خودآزمايي درس هشتم ( ويژگي هاي فعل 1 ) صفحه 43 تا آخر درس 14
خودآزمايي درس هشتم ( ويژگي هاي فعل 1 ) صفحه 43
1 – ديدن و پذيرفتن :
|
اول شخص مفرد |
مصدر |
ماضي ساده |
ماضي استمراري |
ماضي بعيد |
ماضي التزامي |
ماضي نقلي |
مضارع اخباري |
مضارع التزامي |
آينده |
|
ديدن |
ديدم |
مي ديدم |
ديده بودم |
ديده باشم |
ديده ام |
مي بينم |
ببينم |
خواهم ديد | |
|
پذيرفتن |
پذيرفتم |
مي پذيرفتم |
پذيرفته بودم |
پذيرفته باشم |
پذيرفته ام |
مي پذيرم |
بپذيرم |
خواهم پذيرفت |
2-دوم شخص مفرد : ( دو مصدر ديدن و پذيرفتن )
دوم
شخص مفرد |
مصدر |
ماضي ساده |
ماضي استمراري |
ماضي بعيد |
ماضي التزامي |
ماضي نقلي |
مضارع اخباري |
مضارع التزامي |
آينده |
ديدن |
ديدي |
مي ديدي |
ديده بودي |
ديده باشي |
ديده اي |
مي بيني |
ببيني |
خواهي ديد | |
پذيرفتن |
پذيرفتي |
مي پذيرفتي |
پذيرفته بودي |
پذيرفته باشي |
پذيرفته اي |
مي پذيري |
بپذيري |
خواهي پذيرفت |
3-سوم شخص جمع : (دو مصدر ديدن و پذيرفتن )
|
سوم شخص جمع |
مصدر |
ماضي ساده |
ماضي استمراري |
ماضي بعيد |
ماضي التزامي |
ماضي نقلي |
مضارع اخباري |
مضارع التزامي |
آينده |
|
ديدن |
ديدند |
مي ديدند |
ديده بودند |
ديده باشند |
ديده اند |
مي بينند |
ببينند |
خواهند ديد | |
|
پذيرفتن |
پذيرفتند |
مي پذيرفتند |
پذيرفته بودند |
پذيرفته باشند |
پذيرفته اند |
مي پذيرند |
بپذيرند |
خواهند پذيرفت |
4 – نشسته است ، مي نگريست ، نمي پذيرد . مي رود ؛ مصدر ، بن ماضي ، بن مضارع و صفت مفعولي بسازيد .
فعـــل |
مصدر |
بن ماضي = ( مصدر مرخم ) |
بن مضارع |
صفت مفعولي |
|
آورده است |
آوردن |
آورد |
آور |
آورده |
|
نشسته است |
نشستن |
نشست |
نشين |
نشسته |
|
مي نگريست |
نگريستن |
نگريست |
نگر |
نگريسته |
|
نمي پذيرد |
پذيرفتن |
پذيرفت |
پذير |
پذيرفته |
|
مي دود |
دويدن |
دويد |
دو |
دويده |
5 – مي نويسد ، مي رود ، بروند ، خواهيم آمد ، مي آيند ، خواهند شنيد .
فعـــل |
گذشته ي ساده |
گذشته نقلي |
گذشته بعيد |
|
مي نويسد |
نوشت * |
نوشته است * |
نوشته بود * |
|
مي رود |
رفت * |
رفته است * |
رفته بود * |
|
بروند |
رفتند |
رفته اند |
رفته بودند |
|
خواهيم آمد |
آمديم |
آمده ايم |
آمده بوديم |
|
مي آيند |
آمدند |
آمده اند |
آمده بودند |
|
خواهند شنيد |
شنيدند |
شنيده اند |
شنيده بودند |
در فعل هايي كه با ستاره مشخص شده اند ، شناسه ي «ـًـ د » به ф)) تبديل شده است .
6- تكليف دانش آموز است .
7- الف ) با واج هاي / ك ، ــِـ ،ت،ا، ب ، ر ، ا ، د ، و ، س ، ت ، د ، ا ، ر ، ــَـ ، م / 1- نشانه هاي ( واژه هاي ) «كتاب» ، « را » ، « دوست » ،
« دارم » را مي سازيم ؛ 2 – با اين واژه ها جمله ي « كتاب را دوست دارم » مي سازيم .
ب ) 1 – با تركيب واج هاي / ش ، ــِ ، ع ، ر / واژه ي « شعر » را مي سازيم . 2 – با تركيب واژه هاي « شعر » ، « آفرينش » ، « زيبايي » و
« است » جمله ي « شعر ، آفرينش زيبايي است » مي سازيم .
پ ) 1- با تركيت واج هاي / ء ، ــِ ، ن ، س ،ا ،ن / واژه ي « انسان » را مي سازيم .2- با تركيب واژه هاي « انسان » « تلاشگر» و « است » جمله ي « انسان ، تلاشگر است » مي سازيم .
8 – تهيه ي لباس ، تعيين قيمت ، تحقيق وبررسي ، اعماق دريا ،نامه ي مزبور ، راجع به درس ، تشكر و سپاسگزاري ،وهله ي اول ، ملوك گذشته .
خود آزمايي درس نهم ( نگارش علمي ، نگارش ادبي ) صفحه 47
1 – الف ) نوشته ي نخست ( زبان وسيله ي . . . ) ، نوشته اي« علمي» است ، زيرا واژه ها در معناي اصلي وحقيقي خود به طور گويا و روشن و صريح و مستقيم بيان شده اند . هم چنين از هيچ يك از آرايه هاي ادبي در آن استفاده نشده است . اين نوشته ها از كلمه ها تنها براي انتقال مستقيم مفاهيم دقيق علمي بهره گرفته است .
ب ) نوشته ي دوم ( غروب ، غم رنگ و . . .) «ادبي» است . چون نويسنده در آن از آرايه هاي ادبي براي توصيف و تصوير معاني ذهني و بيان عواطف واحساسات دروني بهره گرفته است . پيام نوشته نيز ، به طور غير مستقيم و غير صريح بيان شده است . در اين نوشته ، تخيل و جان بخشي به اشيا برجستگي ويژه اي داده اند .
2 – نوشته ي الف زمان کليه ی افعال « است » مضارع است : فعل مضارع ( ساده ) / ندارند : فعل مضارع ( ساده ) / اند ( بي بهره اند) : فعل مضارع (ساده) / شود : فعل مضارع التزامي / شده است : فعل ماضي نقلي ( مفهوم مجهولي دارد )
نيست : فعل مضارع ( ساده) / مي توانند : فعل مضارع اخباري / بينديشند : فعل مضارع التزامي / مي توانند : فعل مضارع اخباري / مطرح كنند : فعل مضارع التزامي / است : فعل مضارع (ساده) .
« در کتاب های فعلی زبان فارسی از فعل مضارع ساده حرفی به ميان نيامده است. طبق زير نويس صفحه ی چهل زبان فارسی 2 اگر فعل « است » را با «می باشد » بتوانيم عوض کنيم مضارع اخباری و اگر با « باشد » تعويض شود مضارع التزامی است . »
نوشته ب «ادبي » است . مي بارد : مضارع اخباري / نمي وزد : مضارع اخباري / بالامي زند : مضارع اخباري / مي ارزد : مضارع اخباري / پوشانده است : ماضي نقلي / ايستاده است : ماضي نقلي / برداشته است : ماضي نقلي
5 – او به سمت كتابدار دبيرستان منصوب شده است . ( منصوب )
- سهراب سپهري از شاعران معاصر ايران است . ( معاصر )
- حقيقت علم كمك به هم نوع خويش وكسب رضايت باري تعالي است . ( خويش – تعالي )
- سنگ هاي خرد را از زمين زراعي جمع كرد . ( خرد – جمع )
خود آزمايي درس دهم ( ويژگي هاي فعل 2 ) صفحه 51
1 – مادر كودكش ر اخواباند / خوابانيد .
سخنان بزرگمهر را به اطلاع مردم ايران رساند / رسانيد .
خون جگر ديو سپيد را در چشم كاووس چكاند / چكانيد .
اكوان ديو قطعه اي از زمين را كه رستم بر آن خوابيده بود ،بريد وبر سر دست چرخاند / چرخانيد .
رستم بار ديگر رخش را تا محل حادثه دواند / دوانيد و به سرعت خود را به آن جا رساند / رسانيد .
2 - گذرا به مسند
جمله ي اول ،گذرا به مسند . جمله ي دوم ، گذرا به مفعول
گذرا به مفعول
3 – آورده است ، مي دود ، پذيرفته بود ،آمده بودند ، بيفكند ، برده اند ، مي سازند .
|
فعل |
مضارع التزامي |
ماضي التزامي |
ماضي ساده |
|
آورده است |
بياورد |
آورده باشد |
آورد |
|
مي دود |
بدود |
دويده باشد |
دويد |
|
پذيرفته بود |
بپذيرد |
پذيرفته باشد |
پذيرفت |
|
آمده بودند |
بيايد |
آمده باشد |
آمد |
|
بيفكند |
بيفكند |
افكنده باشد |
افكند |
|
برده اند |
ببرند |
برده باشند |
بردند |
|
مي سازند |
بسازند |
ساخته باشند |
ساختند |
خود آزمايي درس يازدهم : ( مقايسه ) صفحه 55
2- تكليف دانش آموزان است .
3- هل يستوي الأعمي و البصير أفلا تتفكرون . ( انعام /50 ) – لا يستوي الخبيث و الطيب . . . ( المائده / 100 )
- لا يستوي اصحاب النار واصحاب الجنه . ( الحشر / 20 )
4 - « آزادي » را با چيزهايي مي توان سنجيد كه ميان آن ها همساني و سنخيت و پيوند باشد . اين پيوند مي تواند همانندي يا ناسازي باشد . مانند : آزادگي و بردگي / آزاري و آزادگي / پرنده و آزادي / آزادي و اسارت و.
5 – تشابه ها : هر دو محيطي آموزشي هستند . / در هر دو ،هدف تعليم و تربيت است . / در هر دو تصوير ، حضور دانش آموزان محسوس است كه به آموزش مشغول اند .
تفاوت ها : تصوير نخست ، نظام مكتب خانه اي قديم را نشان مي دهد و دومي مدارس سبك جديد را .
در تصوير دوم ، نقش ابزارهاي كمك آموزشي آشكار است ولي در تصوير اول اين ابزارها نقشي ندارند .
در تصوير اول ، تنبيه بدني دانش آموز ، رايج است ، ولي در دومي چنين نيست .
در تصوير نخست ، شيوه ي نشستن دايره اي است اما در تصوير دوم ، دانش آموزان بر اساس نظم ميز و صندلي ها نشان داده شده اند و . .
6 – جانا ← جاني ،از جان ودل / دوما← دوم / سوما← سوم / تلفنا ← نلفني/ زبانا ← زباني/ تلگرافا ← تلگرافي
باغات ← باغ ها / گرايشات ← گرايش ها
خود آزمايي درس دوازدهم : ( گروه اسمي 1 ) صفحه 63
|
گروه اسمي |
هسته |
|
همين دو كتاب جغرافي |
كتاب |
|
سازمان ملي توسعه و پيشرفت اقتصادي |
سازمان |
|
يك گله گوسفند |
گوسفند |
|
خانه ي پدري |
خانه |
|
هر درخت ميوه دار |
درخت |
|
هر پنج دانش آموز |
دانش آموز |
|
عامل مهم ترقي نوجوانان |
عامل |
|
آهنگ هاي آسماني |
آهنگ |
|
همه كس |
كس |
2 – مثال : نوع الف ) مي شود آن را جمع بست : نوع ها ، انواع ب ) ي نكره مي گيرد : نوعي پارچه
پ ) آن و اين مي گيرد : اين نوع پارچه ت ) در جمله نقش مي پذيرد : اين نوع را مي پسنديد ؟ نوع پارچه را عوض كنيد .
اسم : پارچه ها ، قيدها ، معرفه ها ، ديوارها ، ساختمان ها ، شعرها ، شعرا
صفت : پيش تر ، پنجم ، تعجب آور ، اصلي و معرفه← دو واژه ي اخير در صورت صفت جانشين موصوف در حكم اسم است .
فعل : گرفتند حرف : از پيش : ← مي تواند اسم،صفت و حتی حرف اضافه واقع شود . اسم : خياط پيش ( جلو) لباس را بريد . صفت : روز پيش به ديدن من آمد . حرف اضافه : پيش ما (در نظر ما ) اين کار پسنديده نيست . در جمله ی: پيش من نشسته بود ، پيش اسم مشترک با قيد است . همه ي صفت ها و فعل ها و حرف ها و…. در حال تعريف مي توانند در جايگاه اسم واقع شوند ؛ مثل : يک صفت است . با گرفتند جمله بسازيد . از را در جمله با کار ببريد .
3-
|
مفرد |
جمع |
مفرد |
جمع |
مفرد |
جمع |
|
چشم |
چشم ها،چشمان |
عقاب |
عقاب ها |
دانشجو |
دانشجو ها، دانشجويان |
|
گربه |
گربه ها |
پلنگ |
پلنگ ها، پلنگان |
رياضی |
رياضيات |
|
سبزی |
سبزی ها |
بنده |
بنده ها، بندگان |
ميوه |
ميوه ها |
|
کتاب |
کتاب ها ، کتب |
زانو |
زانو ها، زانوان |
نکته |
نکته ها ،نکات |
|
خانم |
خانم ها |
ابرو |
ابرو ها، ابروان |
بانو |
بانو ها ، بانوان |
|
عضو |
عضو ها ، اعضا |
فرمايش |
فرمايش ها |
نور |
نور ها ، انوار |
|
بچه |
بچه ها |
آشنا |
آشنا ها ، آشنايان |
کافر |
کافر ها ، کافران، کفار |
4- جمع مكسر واژه ها ر ابنويسيد :
|
مفرد |
جمع مكسر |
مفرد |
جمع مكسر |
مفرد |
جمع مكسر |
|
زمان |
ازمنه |
شاهد |
شواهد،شهود |
كاسب |
كسبه |
|
قله |
قلل |
عمل |
اعمال |
نتيجه |
نتايج |
|
راي |
آرا |
دعا |
ادعيه |
مادّه |
مواد |
|
کافر |
کفّار |
|
|
|
|
5- الف ) چهار راه را از دور ديدم . ب) دستمال را به دوستم دادم . پ) احمد خودكار را به من داد . ت ) بزرگان ما دانش را گرامي داشته اند .
ث ) پرويز چند ماهي كپور صيد كرده بود . ج) كتابخانه ي شهر را دور زديم .
6- اسم هاي ساده :كاروان، شتر ،زرافه،كلاغ، چنار ،پلكان ،زيره ،هوش ،جو ،نرده
اسم هاي مشتق : ، آويزه ، زاغچه ، لبه ،جوشش، پاسبان ،گريه اسم هاي مركب : قافله سالار ، آبدوغ خيار ، شتر گاو پلنگ
7 – خاص وعام بودن اسم هاي زير را مشخص كنيد :
|
اسم |
عام يا خاص |
عـلــت |
|
آتش هوا افتخار پول برنج قاسم قاسم آباد هلاك سلامت بره سنگ چاره زهره شمع سوسن سوسن شهاب شهاب بهرام مريخ انگيزه |
عام عام عام عام عام خاص خاص عام عام عام عام عام خاص عام عام خاص عام خاص خاص خاص عام |
آتش ها ،آ تشي بزرگ ( اسم شخص باشد خاص است ) هوايي خوب افتخارات ،افتخاري بي نظير ، ( اگر اسم شخص باشد خاص است ) پول ها ، پولي هنگفت برنج ها ، برنجي خوش پخت جمع بسته نمي شود و ي نكره نمي گيرد . جمع بسته نمي شود و ي نكره نمي گيرد . اسم معني است وقائم به ذات نيست . اسم معني است و قائم به ذات نيست . بره ها ، بره اي سنگ ها ، سنگي چاره ها ، چاره اي جمع بسته نمي شود و« ي» نكره نمي گيرد . (چه اسم انسان باشد چه اسم سياره ) شمع ها ، شمعي روشن اسم گلي است ، سوسن ها ، سوسني را در گلدان كاشتم . اسم انسان ، جمع بسته نمي شود و «ي» نكره نمي گيرد . سنگ آسماني ، شهاب ها ، شهابي اسم انسان ، جمع بسته نمي شود و«ي» نكره نمي گيرد . جمع بسته نمي شود و « ي» نكره نمي گيرد . انگيزه ها ، انگيزه اي |
اسم هاي عام : الف ) جمع بسته مي شوند ب) «ي» نكره مي گيرند ج) برهمه ي افراد طبقه خود دلالت مي كنند برعكس اسم هاي خاص .
خود آزمايي درس چهاردهم ( توصيف ) صفحه 73
2 – توصيف گرماي طاقت فرساي يك روز تابستاني
در نوشته ي نخست ( بهار گذشته دو سال بود . . .) ، فضايي طبيعي وصف شده است كه با جانواران و انسان دشمني دارد . نويسنده با شرح تأثيـر گرما در خـاك ( ترك مي خورد و از هم مي پاشد ) ، در جـانـوران ( حيوان ها واقعا ديوانه مي شدند ) و در انسـان ( احساس مي كردي چشم هايت مي خواهند از حدقه بيرون بپرند ) و هم چنين با تعبيرهاي كنايي قوي ( درست در جهنم باز شده بود ) ، داغي تنور آساي هوا را چنان به وصف در آورده است كه خواننده آن را حس مي كند .
توصيف صحنه اي از زندگي عشايري در دامن كوهساران و دراوايل بهار
درنوشته ي دوم نويسنده براي برانگيختن احساسات و عواطف نسبت به سنت هاي گذشته و توجه دادن به آبشخورهاي نخستين فرهنگي وملي و تشويق خواننده به بازگشت ورويكرد به خواستگاه ، به توصيف هايي د ل انگيز از محيط روستا دست زده است ؛ ( بوي شبدر دوچين يا صداي بلدرچين يك دم قطع نمي شود ) و سرانجام ،عواطف انسان دوستانه ي او را تحريك مي كند ومي نويسد : « بيا تا هوا ترو تازه است و مادر چشم به راه توست » خلاصه اين كه نويسنده براي اثر بخشي بيش تر ، از توصيف زيبايي ها و مناظر طبيعت بهره مي گيرد .
3 – احرار ← حـر ، قلاع ← قلعه ، قرا ← قريه ( قاري مفرد كلمه ي « قرّا » است ) ، ادلـه← دليـــــل ،
نسخ ← نسخه ، فلاسفه← فيلسوف ، تجار← تاجر ، مكاتيب ← مكتوب ، مكاتب ← مكتــب ،
رعايا ← رعيت ، نواحي ← ناحيه ، معاني ← معني ، اجانـب ← اجنبـي ، اشيــا ← شـــي ء
4 – استيفا از كار← استعفا از كار ، خورده فروشي ← خرده فروشي ، تمريادبــود ← تمبــر يادبـــــود
روغن مايه ← روغن مايع