بانك سوالات امتحاني :هماهنگ كشوري و داخلي
بانك سوالات امتحاني :هماهنگ كشوري و داخلي
نمونه پرسش هاي آزمون دروس دبيرستان
خود آزمايي
اين بوي روح پيروز از آن خوي دلبر است وين آب زندگاني از آن جوي کوثر است
(سعدي)
اختلاف در حروف اول (ب ، خ ، ج )
درشت است پاسخ و ليکن درست
درستي ، درشتي نمايد نخست
(ابو شکور)
اختلاف در حروف وسط و (س ، ش )
شرف مرد به جود است و کرامت به سجود هر که اين دو ندارد عدمش به ز وجود
(سعدي)
ارکان جناس اند و اختلاف در حروف اول ( س ، و)
ساقي به نور باده بر افروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
(حافظ)
اختلاف در حروف اول ( ج ، ک ) / کار و کام : اختلاف در حروف آخر ( ر، م )
سوزد مرا ، سازد مرا در آتش اندازد مرا و زمن رها سازد مرا ، بيگانه از خويشم کند
(رهي معيري)
اختلاف در حروف وسط (و،ا)
سررشته ي جان به جام بگذار
کاين رشته از او نظام دارد
(حافظ)
اختلاف در حرف آخر (ن ، م)
هنگام تنگ دستي در عيش کوش و مستي
کاين کيمياي هستي ، قارون کند گوارا را
(حافظ)
اختلاف در حرف اول (م ، ه)
جناس ناقص افزايشي
1) جناس ناقص افزايشي را تعريف کنيد ؟
اختلاف دو واژه در معني و تعداد حروف را " جناس ناقص افزايشي " مي خوانيم .
مانند : شادي مجلسيان در قدم و مقدم توست
جاي غم باد مر آن دل که نخواهد شادت
(حافظ)
قدم و مقدم : اختلاف در حرف اول ، مقدم يک صامت در اول بيش تر دارد .
خود آزمايي
1- در اشعار زير ، جناس هاي ناقص را بيابيد و هر نوع افزايشي را که در ارکان صورت گرفته است نشان دهيد ؟ سعديا گر نکند ياد تو آن ماه ، مرنج
ما که باشيم که انديشه ي ما نيز کنند
(سعدي)
جناس ناقص افزايشي- حرف ه در آخر رکن اول اضافه شده است
ده روزه مهر گردون،افسانه است و افسون نيکي به جاي ياران ، فرصت شمار يارا
(حافظ)
افسانه و افسون : جناس ناقص اختلافي در حرف وسط و جناس ناقص افزايشي در حرف آخر - ياران و يارا : جناس ناقص افزايشي
موج ها خوابيده اند ، آرام و رام
طبل طوفان از نوا افتاده است
(مهدي اخوان ثالث)
جناس ناقص افزايشي- "آ" در رکن اول افزوده شده است .
جان بي جمال جانان ميل جهان ندارد
هر کسي که اين ندارد حقا که آن ندارد
(حافظ)
جناس ناقص افزايشي- افزايش " ان " در آخر واژه ي دوم .
چو ديد آن درفشان درخش مرا
به گوش آمدش بانگ رخش مرا
(فردوسي)
جناس ناقص افزايشي- افزايش صامت "د" در واژه ي اول
خود کار من گذشت زهر آز و آرزو
از کان و از مکان پي ارکانم آرزوست
آز و آرزو : جناس ناقص افزايشي در صامت (ر) ومصوت (او) - كان ومكان : جناس ناقص افزايشي
درس 20 - اشتقاق ، تکرار وتصدير
1) آرايه ي " اشتقاق " چيست ؟
هم ريشگي دو يا چند کلمه است که سبب مي شود واج هاي آن ها يکسان باشد و تکرار اين واج هاي همانند بر موسيقي دروني سخن مي افزايد .
خود آزمايي
- آرايه ي اشتقاق را در بيت هاي زير بيابيد و صامت هاي مشترک را تعيين کنيد ؟
لب ميالاي به شعري که ندارد شوري
شاعري قدر تو داند که شعوري دارد
(شهريار)
واژه هاي اشتقاق و صامت هاي مشترک ( ش، ع، ر)
گل خندان که نخندد ، چه کند ؟
علم از مشک نبندد ، چه کند ؟
(مولوي)
اشتقاق و حروف مشترک ( خ ، ن ، د )
من که باشم در آن حرم که صبا
پرده دار حريم حرمت اوست
(حافظ)
اشتقاق کلمات حرم ، حريم ، حرمت و حروف مشترک (ح، ر، م )
اي دليل دل گم گشته ، خدا را مددي
که غريب ار نبرد ره ، به دلالت برود
(حافظ)
دليل و دلالت : اشتقاق و حروف مشترک (د ، ل ، ل )
صبا ، خاک وجود ما بدان عالي جناب انداز
بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازيم
(حافظ)
اشتقاق و صامت هاي مشترک (ن ، ظ، ر)
گر تيغ برکشد که محبان همي زنم
اول کسي که لاف محبت زند ، منم
(سعدي)
اشتقاق دو واژه و حروف مشترک ( م ، ح ، ب )
همه بينند نه اين صنع که من مي بينم
همه خوانند نه اين نقش که من مي خوانم
(سعدي)
بينند مي بينيم : اشتقاق و حروف مشترک (ب، ي ، ن) / خوانند و مي خوانم : اشتقاق و حروف مشترک (خ، و، ا، ن )
تکرار - تصدير
1) آرايه "تکرار " چيست ؟
تکرار يک يا چند کلمه است در شعر به گونه اي که بتواند بر موسيقي دروني بيفزايد و تأثير سخن را بيشتر سازد .
2) تصدير چيست ؟
اگر واژه اي در آغاز و پايان بيتي تکرار شود ، آن را " تصدير " مي نامند .
خودآزمايي
- در اشعار زير ، آرايه ي تکرار يا تصدير را پيدا کنيد و واژه هاي تکراري را معين نماييد ؟
از در در آمدي و من از خودم به در شدم
گويي کزين جهان به جهان دگر شدم
(سعدي)
آرايه ي تکرار : در 3 مرتبه – جهان 2 مرتبه
طيران مرغ ديدي تو زپاي بند شهوت
به در آي تا ببيني طيران آدميت
(سعدي)
تصدير : تکرار "طيران "در آغاز و پايان بيت
چه خوش صيد دلم کردي ، بنازم چشم مستت را
که کس آهوي وحشي را از اين خوش تر نمي گيرد
(حافظ)
آرايه تصدير : تکرار " خوش " در آغاز و پايان بيت .
بار بي اندازه دارم بر دل از سوداي عشقت
آخر اي بي رحم ، باري از دلي برگير ، باري
(سعدي)
آرايه تکرار و تصدير در 3 مرتبه تکرار "باره " وجود دارد .
گر برودجان ما در طلب وصل دوست
حيف نباشد که دوست ، دوست تر از جان ماست
(سعدي)
آرايه ي تکرار در " دوست " 3 مرتبه و تصدير در واژه ي "جان"
چون شمع نکورويي در رهگذر باد است
طرف هنري پربند از شمع نکورويي
(حافظ)
تصدير در تکرار "شمع نکورويي " در آغاز و پايان بيت
گل ، آن جهاني است نگنجد در اين جهان
در عالم خيال چه گنجد ، خيال گل
(مولوي)
تصدير در تکرار "گل " و آرايه هاي تکرار در واژه هاي " جهان " و " خيال "
هم نظري ، هم خبري ، هم قمران را قمري
هم شکر اندر شکر اندر شکر اندر شکري
(مولوي)
تکرار در "قمر " 2 مرتبه ، "شکر " 4 مرتبه ، " اندر " 3 مرتبه ، " هم " 4 مرتبه .
چه نماز باشد آن را که تو در خيال باشي
توصنم نمي گذاري که مرا نماز باشد
(سعدي)
آرايه تصدير دارد از تکرار واژه ي " نماز"
خواب و خورت ز مرتبه خويش دور کرد
آن گه رسي به خويش که بي خواب و خور شوي
(حافظ)
تصدير در تکرار " خواب خور" و تکرار در واژه ي "خويش " 2 بار
اي جانِ جانِ جانِ جان ، مانامديم از بهر نان
بره جه ، گدا رويي مکن در بزم سلطان ، ساقيا
(مولوي)
تکرار " جان " ،4 مرتبه و مصوت کوتاه( ِ) 3 مرتبه
درس 21 - مراعات نظير چيست - تلميح
1) مراعات نظير چيست ؟
آوردن واژه هايي از يک مجموعه است که با هم تناسب دارند .
خود آزمايي
در شعرها و عبارت هاي زير ، آرايه ي مراعات نظير را بيابيد و مشخص کنيد که تناسب واژه ها از چه جهت است ؟ ابر و باد و مه و خورشيد و فلک در کارند
تاتوناني به کف آري و به غفلت نخوري
(سعدي)
ابر و باد و مه و خورشيد و فلک : مراعات نظير از نظر مکاني با هم تناسب دارند . / نان و خوردن : همراهي مفهوم
شعاع آفتابم من، اگر در خانه ها گردم
عقيق و زر و ياقوتم ، ولادت ز آب و طين دارم
(مولوي)
عقيق و زر و ياقوتم:مراعات نظير – از نظر جنس ./ آب و طين : همراهي
دردي است درد عشق که هيچش طبيب نيست
گر دردمند عشق بنالد ، غريب نيست
(سعدي)
مراعات نظير در مفهوم واژه ها، درد و بيماري وطبيب با هم رابطه دارند.
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بي خار کجاست
(حافظ)
همگي کلمات خط کشيده شده مراعات نظير در همراهي واژه ها دارد .
سر نيزه و نام من مرگ توست
سرت را ببايد زتن دست شست
(فردوسي)
مراعات نظير و از نظر همراهي کلمات با هم تناسب دارند
يکي گرديم در گفتار و در کردار و در رفتار
زبان و دست و پا يک کرده خدمتکار هم باشيم
(فيض)
مراعات نظير از نظر نوع و همراهي .
بسي تير و دي ماه و ارديبهشت
برآيد که ما خاک باشيم و خشت
(سعدي)
مراعات نظير از نظر زمان خاک ، خشت ، مراعات نظير از نظر جنس
سر من مست جمالت ، دل من رام خيالت
گهر ديده نثار کف درياي تو دارد
(مولوي)
سر و دل و ديده از نظر همراهي در بدن و گهر ، کف دريا از نظر مکان با هم تناسب دارند
تلميح
1) آرايه ي "تلميح " را توضيح دهيد ؟
اشاره اي است به بخشي از دانسته هاي تاريخي ، اساطيري ، و ..... و ارزش تمليح به ميزان تداعي اي بستگي دارد که از آن حاصل مي شود .
خود آزمايي
در بيت ها و عبارت هاي زير ، آرايه ي تلميح را مشخص کنيد و دانسته ي مورد نظر را در دو سطر توضيح دهيد ؟
شاه ترکان سخن مدعيان مي شنود
شرحي از مظلمه ي خون سياوشش باد
(حافظ)
تلميح به داستان سياوش و مرگ ناجوانمردانه ي او بوسيله ي افراسياب شاه ترکستان است
پدرم روضه ي رضوان به دو گندم بفروخت
من چرا ملک جهان را به جوي نفروشم ؟
(حافظ)
اشاره به داستان حضرت آدم ابوالبشر و رانده شدن او از بهشت و فرود او به اين دنياي فاني است .
اين مه ، که چون منيژه لب چاه مي نشست
گريان به تازيانه ي افراسياب رفت
( فريدون مشيري)
اشاره به داستان عاشقانه ي " بيژن و منيژه " است که افراسياب پدر منيژه ، بيژن را در چاهي زنداني مي کند ولي منيژه هر شب پنهاني به بالاي چاه مي آيد و براي او آب و خوراک مي اندازد .
ز حسرت لب شيرين هنوز مي بينم
که لاله مي دمد از خون ديده ي فرهاد
(حافظ)
کل بيت اشاره به داستان دل دادگي فرهاد به شيرين و موضوع پيشنهادي شيرين که کندن کوه بيستون است مي باشد .
چو گل گر خرده اي داري ، خدا را صرف عشرت کن
که قارون را غلط ها داد سوداي زر اندوزي
(حافظ) اشاره به گنج قارون است که قارون راضي نشد مقداري از اين ثروت را در راه دين خدا خرج کند و حضرت موسي (ع) او را نفرين کرد و به امر الهي قارون با همه گنجايش به قعر زمين فرو رفت .
درويشي را ديدم سر بر آستان کعبه نهاده همي ناليد که : يا غفور ، يا رحيم ، تو داني که از ظلوم جهول چه آيد .
(سعدي)
اشاره به آيه ي قرآن ( سوره احزاب ، آيه ي 72) دارد که معني آيه اين است : " ما امانت را بر آسمانها و زمين و کوه ها عرضه کرديم پس از حمل آن خود داري کردند ولي انسان آن را به دوش کشيد . بدرستي که او (انسان ) ستمگر و نادان بود ."
درس 22 - تضمين - تضاد
1) تضمين چيست ؟
آوردن آيه ، حديث ، مصراع يا بيتي از شاعري ديگر را در اثناي کلام " تضمين " گويند.
خود آزمايي
- در شعر ها و جمله هاي زير ، آرايه ي تضمين را بيابيد و مورد تضمين شده را تعيين کنيد؟
- چه زنم چو ناي هر دم زنواي شوق او دم / که لسان غيب خوش تر بنوازد اين نوا را
همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي / به پيام آشنايي بنوازد آشنا را
(شهريار)
بيت دوم را شهريار از " حافظ" تضمين کرده است .
گفت : غالب اشعار او (سعدي) در اين زمين به زبان پارسي است . اگر بگويي به فهم نزديک تر باشد . کلم الناس علي قدر عقولهم
(سعدي)
حديث اخير تضميني است از پيامبر اکرم (ص)
خيز تا خاطر بدان ترک سمرقندي دهيم
کز نسيمش بوي جوي موليان آيد همي
(حافظ)
مصراع دوم تضميني از قصيده ي معروف (بوي جوي موليان ) رودکي است .
موسي (ع) قارون را نصيحت کرد که احسن کما احسن الله اليک
(سعدي)
آيه ي اخير تضميني از " آيه ي 77" سوره قصص 28 است .
بيداري زمان را با من بخوان به فرياد
ور مرد خواب و خفتي
"رو سر بنه به بالين ، تنها مرا رها کن "
(دکتر شفيعي کدکني )
مصراع آخر تضميني است از " غزل معروف مولوي "
زينهار از قرين بد ، زنهار
وقنا ربنا عذاب النار
(سعدي)
مصراع دوم تضميني از " دعاي قنوت نماز " است .
تضاد
1) تضاد چيست ؟
آوردن دو کلمه با معني متضاد است در سخن براي روشنگري ، زيبايي و لطافت آن .
خود آزمايي
- در شعرها و عبارت هاي زير ، آرايه ي تضاد را مشخص کنيد ؟
- شمع دل دمسازم بنشست چو او برخاست
افغان ز نظر بازان برخاست چو او بنشست
(حافظ)
ساحل افتاده گفت گر چه بسي زيستم / هيچ نه معلوم شد آه که من چيستم
موج زخود رفته اي ، تيز خراميد و گفت / هستم اگر مي روم . گر نروم نيستم
(اقبال لاهوري)
بگويم تا بداند دشمن و دوست
که من مستي و مستوري ندانم
(سعدي)
دو هفته مي گذرد کان مه دو هفته نديدم
به جان رسيدم از آن تا به خدمتش نرسيدم
(سعدي )
اين که گاهي مي زدم بر آب و آتش خويش را
روشني در کار مردم بود مقصودم ، چو شمع
(صائب )
اگر دشنام فرمايي و گر نفرين ، دعا گويم
جواب تلخ مي زيبد لب لعل شکر خارا
(حافظ)
سخن در ميان دو دشمن چنان گوي که اگر دوست کردند ، شرم زده نباشي .(سعدي)
گداي نيک انجام به از پادشاه بد فرجام (سعدي)
هر چه زود بر آيد دير نپايد
(سعدي)
ازتهي سرشار ، جويبار لحظه ها جاري است .
چون سبوي تشنه کاندر خواب بيند آب و اندر آب بيند سنگ دوستان و دشمنان را مي شناسم من ، زندگي را دوست مي دارم ، مرگ را دشمن . (اخوان ثالث)
درس 23 - تناقض - حس آميزي
1- آرايه حس آميزي را تعريف کنيد؟
آميختن دو يا چند حس است در کلام، به گونه اي که با ايجاد موسيقي معنوي، به تأثير سخن بيفزايد و سبب زيبايي آن شود.
خود آزمايي
در جمله ها، بيتها و مصراعهاي زير آرايه حس آميزي را بيابيد؟
1- خداوند لباس هراس و گرسنگي را به آنها چشانيد. (آيه 112، سوره نمل)
چشانيدن که حس چشايي است به هراس که حس لامسه است نسبت داده شده که حس آميزي است.
2- تيرگي مي آيد // دشت مي گيرد آرام // قصه رنگي روز // مي رود رو به شام. «سپهري»
نسبت دادن رنگ که ديدني است به قصه که شنيدني است، اختلاط « بينايي با شنوايي » حس آميزي است.
3- مثل اين است که شب نمناک است // ديگران را هم غم هست به دل // غم من ليک // غمي غمناک است. « سپهري »
نسبت « نمناکي » به شب، حس آميزي است چون نم با لامسه قابل تشخيص است ولي شب لمس کردني نيست.
4- بوي دهن تو از چمن مي شنوم
رنگ تو ز لاله و سمن مي شنوم « مولوي »
بو بوييدني است نه شنيدني و رنگ هم ديدني است نه شنيدني – اختلاط حس شنوايي با بويايي و بينايي « حس آميزي » است.
5- از صداي سخن عشق نديدم خوشتر
يادگاري که در اين گنبد دوار بماند « حافظ »
صدا ديدني نيست بلکه شنيدني است پس اختلاط « بينايي با شنوايي » حس آميزي است.
6- نجواي نمناک علفها را مي شنوم. « سپهري »
نسبت « نمناک » به نجوا حس آميزي است چون نجوا، شنيدني و نمناک، لمس کردني است.
7- آشنا هستم با، سرنوشت تر آب // عادت سبز درخت « سپهري »
نسبت « تري » به سرنوشت و« سبزي » به عادت، حس آميزي است.
8- روشني را بچشيم. « سپهري »
نسبت چشيدن به روشني « حس آميزي » است؛ زيرا روشني « حس بينايي » است و قابل ديدن و با چشيدن که « حس چشايي » است تناسب ندارد.
درس 24 - ايهام - ايهام تناسب
1- آرايه « ايهام » چيست؟
آوردن واژه اي است با حداقل دو معني که يکي نزديک به ذهن و ديگري دور از ذهن باشد و مقصود شاعر، معمولاً معني دور و گاه، هر دو معني است.
خود آزمايي
در هر يک از بيتهاي زير، آرايه ايهام را بيابيد و معاني مختلف واژه اي که اين آرايه را پديد مي آورد، بر شماريد؟
- جان ريخته شد با تو، آميخته شد با تو
چون بوي تو دارد جان، جان را هله بنوازم
«مولوي»
ريخته شد : قالب ريخته شد
ريخته شد : به پاي تو ريخته و جدا شد
- ما در پياله عکس رخ يار ديده ايم
اي بي خبر ز لذت شرب مدام ما « حافظ »
مدام : شراب
مدام : هميشگي
- چشم چپ خويشتن برآرم
تا روي نبيندت به جز راست « سعدي »
راست : چشم راست
راست : درستي، حقيقت
- ميان گريه مي خندم که چون شمع اندر اين مجلس
زبان آتشينم هست، ليکن در نمي گيرد
« حافظ »
در نمي گيرد : اثر نمي کند
در نمي گيرد : روشن نمي شود
- ديدم و آن چشم دل سيه که تو داري
جانب هيچ آشنا نگاه ندارد
«حافظ »
دل سيه : سياه دل، ظالم دل سيه : چشمي که مردمک سياه دارد
- کيست حافظ تا ننوشد باده بي آواز رود
عاشق مسکين چرا چندين تجمل بايدش
« حافظ »
آواز رود : صداي آلت موسيقي
آواز رود : صداي رودخانه
- صائب مدد خلق نموديم به همت
در ظاهر اگر مالک دينار نگشتيم
« صائب »
مالک دينار : صاحب سکه طلا
مالک دينار : لقب يکي از اولياء الله است که روزي در کشتي نشسته بود، يک دينار ناخدا گم شد. ناخدا به مالک دينار تهمت زد. مالک به درگاه خدا گريست، آنقدر سکه در کشتي ريختند که اگر ناخدا توبه نمي کرد کشتي غرق مي شد.
ايهام تناسب
2- «ايهام تناسب» را تعريف کنيد؟
آوردن واژه اي است با حداقل دو معني که يک معني آن مورد نظر و پذيرفتني است و معني ديگر نيز با بعضي از اجزاي کلام تناسب دارد.
خودآزمايي
- در هر يک از بيتهاي زير، آرايه ايهام تناسب را بيابيد و ضمن بيان هر دو معني، مشخص کنيد که واژه ديگر تناسب دارد؟
- همچو چنگم سر تسليم و ارادت در پيش
تو به هر ضرب که خواهي بزن و بنوازم
«سعدي»
بين معني دوم (آلت موسيقي) با چنگ و بزن و بنوازم تناسب است.
1- ضربه
2- آلت موسيقي.
- هنر بيار و زبان آوري مکن سعدي
چه حاجت است که گويد شکر که شيرينم
«سعدي»
شکر در معني دوم با شيرين تناسب دارد.
شيرين:
1- طعم شيرين
2- شيرين، معشوق خسرو پرويز و در بيت با واژه «شکر» تناسب دارد.
- از اسب پياده شو بر نطع زمين نه رخ
زير پي پيلش بين شهمات شد نعمان
«خاقاني»
ايهام تناسب:
1- چهره
2- مهره شطرنج
در معني دوم با واژه هاي اسب، پياده، پيل، شهمات تناسب دارد.
- مدامم مست مي دارد نسيم جعد گيسويت
خرابم مي کند هر دم فريب چشم جادويت
«حافظ»
خراب با واژه «مست» تناسب دارد. ايهام تناسب:
1- آشفته، بيمار
2- مست و خراب
- روي خوبت آيتي از لطف بر ما کشف کرد
زان زمان جز لطف و خوبي نيست در تفسير ما
« حافظ »
1- شرح و بيان
2- تفسير قرآن که در اين معني با آيتي و کشف تناسب دارد.
- گر هزار است بلبل اين باغ
همه را نغمه و ترانه يکي است
«صائب»
ايهام تناسب:
1- عدد هزار ( که در اينجا مورد نظر است)
2- نوعي از بلبل
در معني دوم با واژه هاي بلبل، نغمه، ترانه تناسب دارد.
درس 25 - لف و نشر - اغراق
1- آرايه « لف و نشر » را توضيح دهيد؟
آوردن دو يا چند واژه است در بخشي از کلام که توضيح آنها در بخش ديگر آمده است و به دو صورت است: اگر نشرها به ترتيب توزيع لف ها باشد « مرتب » ناميده مي شود و اگر چنين نباشد «مشوّش » است.
خودآزمايي
در شعرها و عبارتهاي زير، آرايه لف و نشر را بيابيد و نشان دادن لفها و نشرها، نوع آنها را تعيين کنيد؟
- فرو رفت و بر رفت روز نبرد
به ماهي نم خون و بر ماه، گرد
«فردوسي»
نوع: مرتب
- دو کسي دشمن ملک و دين اند: پادشاه بي حلم و زاهد بي علم.
«سعدي»
نوع: مرتب
- يار من باش که زيب فلک و زينت دهر
از مه روي تو و اشک چو پروين من است
«حافظ»
نوع: مرتب
- چو آينه است و ترازو، خموش و گويا، يار
ز من رميده که او خوي گفت و گو دارد
«مولوي»
نوع: مرتب
- دل و کشورت جمع و معمور باد
ز ملکت پراکندگي دور باد
« سعدي »
نوع: مرتب
- از عفو و خشم تو دو نمونه است، روز و شب
و ز مهر و کين تو دو نمونه است شهد و سم
«انوري»
نوع: مرتب
- روي و چشمي دارم اندر مهر او
کاين گهر مي ريزد، آن زر مي زند
« سعدي »
نوع: مشوش
اغراق
2- آرايه «اغراق » را توضيح دهيد؟
ادعاي وجود صفتي در کسي يا چيزي است به اندازه اي که حصول آن صفت در آن کس يا چيز بدان حد، محال يا بيش از حد معمول باشد.
شاعر به ياري اغراق، معاني بزرگ را خُرد و معاني خرد را بزرگ جلوه مي دهد و زيبايي « اغراق » در اين است که غير ممکن را طوري ادا کند که ممکن به نظر رسد.
خودآزمايي
اغراقهاي به کار رفته در بيتها و جمله هاي زير را بيابيد و آنها را توضيح دهيد؟
- گر برگ گل سرخ کني پيرهنش را
از نازكي آزار رساند بدنش را
« طرب اصفهاني »
پيراهن ساختن از برگ گل و نازکي آن که موجب آزار بدنش و بدني که از برگ گل برنجد « اغراق » است.
- دلم گرفته است از اين روزها، دلم تنگ است
ميان ما و رسيدن، هزار فرسنگ است
« سلمان هراتي »
رسيدن به فيض شهادت را با اغراق « هزار فرسنگ » بيان کرده، در حاليکه رسيدن فاصله مکاني ندارد.
- شود کوه آهن چو درياي آب
اگر بشنود نام افراسياب
« فردوسي»
شاعر با اغراق، ذوب شدن کوهي از آهن را با شنيدن نام افراسياب بيان کرده و امري غير ممکن را به افراسياب نسبت مي دهد.
- آن فرومايه، هزار من سنگ برمي دارد و طاقت يک حرف نمي آرد.
« سعدي »
سعدي، کم طاقتي پهلوان را در برابر ناسزا با اغراقي زيبا و نسبت دادن بلند کردن « هزار من سنگ » بيان مي کند که امري ناممکن است.
- به زيورها بيارايند وقتي خوب رويان را
تو سيمين تن چنان خوبي که زيورها بيارايي
سعدي براي بيان کردن زيبايي و حسن محبوب او را سبب جلوه و آرايش گوهرهاي زينتي مي داند که اغراق است زيرا زيور، نياز به آرايش ندارد.
- چو رامين گه گهي بنواختي چنگ
ز شادي بر سر آب آمدي سنگ
« فخرالدين اسعد»
اسعد براي توصيف مهارت رامين در چنگ نوازي امري ناممکن را ممکن تصور کرده و آن اغراق ز شادي بر سر آب آمدن سنگ است زيرا سنگ هرگز روي آب نمي ايستد.
- هرگز کسي نديد بدين سان نشان برف
گويي که لقمه اي است زمين در دهان برف
« کمال الدين اسماعيل»
براي کثرت برف، زمين به لقمه اي تشبيه شده که برف آن را بلعيده باشد و اين توصيف «اغراق آميز» است و با آن که عقلاً درست نيست ولي به وضوح کثرت برف را به ذهن مي آورد.
درس 26 - حسن تعليل
1- « حسن تعليل » را توضيح دهيد؟
آوردن علتي ادبي و ادعايي است براي امري، به گونه اي که بتواند مخاطب را اقناع کند و اين علت سازي مبتني بر تشبيه است و هنر آن زيبا يا زشت نمودن چيزي است.
خودآزمايي
1- در شعرهاي زير آرايه حسن تعليل را بيابيد؟
- باران همه بر جاي عرق مي چکد از ابر
پيداست که از روي لطيف تو حيا کرد
«سنايي»
مصراع دوم « حسن تعليل » دارد. شاعر علت باريدن باران را عرق مي داند که ابر در برابر لطافت روي يار مي ريزد.
- بگفت اي هوادار مسکين من / برفت انگبين يار شيرين من
چو شيريني از من به در مي رود / چو فرهادم آتش به سر مي رود
«سعدي»
سعدي، سوختن و اشک ريختن شمع را دليلي براي دوري محبوب او (انگبين) مي داند و مي گويد چون شيريني از من بيرون مي رود من مانند فرهاد از فراق شيرين گريه سر مي دهم.
- چو سرو از راستي بر زد علم را
نديد اندر جهان تاراج غم را
«نظامي»
سرسبزي و راست قامتي سرو دليلي است براي عدم انحراف آن.
- ذره را تا نبود همت عالي حافظ
طالب چشمه خورشيد درخشان نشود
«حافظ»
حافظ علت رسيدن ذرات معلق در فضا به خورشيد و سرچشمه نور را (بلند همتي ذره) مي داند و اين حسن تعليل چه بسا منشأ اثري در خواننده باشد.
- من موي خويش را نه از آن مي کنم سياه / تا باز نوجوان شوم و نو کنم گناه
چون جامه ها به وقت مصيبت سيه کنند / من موي از مصيبت پيري کنم سياه
«رودکي»
رودکي در بيت دوم، علت رنگ کردن موي خود را در هنگام پيري بيان مي کند و مي گويد چون در هنگام مصيبت، مردم لباس سياه مي پوشند، من هم از مصيبت پيري موي خود را سياه مي کنم.
2- براي مثالهاي زير، علت ادبي ذکر کنيد؟
الف: زردي برگ درختان به هنگام پاييز
زردي برگ درختان به هنگام پاييز از شرم بي ثمري است.
ب: حرکت رود به سوي دريا
براي درک لذت شيريني آغوش پر محبت مادر، رودها هم سوي دريا مي روند.
3- براي حسن تعليل، سه مثال خلق کنيد و بنويسيد؟
الف: در بين مردان چون وفايي نديد ابر
اشکش روان به سوي زمين شد ز آسمان
ب: به سرو گفت مرا ميوه اي نمي آري
جواب داد که آزادگان تهي دستند
ج: آن زلف مشکبار بر آن روي چون بهار / گر کوته است کوتهي از وي عجب مدار
شب در بهار روي نهد سوي کوتهي / و آن زلف چون شب آمد و آن روي چون بهار
4- ابيات زير را شرح کنيد و آرايه حسن تعليل را در آنها نشان دهيد؟
- چون صبح صادق آمد راست گفتار
جهان در زر گرفتي محتشم وار
«نظامي»
هنگامي که سپيده واقعي سحري بيرون آمد و جهان را در نور آفتاب غرق کرد – نظامي اين پديده طبيعي را دليلي براي راست گويي صبح صادق مي داند و حسن تعليل است.
- دلم خانه مهر يار است و بس
از آن مي نگنجد در آن کين کس
«سعدي»
سعدي دل خود را که محل استقرار محبت محبوب است دليل ادبي براي کينه نداشتن با هيچ کس گرفته است – پس مصرع اول، حسن تعليلي است براي وجود نداشتن کينه در دل سعدي.
- رسم بدعهد ايام چو ديد ابر بهار
گريه اش بر سمن و سنبل و نسرين آمد
«حافظ»
ابر بهاري زماني که بي وفايي روزگار را ديد از اين بدعهدي به گريه افتاد – در اين بيت حافظ علت باران تند را که لازمه ابر بهاري است، ادعاي خود که بي وفايي روزگار است مي داند.
پایان