی:1.سخنرانی فردی که در سیستم لغزش اختلالی است 2.سخن رانی از طریق موج رادیو

ج5: اشتر به شعر عرب در حالت است و طرب               گر ذوق نیست تو را کژ طبع جانوری

خودآزمایی درس هفدهم:

ج1: نشانه ی آمادگی جامعه برای فروپاشی و ویرانی و این که مردم سخت غمگین هستند.

ج2: و جدار دنده های نی به دیوار اتاقم دارد از خشکین می ترکد/چون دل یاران که در هجران یاران       (ترکیدن نی به شکستن دل در هجران یار تشبیه شده است.)

ج3: ابر را با پوستین سرد نمناک توصیف کرده و«باغ بی برگی»را با توصیفاتی چون:تنهایی،سکوت پاک غمناک، پوشیدن شولای عریانی و باغ نومیدان.

ج4: باغ

ج5: در واقع زیبایی باغ ناشی از گذشته ی پر افتخار آن می باشد که اکنون از دست رفته است.(انسان های بزرگ و توانایی که اکنون در خاک خفته اند)

ج6: تعداد یاران پیامبر(ص)و امام زمان(عج)در هر دو جنگ313 تن و در هر دو پیروزی از آن مسلمانان است؛مبدا هر دو جنگ یک مکان است و نام رهبر هر دو جنگ هم یکی است.(محمد)

ج7: داروگ:نیمایی                    باغ من:نیمایی                 انتظار:سپید

ج8: بیابید و در کلاس بخوانید.

ج9: اگر آن سبز قامت رو نماید               در باغ خدا را می گشاید

     دلم را فرش کردم تا بتازد                 سرم را نظر کردم تا بیاید                   مصطفی علی پور

خود آزمایی درس هجدهم:

 ج1: گون:نماد انسان های پای در بند و اسیر           -  نسیم:نماد انسان های آزاد و رها

ج2: شعر«سفر به خیر»در قالب نیمایی سروده شده است،حال آنکه«ناله ی مرغ اسیر»در قالب غزل است.در شعر«سفر به خیر»همچنان که از عنوانش بدست می آید،فرد،دیگر طاقت ماندن در وطن را ندارد،حال آنکه در شعر «ناله ی مرغ اسیر»فرد مبارز،معتقد به ماندن و ادامه ی مبارزه است.ج3: به داستان پیرزنی اشاره دارد که از علی(ع) کمک خواست و مولا به کمک او شتافت.او نان می پخت و علی از بچه های او نگهداری می کرد و پیرزن در حین کار مدام علی(ع)را نفرین می کرد.آن زن حضرت علی(ع)را نمی شناخت و مولا چهره اش را به آتش نزدیک کرد و گفت:این سزای کسی است که در حکومت او افراد فقیر فراموش شده باشند.

ج4: خدا از «خواتای»پهلوی گرفته شده است و این لفظ در سانسکریت «از خود زنده»و «از خود آغاز کرده»معنی می دهد لفظ خدا وقتی با کلمه ای ترکیب شود بر غیر خدا اطلاق می شود.مثلا:کدخدا،ده خدا،که در این صورت«صاحب و رئیس»معنی می دهد و بعضی گفته اند این واژه از ترکیب«خود»و «آ»(بن مضارع آمدن)ساخته شده است یعنی خدا در وجود خود به کسی محتاج نبوده است.

ج5: پیش از تو هیچ اقیانوسی را نمی شناختم که عمود بر زمین باستد/شب از چشمان تو آرامش را به وام می گیرد.ج6: یعنی چشمان من با ندیدن تو احساس تنهایی و یتیمی می کند.

ج7: صولت حیدری دست ماییه ی شادی کودکانه شان کردی /و بر آن شانه که پیامبر پای ننهاد/کودکان را نشاندی

ج8: به بی وزن بودن شعر سپید .

ج9: از آن جایی که حضرت علی حافظ کل قرآن بوده،قرآن ناطق لقب گرفته است و شعر اشاره به این موضوع دارد .

ج1: 0:داستان کمک کردن حضرت علی(ع) به پیرزن،در قسمتی دیگر به زخمی شدن آن حضرت در جنگ احد و همچنین مصرع(بر آن شانه ها که ...)به زمانی اشاره دارد که آن مولا درخانه ی کعبه بر شانه ی پیامبر ایستاد و

بت ها را به زیر آورد.

خودآزمایی درس نوزدهم: 

ج1: با ياد رنگ و بوي تو اي نوبهار عشق        همچون بنفشه سر به گریبان کشیده ام

ج2:  :ایهام(هوا هم به معنی آسمان و هم در معنی آرزوی رسیدن به تو،عشق تو)

     تشخیص: هم چون بنفشه سر به گریبان کشیده ام                     بنفشه

  ج3: شعر«حدیث نوجوانی»در قالب غزل است،در حالی که  قالب«متاع جوانی»قطعه می باشد.نوع ادبی حدیث جوانی«غنایی»می باشد،در حالی که نوع ادبی متاع جوانی«تعلیمی»است و هر دو شعر بیانگر ناراحتی به علت طی شدن دوره ی جوانی است.

ج4: نه سایه دارم و نه بر،بیفکنندم و سزاست/اگر نه بر درخت تر،کسی تبر نمی زند

ج5: امید واهی داشتن

ج6: غنایی

خودآزمایی درس بیستم:

ج1: پس از موعظه ی مردم سوالات خود را در رقعه ای می نوشتند و واعظ به همه ی آن ها پاسخ می گفت.

ج2: الف.این امیر با همه ی بزرگی که داشت،به دست خود غذا تعارف می کرد و قطعات گوشت را به ذست خود  از هم جدا می کرد و به ما می داد.

  ب.من نه نظم آن مدرسه را در جایی دیده ام و نه لذیذتر از غذای آن جا غذایی خورده ام.

ج3: ايران

ج4: خورشيد به تدريج پایین می رود و سایه ستون ها و هیکل پاسبان،روی خاک این زمین و ایوان سلطنتی درازتر می شود.

ج5: مفهوم هر دو مورد بی وفایی دنیا و عبرت گرفتن از پادشاهانی است که در اوج قدرت از بین رفته اند؛البته سخن خاقانی شعر است و زیبایی و آهنگ خاصی دارد و بسیار مختصر و کامل این موضوع را بیان کرده است حال آنکه در جملات علی پسر سلطان خالد نه آن سحرانگیزی آهنگ دیده می شود و نه اختصار و تاثیر گذاری شعر خاقانی.

خودآزمایی درس بیست و یکم:

ج1: قسمت اول(اگر ممکن بود)

ج2: چاپلوسی،رشوه خواری،بی ادبی،یعایت و سخن چینی، رواج خرافه پرستی،اقتصاد ضعیف،بی خبری،

خوش گذرانی.

ج3: گریه ی مادر،نصیحت پدر و تمسخر افراد خانواده.

ج4: ابوالعلای معری؛چون هر دو نابینا بودند و حس مشترکی داشتند.و همچنین دارای استعداد سرشاری بودند.

ج5: کنجکاوی و تیزهوشی این فرد نابینا که فقط با حضور در کنار دیگران و شنیدن سخنان آنان مطالب را فرا گرفته

خودآزمایی درس بیست و دوم:

ج1: این بیت بیانگر سرنوشت بد شاعر است.

ج2: مراعات نظیر(طالع،اختر،منحوس)           واج آرایی(خ)                 تشخیص

ج3: تقدیر و سرنوشت

ج4: من و طالع نگون سارم(یعنی بخت بد یار و همراه من است.)

ج5: من نگویم که من را از قفس آزاد کنید/قفسم برده به باغی دلم شاد کنید.

ج6: فاطمه فاطمه است-آری این چنین بود برادر-هبوط-پدر و مادر،ما مقصریم-حج.

ج7: خداوند به علمای ما مسولیت،به عوام ما علم و به روشنفکران ما ایمان ببخش.خدایا در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهی می کشاند،مرا،با نداشتن و نخواستن روئین تن گردان. خدایا چگونه زیستن را تو به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت.

خودآزمایی درس بیست و سوم:

ج1: خدا

ج2: _مراعات نظیر(طواف،کعبه)          _ایهام(تخلص شاعر،پنهان)        _.تشبیه(دل مانند کعبه است)

ج3: رنگین سخنان در سخن خویش نهان اند/از نکهت خود نیست

     در سخن مخفی شدم مانند بو در برگ گل/هر که خواهد دیدم گو در سخن ببیند مرا

خودآزمایی درس بیست و چهارم:

ج1: گوشه ی سنگر

ج2: خیس شدن از اشک،اشکباران شدن

ج3: دستمالی که مهر و تسبیح و انگشتر شهید در آن قرار دارد.

ج4: پیوند ناگسستنی و عمیق با فرهنگ ایران.

ج5: افتخار به گذشتگان و پیوند عاطفی با ایران.

پايان

 

پاسخ خود آزمایی های دروس ادبیات فارسی 1

به نام نقش بند صفحه خاك

   پاسخ خود آزمايي هاي ادبيات فارسي كلاس اول دبيرستان   

 

درس اول. ص6

1- سزاوار / خوش گوار .زيبنده/ درخورنده

2- ارجمند گرداننده ي بندگان از خواري ، در پاي افكننده ي گردنكشان از سروري

3- اين كه درود ما بر پيامبر و ياران او هميشه و مدام باد .

4- علم اندك مرا به علم زياد خود وصل كن.(علم مرا زياد كن )

5- زيرا بي ادبي نه تنها به خود او بر مي گردد بلكه همه ي عالم را خراب مي كند.

درس دوم . ص14

1- ص12 ،بيت 6 و 7

2- كشته شدن رستم به دست سهراب و به دنبال آن از بين بردن سهراب

3- سرنگوني كاووس و نشاندن پدر (رستم ) به پادشاهي

4- افراسياب

درس سوم . ص20

1- افراسياب( بد ذاتي ) كيكاووس ( پليدي ) رستم ( لجبازي ) سهراب ( غرور ) و بالاتر از همه سر نوشت.

2- كار دانش آموز                     3- كار دانش آموز براي نمره ي مستمر

4- ص 17 ، بيت 2 ، زدش بر زمين بر .- ص ، 19 بيت 4، همه جامه بر خويشتن بر

5- مرگش فرا رسيده بود و ديگر تواني نداشت.

6- ص ، 15 بيت ،6 و 7

7- در غزل مصرع اول با تمام مصراع هاي دوم هم قافيه است در حالي كه در مثنوي هر بيت قافيه اي جداگانه دارد. تعداد ابيات غزل محدود است اما تعداد ابيات مثنوي نامحدود است ...

درس چهارم . ص 33

1- ص ، 31 بيت 7 و 8- ص ، 28 بيت 1- ص 32 بيت 5

2- ص 31 بيت 5 و 6

3- الف- موضوع تئاتر متنوع است و موضوع تعزيه مشخص ب- تئاتر در جايگاه ويژه اي اجرا مي شود اما تعزيه جايگاه خاصي ندارد. پ- تئاتر خاستگاه اروپايي دارد و تعزيه خاستگاه ايراني . ت- تعزيه در زمان هاي مشخصي اجرا مي شود اما اجراي تئاتر، در هر زماني رايج است.

درس پنجم . ص 43

1- سوگند به نان و نمك خوردن- عهد برادري بستن - وفاداري به عهد و پيمان

2- شير آمدي يا روباه

3- نشانه ي اطمينان دادن براي انجام كار- قول و قرار گذاشتن

4- آتشك                        5- آن شخص گفت - غلامان با هم مي گفتند - او برادر من است

6- سياست ، زيرا قطران براي دستگيري سمك نقشه مي كشيد ولي سمك با آگاهي از نقشه ي او پيش دستي كرد.

7- فردي است كه فقط به فكر منافع خويش است و برايش تنها رسيدن به آرزويش مهم است نه چيز ديگري

8- برپاكنيم ، پس گرد ني       9- در تدريس انجام شده است.   10- گو ( گوي ديد در آن گو رفت )

درس ششم. ص50

1- خير       2- نيك انديشي سرانجامش رستگاري است و بد انديشي به تباهي مي انجامد( گندم از گندم برويد جو زجو)

3- به دليل بد ذاتي               4- هابيل و خير هر دو اعتماد به نفس دارند و خير خواه هستند ولي قابيل و شر حرص و طمع و خودخواهي بارزترين ويژگي آن هاست.

5- گوهر اول دو لعل ،گوهر دوم خير است .         6 و7 -  به عهده ي دانش آموز

8- گفتم كه نوش لعلت ما را به آرزو كشت.(در اين مصراع لعل استعاره از لب است).- از چشمانش آب مي ريخت. (آب استعاره از اشك است)

درس هفتم .ص54

1- با بيت هاي 17 و 19 و 20 و 21 ارتباط معنايي دار دام بيشترين رابطه آن با بيت 17 است (يعني تشابه و همانندي ميان پديده ها نمي تواند دليل يگانگي آن ها باشد.)

2- اين داستان به ما مي آموزد كه هنگام مشاهده ي همانندي هاي دو پديده ،شتاب زده و سطحي و غير منطقي، قضاوت نكنيم . اين بيت نيز به ما مي آموزد ظاهر انسان ها نشان گر باطن آن ها نيست. ( تشابه ظاهري انسان هاي شيطان صفت و اهل حقيقت ، نبايد ما را به گمراهي بكشاند.

3- زيرا درويش را فقط به خاطر شباهتي ظا هري مانند خود پنداشته بود.           4- كار دانش آموز

درس هشتم. ص64

1- انقلاب اسلامي و حوادث آن                      

2- هردومهم هستندايمان هدف است وتفنگ وسيله،ايمان وخون مربوط به انسان هاي حق طلب است،تفنگ وشمشيرمال دشمن. 

3- زيبايي هايي و انديشه هايي كه بعد از پيروزي انقلاب و در سايه ي آزادي به وجود مي آيد .

4- در پيروزي انقلاب همراه مردم شدند.           5- مردم را راهنماي هنرمندان

درس خط خورشيد . ص67

1- شهاب ، شب ،                2- نيمايي                3- شهاب مشق را خط مي زند . پاك كن خط را پاك مي كند.   

 4- امام با آمدن خود ظلم و ستم را از بين برد .و تحولي عظيم پديد آورد.

5 -  بيستون بر سر راه است مباد از شيرين        خبري گفته و غمگين دل فرهاد كنيد

 

درس نهم . ص 74

1- حاشيه ي اروند رود و به وسيله ي جوانان بسيجي

2- همه ي چيز هاي معمولي حقيقتي ديگر مي يابند . تو گويي اشيا گنجينه هايي از رازهاي شگفت خلقت هستند اما تو ، تا به حال در نمي يافته اي .

3- كار دانش آموز                            4- ص69 بند اول درس ، ص 71 بند اول

5- ليلي با من است ، از كرخه تا راين ، افق ، مهاجر ، عقاب ها

6- در معركه ي قلوب مجاهدان خدا آرامشي كه حاصل ايمان است حكومت دارد.

7- فرمانده، رهبر گروه -  در گذشته به كسي مي گفتند كه در هيئت هاي عزاداري گروه را رهبري مي كرد

 

درس  پاسخ . ص76

1- با آب و آينه و قرآن مسافر را بدرقه كردن.         2- در دل من نور و اميد به وجود مي آيد . نهاد روشني.

3- تمام خصلت هاي پسنديده آزادي و ايمان           4- با تمام دل خود مي گويم.

5- آماده و مصمم شدن براي سفر 

6- در شعر سنتي طول قافيه ها برابرند و با توجه به قالب آن داراي قافيه هستند . وزن هاي مصراع ها نيز با هم برابرند. اما در شعر نو طول مصراع ها با هم برابر نيستند. قافيه را نيز شاعر هر كجا لازم بداند مي آورد . وزن مصراع ها نيز از نظر طول  با هم برابر نيستند.

 

درس دهم . ص 84

1- وقتي نيك هديه اش را ناقابل ديد، پدر ش با انديشه ي عاقلانه ماجرا را به گونه اي خاتمه دادكه هردو طرف خشنود شدند و نيك كه حقيقت سخن پدرش را دريافته بود به خصلت بزرگواري پدرش پي برد.

2- چون احساس كرد كه هديه راوي از سطل زمين شوي او بهتر است و ازاين رو دلهره و شرم داشت.

3- زيرا دوست نداشت كه نيك بيشتر خجالت زده شود.

4- راوي                            5- كار دانش آموز

 

درس يازدهم. ص90

1- به سوي آخر دنيا ، جايي كه خداوند آن را سرحد دنياي حقيقت قرار داده و موجود زنده اي در آن نفس نمي كشد.

2- عقل و نيروي دروني .               3- تيمور لنگ

4- اين كه هر كس به سزاي اعمال خواهد رسيد. شبيه درس خير و شر

5- بيت اول با سطر آخر ص 89، و نيرويي به من بد ه تا...    بيت دوم با دو سطر ما قبل آخر ص 89، قدرتي به من بخشا تا روح خود را...

6- در نگاه اول فروتني و افتادگي را نشان مي دهد و در ادامه مي گويد من نشانه ي زندگي و بشارت رويش سر سبز زندگي بود م مدتي با نام دوستي و محبت در مورد عشق و صداقت در قلب جاي داشتم و امروز از قلب به ديده سفر كرده ام و اشك ناميده مي شوم.

 

خودآزمايي ص96

1- تداوم و افزوني عشقش نسبت به ليلي و همچنين عمر طولاني براي ليلي.

2- بيت 21.    3- در اين شعر نرمي و لطافت و موسيقي كلام محسوس است و سخن از احساسات عاشقانه و غم عشق است.

4- (مجنون) از جاي چو مار حلقه برجست.Å مجنون: مشبه _چو : ادات تشبيه - مار حلقه : مشبه به- برجست: وجه شبه _ كامروز منم چو حلقه بر در :Å من : مشبه  ـ  حلقه: مشبه به چو: ادات تشبيه- حلقه به درمتصل بودن: وجه شبه

 

 

 خودآزمايي ص 102

1- اين دو بيت غروب و نهان شدن خورشيد و از مرگ و نيستي حكايت مي كند و در ضمن كلماتي مثل نيزه  و نيزه دار و از مرگ ونيستي حكايت مي كند.

2- فتنه ي مغولان  و كشتار ايرانيان.                                 3- ويراني كشور ايران و نيز پايان عمر خويش

4- الف- سرخي آسمان هنگام غروب خورشيد(شفق) ب- ميدان نبرد.   5-  موج به سيماب، كوه - رود به سد روان ، اژدها

6- خروشان ، ژرف ، بي پهنا،كف آلود      دل شب مي دريد و پيش مي رفت                 7- از ترس بدنامي

8- مبارزه در راه وطن و شجاعت وي در عبور از رودخانه ي سند

9- بناي زندگي: زندگي را در حال ويراني و نابودي مي ديد  . چو موي: زن ها مانند گيسوانشان آشفته و پريشان شدند.

10 - اينكه قدر سرزمين و كشور خود را بدانيم چون آسان و راحت به دست ما نرسيده است.

11- واقعه ي شهادت شهيد حسين فهميده.

12- مثنوي يك قالب سنتي است كه هر بيت آن قافيه اي جداگانه دارد اما چهارپاره قالبي است نو كه از چند دوبيتي به هم پيوسته تشكيل شده و هردوبيت مصراع هاي زوج با هم هم قافيه هستند.

خودآزمايي ص106

1- انسان هاي بي هنر كه از فضيلت و معرفت و شايستگي انجام كاري محروم هستند.

2- ام + غيلان= مادر غولان در قديم اعتقاد داشتند كه غول ها در زير اين بوته ها زندگي مي كنند.

3- اصالت اكتسابي برتر دانسته شده است و اگر كسي هر دو را باهم داشته باشد البته بهتر است.           4- خرد و دانش

5- زبان سرخ سر سبز مي دهد در باد- زبان در دهان پاسبان سر است.

6- حواس ظاهري انسان ها با حواس ظاهري حيوانات متفاوت است.                   7- با بند آغازين درس.

8- خو كن: عادت كن- عادت كني: عادت داده باشي- زفان:زبان- جهد كن:تلاش كن -  سخن نه برجايگاه: سخن بي موقع

9- شايستگي ها و امتيازاتي كه هر كسي شخصا براي خود كسب مي كند. ارزش وجودي -  خرد و دانش

 خودآزمايي ص 107

1- خم و راست شدن و سجده كردن در مقابل پادشاه                    2- طمع و شهوت پرستي

3- انسان نبايد از نفس خود پيروي كند زيرا هر لحظه او را به سويي مي كشاند.

4- معني آيه« آيا آن كس را ديده اي كه هواي نفس خويش را معبود خود قرار داد؟» با بيت آخر.

خودآزمايي ص109

1- مرغ زيبا- متاع- گنج                           2- زيرا معتقد است كه تا به پيري نرسي نمي تواني بفهمي كه پيري چيست؟

3- قطعه -  زيرا فقط مصراع هاي دوم با هم هم قافيه است.  

4- در  هردو شعر اين مطلب عنوان شده كه فقط در پيري مي توان فهميد كه پيري چيست.

 

 

خودآزمايي ص118

1- اين جمله نشان دهنده ي طرز فكر يك مسلمان است نسبت به لباس. لباس وسيله اي است براي حفظ بدن  و مانند يك حريم است.

 2- لباس وسيله اي براي نمايش بيشتر بدن نيست بلكه وسيله اي است براي پوشاندن بدن و به دست آوردن آرامش

3- همچنان كه پرچم هر كشور نشان دهنده ي اعتقادات و فرهنگ آن كشور است لباس نيز نشان دهنده ي اعتقادات و فرهنگ فرد مي باشد.

4- در اين داستان خياطان نماينده ي غرب و فرهنگ غربي مي باشد كه سعي در هرچه بيشتر عريان كردن انسان دارند.

5- حجاب مانعي براي  حضور فعال زن در جامعه نمي باشد بلكه زن را از خطر هايي كه در جامعه او را تهديد مي كند در امان مي دارد و عامل حضور جدي زن در جامعه مي باشد.                      6- كار تحقيقي

خودآزمايي ص 123

1- پيامبر در مسجد به كار هاي مسلمين رسيدگي مي كرد- محلي براي اجتماع مردم بود- محل جلسه هاي حديث  و تلاوت قرآن و تجويد و همچنين محل اعتكاف نيز بود.

2- تنوع و اختلاف نژاد اقوامي كه سرز مين آنها به وسيله اسلا م فتح مي شد.   3- زيرا در بناي بسياري از مساجد هنر هاي مختلف اسلامي به هم در آميخته است.

4- از آنجا كه مظاهر گوناگون هنر اسلامي در طي قرون دراز در بناي مساجد مجال بروز يافته است.مورخ مي تواند با مطالعه مساجد ب به تمدن اقوام مسلمان پي برد.                       5- همكاري اقوام مختلف اسلامي براي ترميم و تعمير مساجد.

6-  در معماري زيبا و زياد بودن افراد نمازگزار و ديگر استفاده هاي فرهنگي.

7-    ع !70      د !4     ل !30    م !40      ظ !900        ف  !80        ر  !200             …   1324

خودآزمايي ص 127

1- نقش بندي- گرته ريختن- نقطه چيني- بيرنگ - رونگاري                2- در دو سطر اول            3- كوتاهي جملات

4- زيرا بنا بر اعتقادات مسلمانان كشيدن نقش انسان در مساجد روا نيست.

5- راه دست خودش هم نبود- دستي نازك داشت.                   6- خشك نبود ، ساده و روان بود . معلم ارتباط نزديكي با دانش آموزان داشت.

7- كله ي پاي اسب -  معلم علفزاري نقاشي كرد و اسب را تا ساق در علف نشاند.

خود آزمايي ص135

1- نويسنده ابتدا مي خواهد توجه نويسنده را جلب كند تا در ادامه بتواند مقصود خود را بهتر برساند و چهره واقعي وكلاي نالايق را به خوبي نشان دهد.                2- ستاره مان از اول مطابق نيامد -  پيوند و عقد دختر عمو پسر عمو

3- بي سواد زيرا بدون اينكه بداند سند ازدواج را امضا كرده است.          4- چون خود او هم دختر عمويش نامزدش است.

5- براي حمايت از مشروطه     6- زيرا معتقد است كه وكلاي منتخب مردم به مجلس نخواهند رفت و مردم نمي توانند افراد لايق را انتخاب كنند.

7- الهي كه هميشه نان سواره باشد و او پياده. - . سر حرف كسي افتادن

 

خودآزمايي ص 137      

  1- خود شاعر        2- بيت چهارم       3- بيت پنجم       4- كار تحقيقي دانش آموز- اهرمن: محمد علي شاه

5- اهتمام، همم -  سلوك ، سالك ، سلك

  خودآزمايي ص140

1-  مأموران با چوب دست هايشان آن گونه كه مي خواهند تو را كتك مي زنند .

2- اوضاع نا بسامان اجتماعي و سر گرم شدن به اموربي اهميت.

3- اعتنا نكرد .توجه نكرد- امروزه اهميت نداد . توجه نكرد.              4- حكيم باشي- آشپز باشي -  تفنگدار باشي 

5- الف- در پشت سر آن ده بيست نفر با تيپ مي آيند. ب- آن هم ابدا به روي بزرگوار

 خودآزمايي ص 142

1- بيت هفتم               2- بيت ششم بين كلمات: بيستون- شيرين -  فرهاد                      3- آزادي

4- با خبر هاي نادرست خود مانع مبارزان براي ادامه ي راه نشويد.                       5- مسائل سياسي و اجتماعي.

خودآزمايي ص 148

1- مي خواستم بروم- سوار شو -  داخل شويم

2- زيرا انديشيد كه اگر وزير او را با سر و وضع نا مناسب ببيند  خجالت خواهد كشيد او  را فردي بدبخت و  معمولي خواهد دانست .

3- با بند پاياني درس.

2- اين نتيجه را مي گيرد كه انسان در برابر حوادث نااميد نبايد شد زيرا هر سر بالايي يك سراشيبي دارد.

5- در معني كوچكي است. درمك - دمك

خودآزمايي ص 152

1- زيرا خود را مثل پرستوي ضعيفي مي بيند و خانه ي خدا را چون كوه قاف و اشاره اي نيز به منطق الطير عطار نيشابوري دارد.

2- زيرا مدينه شهري است كه روزگاري پيامبر در آن زندگي مي كردند و فرشتگان وحي بر وي نازل مي شدند.

3- ا- كم كم شهري سپيد پوش به استقبالمان مي آمد 2- چه قدر دلم مي خواهد مدينه را بغل كنم.

4-  يعني به علت ريزش باران بر خانه ها ي گلي بوي شهر مدينه به مشام مي رسد.و شايد ميخواهد به علت نزديكي به شهر دل هاي حجاج منقلب شده و اشك مي ريزند                                   .5 - عدم وجود آرامگاه براي قبر امام سجاد.

6- گر بريزي بحر را در كوزه اي             چند گنجد؟ قسمت يك روزه اي

يعني مي خواهم آن همه عظمت را در چند سطر خلاصه كنم و اين كار ناشدني است.

خودآزمايي ص 158

1- لامسه    2- بار ها شكست مي خورد بعد پيشرفت و ترقي مي كرد همين عامل اميدواري من بود.    3- كتاب -  ادبيات

4- دكتر خزائلي- رودكي - طه حسين -  لويي بريل( مخترع الفباي نابينايان.)

خودآزمايي ص 164

1- آي آدم ها                 2- شميران                  3- زيرا به عنوان پدر در بند خانواده نبود و فقط اهل شعر بود.

4- خير زيرا هنوز هوس رفتن به كوه را در سر داشت.          5- رفت و آمد زياد جوانان در شرايط تنگ دستي.

6- در اشعارش                    7- با وجود اينكه فرد بزرگ و شايسته اي بود سال ها در جامعه ناشناخته ماند.

8- آخرين بند درس اين ويژگي رابه خوبي نشان مي دهد.

خودآزمايي ص 169

1- شاعر در اينكه هيچ كس در زندگي اورا نشناخت و از انديشه هاي او آگاهي نيافت.

2- انساني كه با وجود سختي ها باز هم زيبايي ها و اميدها را مي بيند.

3- بيت اول سروري

 4- زندگي يعني مبارزه با ناملايمات و پرهيز از آسودگي و راحت طلبي.

خود آزمايي ص 172

1- خود رو بودن - در دشت مكان داشتن- از باغ و جو گريزان بودن هم فطرت آهو بودن.

2- هر صبح نسيم آيد بر قصد طواف من.

3- ختن شهري در تركستان كه آهويي دارد كه از نافه ي آن مشك حاصل مي شود . و لاله بوي خود را به بوي مشك ختن مانند كرده ! و مي گويد من صحرا را همچون ختن خوش بو ساخته ام.

4- آزاده برون آيم آزاده بميرم من. -                 من لاله ي آزادم خود رويم خود بويم

5- ليلي و مجنون- از كعبه گشاده گردد اين در

6- بر فطرت خود نازم وارسته ضميرم من      آزاده برون آيم آزاده بميرم من.- و بسياري از ابيات ديگر درس.

خودآزمايي ص 177

1- به بنفشه - نازبوي = چشمه = آب جوي

2- زبان فارسي براي من بسيار قابل ستايش است به طوري كه در مقابل هر كلامش سر تسليم فرو مي آورم.

3- به منظور تأكيد

4- صدر الدين عيني  - مؤمن قناعت - صفيه ي گلرخسار

پايان